ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد
زان موم بينديش که عنبر شده باشد

اميد گشايش نبود در گره بخل
زان قطره مجو آب که گوهر شده باشد

بنشين که چو پروانه به گرد تو زند بال
از روز ازل آنچه مقدر شده باشد

موقوف به يک جلوه? مستانه? ساقي است
گر توبه? من سد سکندر شده باشد

جايي که چکد باده ز سجاده? تقوي
سهل است اگر دامن ما تر شده باشد

خواهند سبک ساخت به سر گوشي تيغش
از گوهر اگر گوش صدف کر شده باشد

زندان غريبي شمرد دوش پدر را
طفلي که بدآموز به مادر شده باشد

لبهاي مي‌آلود بلاي دل و جان است
زان تيغ حذر کن که به خون تر شده باشد

هر جا نبود شرم، به تاراج رود حسن
ويران شد آن باغ که بي‌در شده باشد

در ديده? ارباب قناعت مه عيدست
صائب لب ناني که به خون تر شده باشد



بازدید امروز : 39,652 | بازدید دیروز : 57,430 | بازدید کل : 109,055,630
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی