ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

آب و رنگ عبرتي صرف بهارم‌ کرده‌اند
پنجه? افسوسم از سودن نگارم ‌کرده‌اند

عالم غفلت نگردد پرده تسخير من
عبرتم در ديده بينا شکارم کرده‌اند

گرد جولانم برون ازپرده? افسردگي‌ست
ناله? شوقم چه شدگر ني سوارم‌کرده اند

زين سرشکي چند کز يادت به مژگان بسته‌ام
دستگاه صد چراغان انتظارم کرده‌اند

روزگارسوختنها خوش‌ که در دشت جنون
هر کجا برقي‌ست نذر مشت خارم ‌کرده‌اند

تا نسيمي مي‌وزد عرياني‌ام‌گل‌کرده است
آتشم‌، خاکستري را پرده‌دارم کرده‌اند

بر که بندم تهمت دانش‌ که جمعي بيخرد
تردماغيهاي مجنون اعتبارم کرده‌اند

سخت‌ دشوار است چون ‌آيينه‌ خود را يافتن
عالمي را در سراغ خود دچارم کرده‌اند

پرفشانيهاي چندين ناله‌ام اما چه سود
از دل افسرده جزو کوهسارم کرده‌اند

محملم در قطرگي آرايش صد موج داشت
تا شدم ‌گوهر به دوش خويش بارم ‌کرده‌اند

نيست بيد‌ل وضع من افسانه‌ساز دردسر
همچو خاموشي شرات بيخمارم کرده‌اند



بازدید امروز : 9,910 | بازدید دیروز : 19,742 | بازدید کل : 112,642,428
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی