ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: مجموعه شعر پریزاد نقد و بررسی شد

۞ :: مجموعه «پریزاد» سارا جلوداریان نقد و بررسی می‌شود

۞ :: شعرهای رضوی برای کودکان در نمایشگاه کتاب

۞ :: سرودن هر بیت برای انقلاب، دستاوردی بزرگ است

۞ :: قزوه: دستاورد بزرگ انقلاب «آوینی‌ها» هستند

۞ :: ترجمه، صنعت، هنر، علم و عشق است

۞ :: هفتمین جشنواره بین‌المللی شعر انقلاب برگزیدگان خود را شناخت

۞ :: حمیدرضا شکارسری در نشست تخصصی «شعر در آیینه انقلاب»

۞ :: آیا شعر مذهبی امروز، "معنوی" هم هست؟

۞ :: برزینا: ادبیات هر ملت شفاف‌ترین بیان تاریخ است

۞ :: هنرمندان برگزیده سال ۹۶ حوزه هنری معرفی شدند

۞ :: ۲۵ عنوان از محصولات مرکز ترجمه حوزه هنری رونمایی می‌شوند

۞ :: یادی از هنرمندان درگذشته ادبیات کشور در سال ۹۶

۞ :: تکریم استاد مجاهدی پدر شعر آیینی کشور در قم

۞ :: خبرگزاری قرآن(گروه ادب) ــ رضا اسماعیلی/ «حال خوش» به روایت حافظ شیرازی

۞ :: موضوع دفاع مقدس قالب رباعی را احیا کرد

۞ :: اختصاصی : فراخوان چهارمین جشنواره شعر و سرود کیش

۞ :: اختصاصی : داریوش شایگان درگذشت

۞ :: در نشست نقد و بررسی رمان «برادر انگلستان» مطرح شد

۞ :: انتشار کتابی از محمدکاظم کاظمی پس از ۱۷ سال




تاریخ ارسال :1396/12/24 در ساعت : 13:48:55

بخش مورد نظر :خاطرات



285
آنچه خدا خواست همان می‌شود
علامه محمدحسین طباطبایی

در ایام تحصیل که در نجف بودم، مدتی ارتباط با ایران به سختی برقرار بود که موجب فقد زمینه مالی و کمبود وسایل اولیه رفاه می‌شد. علاوه، گرمی هوا در نیمی از سال، برای ما مشکلات بیش تر فراهم می‌کرد. به همین جهت روزی خدمت آیت‌الله قاضی رسیدم و قصه دل با او گفتم، ایشان نصایحی فرمودند. آن‌گاه که از خدمت استاد مراجعت کردم، گویی آن‌چنان سبکبارم که در زندگی هیچ‌ گونه ملالی ندارم و مضمون پند ایشان را به صورت شعری درآوردم.

دوش که غم پرده ما می‌درید
خار غم اندر دل ما می‌خلید

در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام
طرح نمودم غم و اندیشه‌ام

کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و خرد پیر داشت

پیر خرد پیشه و نورانی‌ام
برد ز دل زنگ پریشانی‌ام

گفت که «در زندگی ‌آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش!

رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پس

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/12/9 در ساعت : 17:53:1

بخش مورد نظر :خاطرات



284
خاطره ای از شاعر سینما
اصغر فرهادی

بعد از نمايش يك فيلم ایرانی، با دوستان خارجی نشسته بوديم به گفتگو. يكي شان پرسيد: آن پسرک سر چهار راه چه می فروخت؟ مواد مخدر بود يا ....
من پاسخ دادم فال می فروخت.
پرسيد فال چيه؟
گفتم شعر. شعرهای شاعر بزرگمان حافظ...
با هيجان گفت: يعنی شما از كشوری می آييد كه در خيابان هايش شعر می فروشند و مردم عادی پول می دهند و شعر می خرند؟!
می رفت سر ميزهای مختلف و با شگفتی اين را به همه می گفت!
و اين يعنی زاويه ی ديد؛
يكی سياهی می بيند و یکی زیبایی.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/11/22 در ساعت : 17:4:36

بخش مورد نظر :خاطرات



283
دارا انار دارد
افشین علاء

آن سال ها مخاطب پر و پاقرص کیهان بچه ها بودم شعرهایم را هم از «نور» می فرستادم و آنها هم چاپ می کردند. ولی این شعر را – دارا انار دارد - خیلی پسندیدند. تا این که سرود شد و همراه انیمیشن ازبرنامه کودک تلویزیون بارها پخش شد. من نوجوان بودم و کلی ذوق می کردم تا این که آقای بیوک ملکی شاعر و استاد عزیزم زنگ زدند و گفتند:
نمی خواهی بیایی حق و حقوقت را بگیری؟ !
تعجب کردم و گفتم: چه حقی؟
گفتند: سازمان صداوسیما نباید بدون اجازه شاعر شعرش را سرود کند و باید حق الزحمه اش را هم بدهد و…
خلاصه ما با پدرمان راه افتادیم تهران و رفتیم بخش مربوطه که آن زمان در میدان ارک بود. پرسیدند:
-چه می خواهید؟
گفتم: بابت حق الزحمه شعرم آمده ام .
گفتند: کدام شعر؟
گفتم: دارا انار دارد.
آقای مسؤل نگاهی به قد و قواره ام کرد و با تمسخر گفت: تو شاعرش هستی؟
گفتم: بله اینم سندش! و کیهان بچه ها را نشانش دادم

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/10/23 در ساعت : 19:36:10

بخش مورد نظر :خاطرات



282
جشنواره زدگی شعر
محمد رضا عبدالملکیان

چند وقت پیش من یک فراخوان برای کنگره شعر نو ایران دادم و گفتم که شعرهایتان را بفرستید؛ چراکه می‌خواستم با استفاده از این شعرها، کتابی چاپ کنم. یعنی می ‌خواستم یک منبع قابل ملاحظه از شعر نو امروز ایران داشته باشم. اولین سوالی که از من می‌ پرسیدند درباره داوران و میزان جایزه بود. انگار چیزی به نام قانون در ذهن شاعران نقش بسته که هر جایی که قرار است شعر به آنها تحویل بدهند، باید جایزه یا جشنواره‌ای باشد! ذهن جامعه طوری منحرف شده است که همه سفت و سخت ایستاده اند تا جایزه بگیرند.




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/10/9 در ساعت : 10:57:28

بخش مورد نظر :خاطرات



281
پند شهریار
محمد علی بهمنی

صدای شهریار همیشه در گوش من حاوی پندی است. او تهران که می‌آمد در کرج و در منزل یکی از شاعران چند روز سکونت می‌ کرد. آن موقع هم ما در کرج بودیم. آقای اولیایی چندین شاعر را دعوت می‌کرد و بارها افتخار نصیبم شد که در یکی از این جلسات حضور داشته باشم. یکی از افراد نظرم را در باره استاد پرسید که من ارادتم را ابراز کردم. پرسید این حرف نهایی شماست؟ من هم گفتم دوست دارم تا هنگامی که سایه‌ شان بالای سر ماست اجازه دهد گزیده ‌ای از کارهایش منتشر شود، در کنار آن فردی هم باشد که برخی ابیات که غریبگی می‌کند از غزل بردارد. در همین لحظه بود که ما به ناهار دعوت شدیم. سر سفره این فرد به استاد حرف مرا مطرح کرد. شهریار گفت: غلط کرده است.
هیچ وقت یادم نمی ‌رود. این پند همواره در ذهن من خواهد ماند، چون او مدافع و دوستدار ابیات خودش بوده است.




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/9/21 در ساعت : 12:6:1

بخش مورد نظر :خاطرات



280
خاطره ای از نصرالله مردانی
خلیل عمرانی

آنچه اکنون بر این قلم می‌آید، بغض فروخورده بیش از ده سال تبعیت از استادم زنده ‌یاد نصرالله مردانی است؛ مردی که مدت بیست سال زندگی ‌ام را در حال و هوای او، نوعی ممتاز از شاعر مسلمان بودن را آموختم.
کسانی که سال 1362 یعنی سال آشنایی من با مردانی را از زاویه فضای ادبی به خاطر داشته باشند و حوادث سال های بعد در تاریخ ادبیات ایران، حافظه تاریخی و وجدان ادبی آنها را مختل نکرده باشد، می‌ دانند که ما تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دو دسته شعر انقلابی داشتیم؛ یک دسته شعرهایی که توسط شاعران انقلابی مسلمان سروده می‌شد؛ از قلم شخصیت هایی همچون استاد حمید سبزواری، حجت الاسلام محمدحسین بهجتی(شفق)، سید علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده و...، دسته ‌ای دیگر، مسلمان ‌زادگان متمایل به تفکرات و مکتب گونه ‌های بشر ساخته که به حرمت سهمی که در شعر و ادب فارسی دارند از ذکر نام آنان اجتناب می‌کنم.
به اعتقاد ب

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/9/9 در ساعت : 20:15:39

بخش مورد نظر :خاطرات



279
فقط یک «بیت»!
عباس خوش عمل

شاعر اهل بیت استاد غلامرضا سازگار همراه با گروهی از شاعران و مداحان اهل بیت ع برای شعرخوانی به بیت رهبری دعوت شده بودند . او این خاطره را نقل کرده است:

همه ی شاعران ، شعرهای کوتاه و بلندشان را خواندند ومورد تشویق جمع و مقام معظم رهبری قرار گرفتند. مسلمآ هر کس شعرش بهتر بود به به و چه چه بیشتری می شنید.
نوبت به یکی از شعرای گمنام رسید ؛ او رو کرد به حضار و گفت: من برای امشب ،فقط یک بیت آورده ام. حضار زدند زیر خنده؛ جمعیت که ساکت شد ،شاعر مذکور گفت:
تازه یک مصراع از این بیت را هم از حافظ عاریه گرفته ام‼️
این بار علاوه بر مردم ، خود رهبری هم خنده بر لب آوردند.
وقتی فضای جلسه آرام شد شاعر چنین خواند:
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ....

همه منتظر مصراع بعدی بودند که شاعر خواند:
تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد!

برای یکی دو دقیقه صدای تکبیر و صلوات حضّار به گوش می رسید .

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/8/24 در ساعت : 17:22:26

بخش مورد نظر :خاطرات



278
خاطره دیدار رهبری با جلال همایی
دکتر حداد عادل

خاطرم هست یک‌ بار راجع به مرحوم جلال همایی در حضور ایشان صحبت شد. ایشان فرمودند من در جوانی یکی دو بار به دیدن آقای همایی رفتم و در باره بعضی از غزل‌های ایشان صحبت کردم. مرحوم همایی هم یکی دو غزل را به خط خود در دفتر من نوشته‌اند.

آقای خامنه‌ای از روزگار قدیم دفتری دارند که ابیات و اشعار خوب و درجه‌ اول شاعران معاصر - و شاید هم شاعران غیر معاصر - را در آن نوشته‌اند و یادداشت کرده‌اند. البته من آن دفتر را ندیده‌ام، ولی خودشان گفتند چنین دفتری هست و کسانی که آن دفتر را دیده‌اند هم برای من از آن صحبت کرده‌اند.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/25 در ساعت : 11:44:24

بخش مورد نظر :خاطرات



277
شیرین ترین خاطره
سیدحمید رضا برقعی

من تازه شعر را شروع کرده بودم و آقای شکوهی به قم آمده بود. من در جلسه ای شعری خواندم و ایشان از آن شعر خوشش آمد و به من گفت هر زمان مشهد آمدی با من تماس بگیر. بعدا من به مشهد رفتم و به ایشان زنگ زدم و مرحوم شکوهی با من در حرم مطهر قرار گذاشت. ایشان من را به جلسه استاد قهرمان بردند. در آن جا من شعر خواندم و از شانس خوبم آقای شفیعی کدکنی هم حضور داشتند. آقای قهرمان به من گفتند شعر دیگری بخوان.
بعدها آقای امیری اسفندقه در این باره به من گفت که این اتفاق تازه و عجیبی است که آقای قهرمان به شاعری دوبار بگوید که شعر بخواند. این شیرین ترین خاطره من بود.»




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/10 در ساعت : 10:12:46

بخش مورد نظر :خاطرات



276
چرا «خوشدل» را نیاوردید؟
عباس خوش عمل

استاد علی‌اکبر خوشدل تهرانی، شاعر شعرهای آیینی و انقلابی بود که بیت معروف:
«بزرگ فلسفه ی قتل شاه دین این است
که مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است»

از سروده‌های او در قیام 15 خرداد 42 روی پرچم و بیرق هیات‌های مذهبی دوخته شده بود. این بیت، حتی آرم و نشان هیات بنی‌فاطمه ی تهران بود.
خوشدل که روحانی هم بود، اشعار پرمغز و نوحه‌های پرکاربرد دیگری هم داشت.
خوشدل اما در سال‌های قبل از انقلاب به مناسبت شرکت در مسابقه ی شعری به مناسبت پایان یافتن آیینه کاری حرم حضرت امام رضا ع که از سوی آستان قدس رضوی با همکاری دربار پهلوی برگزار شده بود شعری گفته و رتبه ی اول را به خود اختصاص داده بود و همین موجب شده بود تا از چشم شاعران انقلابی بیفتد و نه تنها دیگر به جلسات شعری انجمن‌هایی مثل «حلال مشکلات» و «نغمه‌سرایان مذهبی شرق تهران» راهی نداشت که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، حسا

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/6/23 در ساعت : 14:22:7

بخش مورد نظر :خاطرات



275
فتحعلی شاه و ملک الشعرا صبا

فتحعلی خان کاشانی یا فتحعلی خان صبا متخلص به «صبا»، ملک‌الشعرای دربار فتحعلی‌شاه قاجار و سرآمد شاعران دربار بوده‌است.
روزی ملک الشعرا صبا در خلوت فتحعلی شاه به حضور نشسته بود. فتحعلی شاه که هر از گاهی شعر می گفت ، یکی از اشعار سست خود را برای ملک الشعرا با آب و تاب بسیار خواند و از او نظر خواست.
چون ملک الشعرا مرد بسیار صریح و رک گویی بود، در جواب گفت: بیت سستی است. حضرت خاقان همان بهتر که شهریاری کنند و شاعری را کنار بگذارند!
فتحعلی شاه از این جواب سخت متغیر شد و دستور داد صبا را در طویله زندانی کنند.
مدتی از این قضیه گذشت؛ تا روزی دو مرتبه فتحعلی شاه یکی از اشعار خود را برای ملک الشعرا خواند و از او نظر خواست؛ ولی ملک الشعرا بدون آن که پاسخی گوید ، سرخود به زیر افکنده و از اطاق بیرون رفت!
فتحعلی شاه پرسید:
- ملک الشعرا به کجا می روی؟
گفت: قربان به طویله!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/6/1 در ساعت : 16:22:3

بخش مورد نظر :خاطرات



274
دزد معنی !
امیر علی شیر نوایی

امیر علی شیر نوایی در «خمسة‌المتحیرین»، از نمونه‌‌های شوخ طبعی‌های «جامی» سخن می‌ راند. از جمله آن که در هرات شاعری به نام «ساغری» مدعی بوده است که برخی از شعرا اشعار پر معنی او را می‌دزدند!
ساغری، شاعر خوبی نبود، ولی خوب شعر می‌خواند. در مجلسی علی شیر نوایی در معرفی او به جامی گفت: «علاوه بر این ‌که اشعارشان خوب است، خوب هم می‌خوانند.»‌ و جامی جواب داد: «در این قسمت است که ما را بازی می‌دهند!».

باری، جامی در نقد ادعای ساغری، قطعه‌ای سروده که نوایی آن را نقل کرده است:
«ساغری» می ‌گفت : دزدان معانی برده اند
هر کجا در شعر من یک معنی خوش دیده‌اند
دیدم اکثر شعرهایش را، یکی معنی نداشت
راست می‌گفت این که معنی‌هاش را دزدیده‌اند!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/5/9 در ساعت : 1:18:30

بخش مورد نظر :خاطرات



273
آشنایی با رهبر انقلاب
محمود شریف صادقی

حدود 55 سال پیش، هنگام خروج از انجمن ادبی مسعود (پشت میدان سبزی - شهید مطهری فعلی) در قم با ایشان - رهبر معظم انقلاب - که طلبه‌ای جوان بودند روبرو شدم و همان گفت و گوی مختصر باب آشنایی با رهبر انقلاب بود. از آن زمان هر گاه مسئله‌ای پیش بیاید به وسیله نامه یا پیام به ایشان منتقل می‌کنم.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/26 در ساعت : 23:18:34

بخش مورد نظر :خاطرات



272
این نیز بگذرد...
عباس خوش عمل

در یکی از جلسات شعر دورهمی حوزه ی هنری وقتی نوبت شعرخوانی به قیصر رسید، غزلی خواند که بیتی از آن چنین بود:
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم :تو را دوست دارم...

شاعر فقید استاد محمدعلی مردانی پس از خواندن غزل بر بیت مذکور اشکال وارد کرد و گفت:جناب قیصر عزیز!شما بایستی ردیف را جمع بیاورید ؛ یعنی بگویید:تو را دوست داریم. قیصر امین پور مثل همیشه فقط لبخند زد و چون کس دیگری ابراز نظر نکرد، من گفتم:
جناب استاد مردانی! اگر جناب امین پور بخواهند چنین کنند بایستی از بیت اول تا آخر ردیف را جمع بیاورند که خود اشکالات بیشتری بر غزل بار می کند. وانگهی به نظر من بیت هیچ اشکالی ندارد. در شنیدن ممکن است شنونده شک کند که بیت درست نیست ؛ اما در نگارش وقتی عبارت «تو را دوست دارم» در گیومه قرار بگیرد اشکالی بر آن مترتب نیست؛ چون شاعر می گوید :من و آسمان تا دم صبح عبارت «تو را دوست دارم» را ترجیع و

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/9 در ساعت : 20:52:56

بخش مورد نظر :خاطرات



271
خاطره «آنا برزینا»
از دیدار با رهبری

«آنا برزینا» شاعر زن روس می گوید: «ایران تنها کشوری است که جلسات شعرخوانی را در بالاترین سطح برگزار می‌کند. در روسیه هیچ وقت مراسمی برگزار نمی‌شود که رییس جمهور به عنوان عالی‌ترین مقام کشور، شاعران را جمع کند و اینقدر به ادبیات توجه داشته باشد.»

خاطره او از دیدار با رهبر انقلاب شنیدنی است:
«پیش از این دیدار، راجع به ایشان - رهبر انقلاب - فقط مقاله خوانده بودم. دیدار بسیار عجیب و خاطره‌انگیزی بود. پیش از این نمی‌دانستم که مردم ایران به رهبرشان «آقا» می‌گویند. آقا برای من مثل پدر بود. وقتی ایشان را دیدم و شعرم را به زبان فارسی برایشان خواندم، احساس آرامش داشتم. برایم عجیب بود که در ایران، بالاترین مقام کشور، شاعری فرهیخته و ادب دوست است و اینقدر به ادبیات توجه دارد.»



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/3/14 در ساعت : 5:47:31

بخش مورد نظر :خاطرات



270
در مکتب «اخوان»
مرتضی امیری اسفندقه

اخوان آدم بسیار بزرگی بود. هم در کلام هم در مرام. زمانی احمد شاملو رفت آمریکا سخنرانی کرد و در آن‎جا فردوسی بزرگ را به ‎زعم خودش، فرو مالید و او را یک دروغ ‎زن بزرگ نامید. مدتی بعد از آن اخوان به آلمان سفر کرده بود. در آلمان در جمع ایرانیان برنامه‎ای برایش گذاشته بودند. یک نفر از او سئوال کرد که نظرتان راجع به سخنرانی شاملو در باره فردوسی چیست؟ می‎دانید اخوان چه پاسخ داد؟ گفت: «این یک مشکل درونی است و ما خودمان در درون حل می‎کنیم.» برای این‎ که گزک به دست چهار تا آدمی که دوست ندارند ایرانی‎ها را با هم رفیق ببینند نداده باشد. این می‎شود مرامی که از معلمی مثل اخوان باید یاد بگیریم.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/3/4 در ساعت : 15:11:40

بخش مورد نظر :خاطرات



269
خاطره ای از سپیده کاشانی
از زبان فرزند

فرزند خانم کاشانی در باره حضور مادر بزرگوارش در جبهه های جنگ تحمیلی، خاطره ای را به این صورت بیان می کند: «وقتی از اهواز به طرف آبادان می آمدیم، نزدیک پادگان حمیدیه، دشمن با راکت و خمپاره به ما حمله کرد و وسیله نقلیه ما منحرف شد.

اطلاع دادند که شما در منطقه دشمن و روی میادین مین قرار گرفته اید، مادر با لبخند گفتند: مگر بین من و رزمنده های خطّ مقدم چه تفاوتی وجود دارد، باید در کنار برادران جبهه باشیم؛ آنها فرزندان ما هستند».




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/2/12 در ساعت : 23:20:29

بخش مورد نظر :خاطرات



268
خاطره ای از «شیون فومنی»
حامد فومنی

در دهه‌ی 50 پدرم همراه استاد پوررضا در میدان «شهرداری» رشت قدم می‌زد، او صدای مردی را شنید که برای برادرش نامه می‌نوشت. مرد جملات را بلند می‌گفت و فرد باسوادی که به «کاغذنویس» معروف بود، آن‌ها را می‌نوشت. پدرم از این دیالوگ سوژه گرفت و به گفته‌ی استاد پوررضا، در مدت حدود 7 تا 10 دقیقه ترانه‌ای را نوشت. سپس شیون فومنی ترانه را به پوررضا داد و گفت این متعلق به شماست.

پدرم کاری را که برای یک آهنگساز مانند پوررضا می‌نوشت، به فرد دیگری نمی‌داد. او شاعری دوزبانه بود و روی ملودی هم شعر می‌گذاشت.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/20 در ساعت : 23:7:8

بخش مورد نظر :خاطرات



267
کشف یک شاعر
مصطفی محدثی خراسانی

سال هایی که در مشهد معلم بودم، تابستان‌ها دانش‌آموزان خراسانی را جمع می‌کردیم و مباحث آموزشی شعر را برایشان مطرح می‌کردیم. در خاطرم هست که در یکی از این سال‌ها هنگام غروب، بلندگو من را صدا زد و اعلام کرد که یک نفر که از کاروان دانش‌آموزان سبزوار جا مانده، همراه برادرش خود را به محل اردو رسانده است، وقتی من پیش این دو رفتم، دیدم برادر او نیز یک دانش‌آموز است که او را از یکی از روستاهای دورافتاده سبزوار با خود آورده است. فکر کردم اگر بخواهد همین الان بازگردد، مشخص نیست کی به روستایش برسد، از این رو به او گفتم می‌توانی در اردو بمانی. او گفت من با این عوالم شاعرانه میانه‌ای ندارم. گفتم ولی می‌توانی به‌عنوان دانش‌آموز بمانی. او ماند و ماندنش مصادف شد با این که امروز با شاعری به نام «عباس چشامی» در فضای شعر کشور روبرو هستیم.



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/12/29 در ساعت : 12:45:49

بخش مورد نظر :خاطرات



دختر گلم !
رضا اسماعیلی

به دعوت دوست هنرمندم، شاعر طنز پرداز رضا رفیع برای داوری یک برنامه مشاعره به همراه آقای محدثی به فرهنگسرای فردوس رفته بودم .
اکثر کسانی که در برنامه مشاعره شرکت کرده بودند ، دختران و پسران نوجوان 7 تا 12 سال بودند .
برنامه مشاعره به خوبی برگزار شد . در مراسم تقدیر از برگزیدگان آقای رفیع اسامی پنج نفر از بر
گزیدگان را به من داد و گفت : اگر زحمتی نیست اسامی این پنج نفر را شما بخوانید تا برای تشویق لوح تقدیر و جوایزشان را از دست شما بگیرند.
من هم قبول کردم و اولین اسم را از روی لیست خواندم و گفتم : دختر گلم ! خانم مریم پاکخو برای دریافت جایزه شان تشریف بیارند ...
با گفتن این جمله ، ناگهان جمعیت حاضر در سالن با شلیک خنده سالن را روی سرشان گذاشتند . وقتی سر بلند کردم ، خانم میانسالی را دیدم – تقریبا 60 ساله – که برای گرفتن لوح تقدیر و جایزه دارد به سمت من می آید !




ادامه مطلب

15




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی