ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

حسني که يادش آينه? حيرت آب داد
زان رنگ جلوه کرد که داد نقاب داد

هرجا بهار جلوه او در نظر گذشت
شکي‌که سر زد از مژه بوي‌گلاب داد

يک -جلوه داشت عاشق ومعشوق پيش اين
خون ‌گردد امتياز که عرض حجاب داد

پرواز شوق از عرق شرم‌گل نکرد
خاکم غبارهاي تپيدن به آب داد

از حرص اين قدر غم سباب مي کشم
لب‌تشنگي سرم به محيط سراب داد

آخر ز گريه نشئه? شوقم بلند شد
اشک آنقدر چکيد که جام شراب داد

زان گلستان که رنگ گلش داغ لاله است
نشکفت غنچه‌اي‌که نه بوي‌کباب داد

کم‌فرصتي به عرض تماشاي اين محيط
آيينه? خيال به دست حباب داد

از بس که معني‌ام رقمي جز هوا نداشت
گردون به نقطه? شررم انتخاب داد

داغم ز رشک منتظري کز هجوم شوق
جان داد اگر به قاصد جانان جواب داد

چون صبح در معامله?‌ گير و دار عمر
چندان نه‌ايم ساده که بايد حساب‌ داد

بيدل ز آبروطلبي دست شسته‌ايم
کاين آرزو بناي دو عالم به آب داد


بازدید امروز : 22,777 | بازدید دیروز : 17,988 | بازدید کل : 116,285,207
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی