ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

تا دل از انجمن وصل تو مأيوس نبود
جوهر ناله درين آينه محسوس نبود

شب که شوق تو خسک در جگر محفل ريخت
شعله? شمع به بيتابي فانوس نبود

بسکه نرنگ دو عالم به خرامت فرش است
نقش پا هم به رهت جز پر طاووس نبود

ياد آن عيش‌ که در انجمن ذوق وصال
داشت پيغام جضوري ‌که به صد بوس نبود

سعي پرواز من آخر عرقي ريخت به خاک
اشک هم اينقدرش‌ کوشش معکوس نبود

تا بر آييم ز خجلتکده? دام اميد
بال برهم زدني جز کف افسوس نبود

سير آيينه? دل ضبط نفس مي‌خواهد
ورنه آزادي ما اينهمه محبوس نبود

نوبهاري ‌که تصور به خيالش خون است
ما به آن رنگ نديديم‌که محسوس نبود

جلوه در محفل ما جمله نقاب‌آرايي‌ست
شمع آن بزم نيفروخت‌که فانوس نبود

در تظلمکده دير محبت بيدل
ناله فرياد دلي داشت‌که ناقوس نبود



بازدید امروز : 38,970 | بازدید دیروز : 57,430 | بازدید کل : 109,054,948
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی