ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: کتاب «گزیده غزلیات مولوی به زبان هندی» رونمایی می‌شود

۞ :: دبیران علمی جشنواره شعر و داستان جوان سوره مشخص شدند

۞ :: کتاب«دریا در آبکش» نقد و بررسی می‌شود

۞ :: اختصاصی : اختتامیه جشنواره شعر و سرود کیش برگزار شد.

۞ :: اختصاصی : ترنم صلح و مهربانی در کیش خلیج فارس

۞ :: دکتر اصغر فردی پژوهشگر و ادیب معاصر درگذشت

۞ :: اجتماع بزرگ شاعران و مداحان کشور در مشهد برگزار می‌شود

۞ :: دکتر قزوه: ادبیات مقاومت گل سر سبد ادبیات معاصر است

۞ :: مراسم یادبود زنده‌یاد غلامرضا شکوهی برگزار شد

۞ :: همایش خدمت در قالب جشنواره شعر شهیدان رجایی و با هنر برگزار می‌شود

۞ :: اختصاصی : دوازدهمین کنگره پیشگامان پیشرفت

۞ :: خرافه به اشعار رضوی راه نیافته است

۞ :: آخرین مصوبات کنگره ملی شعر دفاع مقدس

۞ :: برگردان ۴۲ عنوان از سوی مرکز ترجمه به زبان‌های مختلف

۞ :: آیین یادبود استاد غلامرضا شکوهی برگزار می‌شود

۞ :: فراخوان سومین کنگره‌ مجازی شعر وحدت اسلامی منتشر شد

۞ :: پیشینه شعر رضوی از نگاه مرتضی امیری اسفندقه

۞ :: آیین اختتامیه سومین جشنواره شعر رضوی اقوام ایرانی در گراش فارس برگزار شد

۞ :: عصر شعر آیینی "مهر رضا" در خانه مهر رضا برگزار می‌شود

۞ :: همایش خدمت در قالب جشنواره شعر شهیدان رجایی و با هنر برگزار می‌شود




تاریخ ارسال :1397/5/25 در ساعت : 15:5:52

بخش مورد نظر :خاطرات



292
وقتی موشک به صدمتری منزل استاد شهریار اصابت کرد!
اصغر فردی

در واپسین ماه‌های جنگ تحمیلی، حضرت امام (ره) فراخوانی منتشر کردند قریب به این مضمون که:« متشکرم پدرتان را تنها نگذاشتید و یک حرکت دیگر کافی است تا کار را تمام کنید....» اصلاً موجی به راه افتاد. در تبریز استاد شهریار چنان بی‌قرار شد و بی‌تابی می‌کرد که نمی‌توان توصیفش کرد. می‌گفت خودم را به کجا باید برسانم تا اعزام شوم؟ از توان ما خارج شده بود تا بتوانیم آرامش کنیم. نهایتا راضی‌ اش کردیم در خانه بماند. در همان بی‌تابی آن شعر را برای بسیج سرود که معروف است و از تلویزیون پخش شد.
برای تشییع شهدا و مراسم فاتحه که می‌بردیمش آن قدر بی‌قراری و گریه می‌کرد که از حال می‌رفت. این وضع را که دیدیم تصمیم گرفتیم از حوادث و وقایع جنگ تحمیلی خبردارش نکنیم. مدام می‌پرسید اما دیگر چیزی نمی گفتیم و به مراسم نمی‌بردیمش.
تبریز را که موشکباران کردند خیلی‌ها از شهر بیرون رفتند. نمی‌توانستیم از

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/5/13 در ساعت : 11:59:31

بخش مورد نظر :خاطرات



291
این آقا مهدی اخوان ثالث است!
عباس کیارستمی

در فرودگاه مهر آباد، اخوان ثالث شبیه هر مسافر تازه کار و بی تجربه گویا اشکالاتی در باب اسباب و اثاثیه ی سفر داشت .قصد سفر به لندن داشت... به مسوول گمرک گفتم: " این آقا مهدی اخوان ثالث است. مواظبش باش . خیلی عزیز است."
مسوول گمرک از من پرسید : "کی؟ همین آدم ؟ "
گفتم "بله. همین آدم." به او نگاهی کرد ولی انگار او را به جا نیاورد. به دادش رسیدم و گفتم او شاعر است. اما باز هم افاقه نکرد. از پهلوی او که رد شدم به او سلام کردم. با خضوع و تواضع روستایی جواب سلام مرا داد. ظاهرا انتظار نداشت که کسی در چنین صحرای محشری او را بشناسد. توی هواپیما یک بار دیگر از کنارم رد شد. به مسافری که پهلویم نشسته بود گفتم "این آقا مهدی اخوان ثالث است." پرسید" کیه ؟" گفتم "شاعر است." سری تکان داد و تظاهر کرد که او را می شناسد. ولی نشناخته بود. چون پرسید "در تلویزیون کار می کند؟" به نظرم آمد اگر بخواهی جزو مشاهیر

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/5/3 در ساعت : 12:29:37

بخش مورد نظر :خاطرات



290
انجمن شعر محیط
حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)

عصرهای جمعه در خانه استاد محمدعلی مجاهدی(پروانه) انجمن شعر محیط برگزار می شود. شاعران و صاحب نوایان در محیطی گرم و صمیمی به شعرخوانی و آوازخوانی پرداخته، غالبا اشعار آیینی قرائت می گردد. در پایان جلسه یکایک دوستان نزد استاد رفته و ایشان همه را چون پدری مهربان به آغوش کشیده، می بوسند.
نکته ای که همواره استاد تٲکید دارند این است که شاعر باید در سرودن اشعار آیینی حداکثر تلاش و توان و هنر خود را به کار گیرد و عین کلامشان این است که: «بهترین ها را باید تقدیم بهترین ها کرد.»

خداوند به ایشان سلامتی عنایت کرده و سایه شان را مستدام دارد.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/4/27 در ساعت : 15:16:34

بخش مورد نظر :خاطرات



289
« شعر زیبا» یادگاری از خسرو شکیبائی !
محمدرضا عبدالملکیان

پائیز بود، پائیز ۷۴، آن اتاقک کوچک دو - سه متری در پاگرد طبقه ی دوم خانه ای واقع در خیابان ۱۴ امیرآباد.
دکتر بود، خسرو بود و من بودم، شب های بیداری تا آن سوی نیمه شب، تا یکی دو گام مانده به سپیده دمان و شاید تا خود سپیده دمان.
حدود سه ماه کار مستمر ، هفته ای دو یا سه نوبت ، شب زنده داری ....«مهربانی» باید متولد می شد. مرهمی بر زخم سال های جنگ و پس از جنگ. فکر اولیه از دکتر بود. دکتر دارینوش ، که ( هر کجا هست ، خدایا به سلامت دارش ) انتخاب هم کرده بود، هم مرا ، هم خسرو را و متقاعد کرده بود هردو را.
شعرها را وسط گذاشته بودم، هرچه داشتم. دو هفته ای طول کشید. دکتر انتخاب کرده بود، همه ی انتخاب ها پسند من هم بود، جز یک شعر، که سال ها پیش سروده بودم و اینک به سبب مجموعه شرایط اجتماعی ، از هوایش فاصله گرفته بودم ، شعری که در آن سوی غبار ایام ، می رفت که برای همیشه فرامو

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/3/14 در ساعت : 22:49:35

بخش مورد نظر :خاطرات



288
خاطره ای از«مهرداد اوستا»
حسام‌الدین سراج

در جلسه انجمن شعر، ايشان گاهي به من لطف داشتند و مي‌ خواستند كه چند بيتي برايشان بخوانم. يك بار پس از كمي اصرار و خواندن چند بيت، مهرداد اوستا آيه «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث» را خواند و گفت: آنچه را خدا به عنوان نعمت به تو داده، قدر بدان و آن را شكر بگوي. نحوه شكر كردن آن است كه از نعمت به شكل درستي استفاده كنيم. اين سخن اوستا همواره در ذهن من باقي ماند و در زندگي‌ام از آن استفاده كردم.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/2/27 در ساعت : 2:12:13

بخش مورد نظر :خاطرات



287
*آخرین دیدار با گل آقا....
عباس خوش عمل

روانشاد کیومرث صابری (گل آقا) که به حق «پدر طنز نوین ایران» نامیده می شود در دو زمینه ی طنز منثور و طنز منظوم صاحب قلمی موشکاف بود؛ هرچند قلم او در طنز منظوم هرگز به پای قلمش در طنز منثور نمی رسد.
آخرین دیدار من و گل آقا در زمستان 82 اتفاق افتاد. در آن ملاقات من شروع به گلایه از روزگار و مشکلاتی که وجود داشت کردم. برای لحظه‌ای از پرحرفی من جوش آورد و با کمی تغیّر گفت : شاطر! من بیماری مهلکی دارم.؛اینقدر اذیتم نکن...در آن لحظه من با دلواپسی و نگرانی چنان او را نگاه کردم که حرفش را قطع کرد و برای این که به بیماری مهلکش پی نبرم با خنده گفت: چه بیماری از این مهلک‌تر که گرفتار آدم زبان‌نفهمی مثل تو شده ام؟بعد هم برای آن که از این عنوان برداشت بدی نکنم، ادامه داد تو زبان درد مرا نمی‌فهمی برای همین من می گویم گیر زبان نفهمی چون تو افتاده‌ام. این اتفاق در حالی بود که او از سرطان خون رنج می‌برد و به هیچ

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/2/8 در ساعت : 19:45:7

بخش مورد نظر :خاطرات



286
خانم کتابدار
سیمین دانشور

در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری می‌دیدمش. چشم‌های درشتش کمی تاب داشت و روسری سر می‌کرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش می‌کردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» می‌نامید تا اشارتی باشد به پوست آفتاب‌خوردۀ جنوبی‌ام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت برده‌ای و پس نیاورده‌ای. جریمه می‌شوی».

به گزارش مهرخانه، آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستان‌های کوتاهش خوشم می‌آمد.
گفتم: «تمامش نکرده‌ام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»

دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بی‌تاب می‌نمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمی‌دهد. هوای دخترها را دارد.»

خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بی

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/12/24 در ساعت : 13:48:55

بخش مورد نظر :خاطرات



285
آنچه خدا خواست همان می‌شود
علامه محمدحسین طباطبایی

در ایام تحصیل که در نجف بودم، مدتی ارتباط با ایران به سختی برقرار بود که موجب فقد زمینه مالی و کمبود وسایل اولیه رفاه می‌شد. علاوه، گرمی هوا در نیمی از سال، برای ما مشکلات بیش تر فراهم می‌کرد. به همین جهت روزی خدمت آیت‌الله قاضی رسیدم و قصه دل با او گفتم، ایشان نصایحی فرمودند. آن‌گاه که از خدمت استاد مراجعت کردم، گویی آن‌چنان سبکبارم که در زندگی هیچ‌ گونه ملالی ندارم و مضمون پند ایشان را به صورت شعری درآوردم.

دوش که غم پرده ما می‌درید
خار غم اندر دل ما می‌خلید

در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام
طرح نمودم غم و اندیشه‌ام

کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خرد پیر داشت

پیر خرد پیشه و نورانی‌ام
برد ز دل زنگ پریشانی‌ام

گفت که «در زندگی ‌آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!

رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پس

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/12/9 در ساعت : 17:53:1

بخش مورد نظر :خاطرات



284
خاطره ای از شاعر سینما
اصغر فرهادی

بعد از نمايش يك فيلم ایرانی، با دوستان خارجی نشسته بوديم به گفتگو. يكي شان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه می فروخت؟ مواد مخدر بود يا ....
من پاسخ دادم فال می فروخت.
پرسيد فال چيه؟
گفتم شعر. شعرهای شاعر بزرگمان حافظ...
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری می آييد كه در خيابان هايش شعر می فروشند و مردم عادی پول می دهند و شعر می خرند؟!
می رفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه می گفت!
و اين يعنی زاويه ی ديد؛
يكی سياهی می بيند و یکی زیبایی.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/11/22 در ساعت : 17:4:36

بخش مورد نظر :خاطرات



283
دارا انار دارد
افشین علاء

آن سال ها مخاطب پر و پاقرص کیهان بچه ها بودم شعرهایم را هم از «نور» می فرستادم و آنها هم چاپ می کردند. ولی این شعر را – دارا انار دارد - خیلی پسندیدند. تا این که سرود شد و همراه انیمیشن ازبرنامه کودک تلویزیون بارها پخش شد. من نوجوان بودم و کلی ذوق می کردم تا این که آقای بیوک ملکی شاعر و استاد عزیزم زنگ زدند و گفتند:
نمی خواهی بیایی حق و حقوقت را بگیری؟ !
تعجب کردم و گفتم: چه حقی؟
گفتند: سازمان صداوسیما نباید بدون اجازه شاعر شعرش را سرود کند و باید حق الزحمه اش را هم بدهد و…
خلاصه ما با پدرمان راه افتادیم تهران و رفتیم بخش مربوطه که آن زمان در میدان ارک بود. پرسیدند:
-چه می خواهید؟
گفتم: بابت حق الزحمه شعرم آمده ام .
گفتند: کدام شعر؟
گفتم: دارا انار دارد.
آقای مسؤل نگاهی به قد و قواره ام کرد و با تمسخر گفت: تو شاعرش هستی؟
گفتم: بله اینم سندش! و کیهان بچه ها را نشانش دادم

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/10/23 در ساعت : 19:36:10

بخش مورد نظر :خاطرات



282
جشنواره زدگی شعر
محمد رضا عبدالملکیان

چند وقت پیش من یک فراخوان برای کنگره شعر نو ایران دادم و گفتم که شعرهایتان را بفرستید؛ چراکه می‌خواستم با استفاده از این شعرها، کتابی چاپ کنم. یعنی می ‌خواستم یک منبع قابل ملاحظه از شعر نو امروز ایران داشته باشم. اولین سوالی که از من می‌ پرسیدند درباره داوران و میزان جایزه بود. انگار چیزی به نام قانون در ذهن شاعران نقش بسته که هر جایی که قرار است شعر به آنها تحویل بدهند، باید جایزه یا جشنواره‌ای باشد! ذهن جامعه طوری منحرف شده است که همه سفت و سخت ایستاده اند تا جایزه بگیرند.




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/10/9 در ساعت : 10:57:28

بخش مورد نظر :خاطرات



281
پند شهریار
محمد علی بهمنی

صدای شهریار همیشه در گوش من حاوی پندی است. او تهران که می‌آمد در کرج و در منزل یکی از شاعران چند روز سکونت می‌ کرد. آن موقع هم ما در کرج بودیم. آقای اولیایی چندین شاعر را دعوت می‌کرد و بارها افتخار نصیبم شد که در یکی از این جلسات حضور داشته باشم. یکی از افراد نظرم را در باره استاد پرسید که من ارادتم را ابراز کردم. پرسید این حرف نهایی شماست؟ من هم گفتم دوست دارم تا هنگامی که سایه‌ شان بالای سر ماست اجازه دهد گزیده ‌ای از کارهایش منتشر شود، در کنار آن فردی هم باشد که برخی ابیات که غریبگی می‌کند از غزل بردارد. در همین لحظه بود که ما به ناهار دعوت شدیم. سر سفره این فرد به استاد حرف مرا مطرح کرد. شهریار گفت: غلط کرده است.
هیچ وقت یادم نمی ‌رود. این پند همواره در ذهن من خواهد ماند، چون او مدافع و دوستدار ابیات خودش بوده است.




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/9/21 در ساعت : 12:6:1

بخش مورد نظر :خاطرات



280
خاطره ای از نصرالله مردانی
خلیل عمرانی

آنچه اکنون بر این قلم می‌آید، بغض فروخورده بیش از ده سال تبعیت از استادم زنده ‌یاد نصرالله مردانی است؛ مردی که مدت بیست سال زندگی ‌ام را در حال و هوای او، نوعی ممتاز از شاعر مسلمان بودن را آموختم.
کسانی که سال 1362 یعنی سال آشنایی من با مردانی را از زاویه فضای ادبی به خاطر داشته باشند و حوادث سال های بعد در تاریخ ادبیات ایران، حافظه تاریخی و وجدان ادبی آنها را مختل نکرده باشد، می‌ دانند که ما تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دو دسته شعر انقلابی داشتیم؛ یک دسته شعرهایی که توسط شاعران انقلابی مسلمان سروده می‌شد؛ از قلم شخصیت هایی همچون استاد حمید سبزواری، حجت الاسلام محمدحسین بهجتی(شفق)، سید علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده و...، دسته ‌ای دیگر، مسلمان ‌زادگان متمایل به تفکرات و مکتب گونه ‌های بشر ساخته که به حرمت سهمی که در شعر و ادب فارسی دارند از ذکر نام آنان اجتناب می‌کنم.
به اعتقاد ب

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/9/9 در ساعت : 20:15:39

بخش مورد نظر :خاطرات



279
فقط یک «بیت»!
عباس خوش عمل

شاعر اهل بیت استاد غلامرضا سازگار همراه با گروهی از شاعران و مداحان اهل بیت ع برای شعرخوانی به بیت رهبری دعوت شده بودند . او این خاطره را نقل کرده است:

همه ی شاعران ، شعرهای کوتاه و بلندشان را خواندند ومورد تشویق جمع و مقام معظم رهبری قرار گرفتند. مسلمآ هر کس شعرش بهتر بود به به و چه چه بیشتری می شنید.
نوبت به یکی از شعرای گمنام رسید ؛ او رو کرد به حضار و گفت: من برای امشب ،فقط یک بیت آورده ام. حضار زدند زیر خنده؛ جمعیت که ساکت شد ،شاعر مذکور گفت:
تازه یک مصراع از این بیت را هم از حافظ عاریه گرفته ام‼️
این بار علاوه بر مردم ، خود رهبری هم خنده بر لب آوردند.
وقتی فضای جلسه آرام شد شاعر چنین خواند:
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ....

همه منتظر مصراع بعدی بودند که شاعر خواند:
تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد!

برای یکی دو دقیقه صدای تکبیر و صلوات حضّار به گوش می رسید .

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/8/24 در ساعت : 17:22:26

بخش مورد نظر :خاطرات



278
خاطره دیدار رهبری با جلال همایی
دکتر حداد عادل

خاطرم هست یک‌ بار راجع به مرحوم جلال همایی در حضور ایشان صحبت شد. ایشان فرمودند من در جوانی یکی دو بار به دیدن آقای همایی رفتم و در باره بعضی از غزل‌های ایشان صحبت کردم. مرحوم همایی هم یکی دو غزل را به خط خود در دفتر من نوشته‌اند.

آقای خامنه‌ای از روزگار قدیم دفتری دارند که ابیات و اشعار خوب و درجه‌ اول شاعران معاصر - و شاید هم شاعران غیر معاصر - را در آن نوشته‌اند و یادداشت کرده‌اند. البته من آن دفتر را ندیده‌ام، ولی خودشان گفتند چنین دفتری هست و کسانی که آن دفتر را دیده‌اند هم برای من از آن صحبت کرده‌اند.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/25 در ساعت : 11:44:24

بخش مورد نظر :خاطرات



277
شیرین ترین خاطره
سیدحمید رضا برقعی

من تازه شعر را شروع کرده بودم و آقای شکوهی به قم آمده بود. من در جلسه ای شعری خواندم و ایشان از آن شعر خوشش آمد و به من گفت هر زمان مشهد آمدی با من تماس بگیر. بعدا من به مشهد رفتم و به ایشان زنگ زدم و مرحوم شکوهی با من در حرم مطهر قرار گذاشت. ایشان من را به جلسه استاد قهرمان بردند. در آن جا من شعر خواندم و از شانس خوبم آقای شفیعی کدکنی هم حضور داشتند. آقای قهرمان به من گفتند شعر دیگری بخوان.
بعدها آقای امیری اسفندقه در این باره به من گفت که این اتفاق تازه و عجیبی است که آقای قهرمان به شاعری دوبار بگوید که شعر بخواند. این شیرین ترین خاطره من بود.»




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/10 در ساعت : 10:12:46

بخش مورد نظر :خاطرات



276
چرا «خوشدل» را نیاوردید؟
عباس خوش عمل

استاد علی‌اکبر خوشدل تهرانی، شاعر شعرهای آیینی و انقلابی بود که بیت معروف:
«بزرگ فلسفه ی قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است»

از سروده‌های او در قیام 15 خرداد 42 روی پرچم و بیرق هیات‌های مذهبی دوخته شده بود. این بیت، حتی آرم و نشان هیات بنی‌فاطمه ی تهران بود.
خوشدل که روحانی هم بود، اشعار پرمغز و نوحه‌های پرکاربرد دیگری هم داشت.
خوشدل اما در سال‌های قبل از انقلاب به مناسبت شرکت در مسابقه ی شعری به مناسبت پایان یافتن آیینه کاری حرم حضرت امام رضا ع که از سوی آستان قدس رضوی با همکاری دربار پهلوی برگزار شده بود شعری گفته و رتبه ی اول را به خود اختصاص داده بود و همین موجب شده بود تا از چشم شاعران انقلابی بیفتد و نه تنها دیگر به جلسات شعری انجمن‌هایی مثل «حلال مشکلات» و «نغمه‌سرایان مذهبی شرق تهران» راهی نداشت که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، حسا

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/6/23 در ساعت : 14:22:7

بخش مورد نظر :خاطرات



275
فتحعلی شاه و ملک الشعرا صبا

فتحعلی خان کاشانی یا فتحعلی خان صبا متخلص به «صبا»، ملک‌الشعرای دربار فتحعلی‌شاه قاجار و سرآمد شاعران دربار بوده‌است.
روزی ملک الشعرا صبا در خلوت فتحعلی شاه به حضور نشسته بود. فتحعلی شاه که هر از گاهی شعر می گفت ، یکی از اشعار سست خود را برای ملک الشعرا با آب و تاب بسیار خواند و از او نظر خواست.
چون ملک الشعرا مرد بسیار صریح و رک گویی بود، در جواب گفت: بیت سستی است. حضرت خاقان همان بهتر که شهریاری کنند و شاعری را کنار بگذارند!
فتحعلی شاه از این جواب سخت متغیر شد و دستور داد صبا را در طویله زندانی کنند.
مدتی از این قضیه گذشت؛ تا روزی دو مرتبه فتحعلی شاه یکی از اشعار خود را برای ملک الشعرا خواند و از او نظر خواست؛ ولی ملک الشعرا بدون آن که پاسخی گوید ، سرخود به زیر افکنده و از اطاق بیرون رفت!
فتحعلی شاه پرسید:
- ملک الشعرا به کجا می روی؟
گفت: قربان به طویله!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/6/1 در ساعت : 16:22:3

بخش مورد نظر :خاطرات



274
دزد معنی !
امیر علی شیر نوایی

امیر علی شیر نوایی در «خمسة‌المتحیرین»، از نمونه‌‌های شوخ طبعی‌های «جامی» سخن می‌ راند. از جمله آن که در هرات شاعری به نام «ساغری» مدعی بوده است که برخی از شعرا اشعار پر معنی او را می‌دزدند!
ساغری، شاعر خوبی نبود، ولی خوب شعر می‌خواند. در مجلسی علی شیر نوایی در معرفی او به جامی گفت: «علاوه بر این ‌که اشعارشان خوب است، خوب هم می‌خوانند.»‌ و جامی جواب داد: «در این قسمت است که ما را بازی می‌دهند!».

باری، جامی در نقد ادعای ساغری، قطعه‌ای سروده که نوایی آن را نقل کرده است:
«ساغری» می ‌گفت : دزدان معانی برده اند
هر کجا در شعر من یک معنی خوش دیده‌اند
دیدم اکثر شعرهایش را، یکی معنی نداشت
راست می‌گفت این که معنی‌هاش را دزدیده‌اند!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/5/9 در ساعت : 1:18:30

بخش مورد نظر :خاطرات



273
آشنایی با رهبر انقلاب
محمود شریف صادقی

حدود 55 سال پیش، هنگام خروج از انجمن ادبی مسعود (پشت میدان سبزی - شهید مطهری فعلی) در قم با ایشان - رهبر معظم انقلاب - که طلبه‌ای جوان بودند روبرو شدم و همان گفت و گوی مختصر باب آشنایی با رهبر انقلاب بود. از آن زمان هر گاه مسئله‌ای پیش بیاید به وسیله نامه یا پیام به ایشان منتقل می‌کنم.



ادامه مطلب

15




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی