ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : فراخوان سراسری نخستین جشنواره شعر آیینی

۞ :: «ناصر فیض» در سوگ پدر/ آیت‌الله فیض مشکینی درگذشت

۞ :: آیین رونمایی از دیوان اشعار مرحوم سبزواری برگزار شد

۞ :: غزل‌ سرای بزرگ آذربایجان درگذشت

۞ :: مجموعه آثار زنده‌یاد حمید سبزواری رونمایی می‌شود

۞ :: «من می‌گویم شما بگریید»؛ گلچینی از آثار عاشورایی

۞ :: اختصاصی : «ناصر ایرانی»نویسنده و نمایشنامه نویس برجسته درگذشت

۞ :: با تقدیر از کلر ژوبرت؛ داستان عاشورایی «نذری پرپرک» رونمایی شد

۞ :: سوگواره شعر «قتیل العبرات» در مسیر پیاده روی کربلا

۞ :: اختصاصی : «سوگوار هروی» از بانیان شعرمقاومت افغانستان درگذشت

۞ :: اختصاصی : سلسله نشست های تخصصی شعر زنان البرز

۞ :: اختصاصی : یادداشت ابراهیم حسن بیگی برای نویسنده ی رمان "برادر انگلستان"

۞ :: اختصاصی : درنگی در پشت دیوار بلند «حاشا» سرودۀ رضا یزدانی

۞ :: این همه شاعر خوب آیینی در هیچ برهه‌ای از تاریخ نداشته‌ایم

۞ :: از سوریه دست نمی‌کشم/ به‌خاطر حمایت از ایران به جشنواره‌ها راهم نمی‌دهند

۞ :: اظهار ارادت شاعر سوری به شهید حسین همدانی

۞ :: عبدالجبارکاکایی در نشست چهل شاهد: مضمون شعر دفاع مقدس در قامت جهانی است

۞ :: مجموعه شعر آیینی «مرثیه‌خوانی برای باران» بررسی می‌شود

۞ :: اختصاصی : استاد دکتر سید محمد دبیرسیاقی درگذشت

۞ :: حاج غلامحسین سنگری، شاعر اهل‌بیت(ع) و پدر دکتر محمدرضا سنگری درگذشت




تاریخ ارسال :1397/8/25 در ساعت : 14:57:20

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🌺 محمدرضا رستم پور.

رؤیـــای آبی بــی انـــدوه ، در دســت هـــای پـــــدر پوسید
امّیــد تکیــــه زدن بر او ، در چشــــم هـــای پســـر پوسید

هی صبـــر تـــا برسند از راه ، آن وعـــده هــای سـرخرمـن
آنقـــدر روی جگــــر مـانـده ، دنـــدان کـه روی جگـــر پوسید

هی چشــم شـــوق بــه راهی که ، بعـــد از غــبار سوارآید
هی گـــــوش بر خبــر تازه ، هی شــوق تـا که خبــر پوسید

هر تیشه زاد و ولد کرد و ، هر شاخه دست دعـــا برداشت
هـــرالتمــــاس درختـــی شـــد ، کـه بــــرغـــرور تبر پوسید

هی بــاغ یخ زد و مــن بــا ذوق ، از عطـر تـازه شدن خواندم
تــا روی حنجــــره ی ســـردم ، آواز «مـــرغ سحـــر» پوسید

«دیگـــر پیــامبـــری از عـــرش ، پــاییــن نخـواهـد آمـــد» نه
درچشـــم یخ زده ی رؤیـا ، آن شـــوق معجـــزه گـــر پوسید

گفتنــد مـی رود امــا مــانـــد ، ایــــن روزگار ســراســر زهر
آنقـــــدر دور تسلســل زد ، تـــــا اعتبــــــار شکـــر پوسید

تلــخ است ایــن کلمــات اما ، ایــن تلخ

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/24 در ساعت : 9:4:50

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*دکتر مریم حسین زاده.

فـــرقــی نـــدارد تــــا چه حد پیرند
زن هــــا فقط از غصّـــه می میرند

بـــا عکسهـــای مـرده می خوابند
بـــا خـــــاطــــرات کهنـــه درگیرند

هی دانــه دانـــه درد انســــان را
از چشـــم ایـــن دنیــــا سرازیرند

از بـــاغهــــای سوخته ، خستـه
از بـــادهــای مـوسمــی سیـرند

در واژه و رنـگ و صــــدا جــــاری
موسیقی اند و شعــر و تصویرند

در هـــر دهـــان خالی و بی تاب
فنجـــان گـــرم و تـازه ی شیرند

چشمــانشــان آئینـــه ی ارواح
پیشـانـیِ تـــاریــکِ تقـــدیـــرند

تـــاریــخ شـان تحقیــر میـلادی
وقتی که شادی می رسددیرند

از جنگ؟ نه! از زلزله ؟ نه ، نه
زن ها فقط ازعشق می میرند!

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/21 در ساعت : 23:16:45

بخش مورد نظر :بشنو از نی


* فاضل نظری.

شاهرگ های زمین از داغ بــاران پر شده ست
آسمانا! کاســه ی صبــر درختان پر شده ست

زندگی چــون ساعــت شمّاطـــه دار کهنه ای
ازتوقف هـا و رفتن هـای یکســان پر شده ست

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای مینوشم ولی ازاشک،فنجان پرشده ست

بس که گلهایم به گور دسته جمعی رفته اند
دیگر از گلهای پرپر خاک گلدان پر شده ست

دوک نخ ریسـی بیــــاور یوسف مصـــــری ببر
شهر از بــازار یوسف های ارزان پر شده ست

شهرگفتم!؟ شهر! آری شهر!آری شهر،شهر
از خیابان ، از خیابان ، از خیابان پر شده ست.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/19 در ساعت : 16:14:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🌺🌿محسن_نقدی.

پا در رکاب راه و دوچرخه، با چشم‌های خواب گرفته
از چـــرخ روزگار بـــریـــده، تـا دور‌هـــا شتاب گرفته

بر ترک او نشسته خیالت، هرجا سرک کشیده همان که
در پیچ گیســـوان تو دیده صـد راه پیچ و تاب گرفته

دل می‌زند به دشت و بیابان، پا می‌زند به سمت توهرچند
هر دشت را کویر تکانده، هرچشمه را سراب گرفته

عمری نفس گرفته و رفته، از تو نفس نفس نبریده
حتی کنــــار هـم نگرفته این پـــای در رکاب گرفته

شب بر سرش خراب شد، امااز جاده‌ها جواب شد، اما
او از شبت طلوع چشیده، از خواب تو جواب گرفته
#
می‌گفت: اگر تب تو بتابد، می‌چرخم از هزار خیابان
تا دیدن تو تـــــاب ندارند این چرخ‌های تاب گرفته

ای سوروسات روز و شبم تو! نقل و نبات روی لبم تو!
تو زنده‌ای هنوز... اگرچه در خاطرات قاب گرفته

از بعد تو بهار نیامد، بعد از تو کوچه‌ها همه زردند
هر نور را «سیاه» ربوده، هر خانه را «خراب» گرفته

باران گرفت کوچه‌ به کوچه، هی دست و پا زدیم اگرچه
شد غرقْ راه بین من و تو در کوچه‌های آب گرفته
#

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/17 در ساعت : 20:9:6

بخش مورد نظر :بشنو از نی



🌺🌿 عالیه ی مهرابی.

فـــرقــــی نــــــدارد در کجـــــای آسمــــــان باشد
گلدسته وقتــی بـــر لبــش عطــــر اذان باشد!

گلدسته وقتـی بــــر فـــراز گنبــــدی در طوس
الله اکبـــر گــــوی ظهـــــری خــون چکان باشد

سبــک عراقی در دل سبــک خراسانی است
وقتی کــــه پـــای کـــربـــلایش در میان باشد!

دشتــی پــــر از صیّــاد و آهـــوهــا هراسانند
خورشیدهشتم می رسد تا روضه خوان باشد

چشمی که می خواهدپس از آن ماجرای تلخ
تــا روز محشـــر ضامنــی بـــر آهــوان باشد!

پلکی نمی بندی کـــه آب ایــــن فـــرات داغ
تا خیمه های شعلـــه ور بـــایــد روان باشد

فـــرقــــی ندارد مـــاجـــرای کـربـلا و طوس
در چندمین بــــرگ مفــاتیــح الجنــــان باشد

این جــــاده هـــا لبـریـز ازآواز دلتنگی است
وقتی که غـــربــت همـــرکاب کاروان باشد

زهر خـودش را ریخت در یک خوشه ی انگور
تیغی که آمــــد در گلویـت استخوان باشد!

مهمان طوس و کربلا فرقی نخواهد داشت
رسم زمی

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/16 در ساعت : 20:40:3

بخش مورد نظر :بشنو از نی



#محمّدجواد غفورزاده.


آخــــر مـــــاه صفــــر، اوّلِ مـــاتــم شده است
دیده‌ها پر گهر و سینه پر از غم شده است

آه ای مــــاه، کــه داری بــه رخت گردِ ملال!
خون دل خوردن خورشید، مسلّم شده است

آخر ای مـاه سفر کرده که سی روزه شدی
رنگ رخسار تو، همــرنگ محرّم شده است

عرشیــان، منتظــــر واقعــــه‌ای جان‌سوزند
چشم قدسی نفسان چشمهٔ زمزم شده است

شب تـــودیــــع پیمبر، شهــــــدا می‌گفتند:
آه از این صبح قیامت، که مجسّم شده است

تا که بر چیده شد از روی زمیــن سایهٔ وحی
آسمان، ابری و آشفته و درهم شده است

مجتبـــی گلشنی از لاله به لب، کــرد وداع
داغ او داغ دل عـــــالـــم و آدم شده است

بـــــاغ، لبریز شــــــد از زمزمهٔ یــاس کبـود
لالــــه، دلتنگ‌تر از حجلــهٔ ماتم شده است

میهمانی، که خراسان شد از او باغ بهشت
میزبان غــــم او عیسی مـریـم شده است

از همان روز، که زد سکّه به نامش در طوس
شب، پی کشتن خورشیدمصمّم شده است

تا بسوزد دل ذرّیــــــهٔ زهـــــــر

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/14 در ساعت : 0:20:13

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🌺🌿🌺 سعید بیابانکی.

در دیده‌ام نگاهی و آهی هنوز هست
باران اشک گاه به گاهی هنوز هست

هان ای شب فلک‌زده در مشت خالی‌ات
شکرخدا که سکه ماهی هنوز هست

یک شب بکوب کوبه ی در را و باز شو
اینجا چراغ چشم به راهی هنوز هست

عریان کنید جام می هفت ساله را
تا در من اشتیاق گناهی هنوز هست!

در چشم کهربایی‌ات ای روشناترین
میل ربودن پر کاهی هنوز هست؟

شکر خدا به میمنت روی و موی دوست
روز و شب سپید و سیاهی هنوز هست

از شش جهت اگر چه قفس مانده است و بس
فکر فرار باش که راهی هنوز هست

با یک دروغ کهنه به خونم در افکنید
در دوردست گرگی و چاهی هنوز هست!

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/9 در ساعت : 22:36:50

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🌺🌿 محمدحسین انصاری نژاد.

کاتبــی کـــو کـــه حـــدیـــث متــواتــــر بنویسد
چشـــم بـــر شطّ کـف آلـــود جــواهـــر بنویسد

خنکای کفـــی از علقمــه را حس کنـــد آن گاه
هـــر حدیثـی بـــه دلـش شــــد متبادر بنویسد

تـا چهـــل منـــزل از این بـادیـه نی نامه بخواند
و چهـــل روضـــه ی بـی ســر به منابر بنویسد

عشـق بر منبــری از نیـــزه از این سمت وزیده
کاش دستــی بـــه زمین هــای مجاور بنویسد

کاشکی یکسره با دستخط یـــاس سـه ساله
شــــرح دلتنگــــی گل هـــای مهاجـر بنویسد

اربعیـن و شب و مــاه و مـی گلگون بــه پیاله
کیست بر علقمه تا گریه ی "جــابــر" بنویسد

"این طالب" به لبش نـدبـه ی مشروح بخواند
شــرحــی از ناحیه ی غــایــب حاضر بنویسد

کاش روح القدس این بار می افراشت علـم را
کیست این دست که ناگاه نگه داشت قلم را؟

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/7 در ساعت : 18:52:17

بخش مورد نظر :بشنو از نی



*سیّد محمّدمهدی شفیعی.

همــــه از هــــر کجــــا بــاشنــد از ایـــن راه می‌آیند
بــــه ســــویـــــت ای امیـــن‌الله خلـــــق‌الله می‌آیند

صف جنّ و ملک بــــا زائــــرانـــت همقـــدم هستند
بــه عشقـت از عـــوالـــم، خیـــل خاطرخواه می‌آیند

زمیـــــن سرمست راه افتـــاد و بر مـا راه آسان شد
زمیـــــن و آسمــــــان بـــــا زائـــرانــــت راه می‌آیند

ببین شــانه به شــانه هم سفیـد و هم سیـاه اینجا
بــه شــــوق دیـــدن تـــو پــابـه‌پــا، همـــراه می‌آیند

گروهی غـــرق توصیفنـــد و مستِ مـدح چشمانت
گروهی روضــه‌خــوان ، با سیـل اشـک و آه می‌آیند

به شهرت می‌رسند و حال و روز شهر بارانی است
پـــر از بغـضنـــــد و نــم‌نـــم تــــا دم درگاه می‌آیند

مـــــدار عاشقی سقّاست، آغــاز طواف از اوست
به ســـوی آفتــــاب آن جا بــــه اذن مــــاه می‌آیند

قیامــت کــــرده‌ای، انگار تصـویـری‌ست از محشر
که دوشـــادوشِ هــم نــزدت گــدا و شـاه می‌آیند

نکیـــر و منکـــر از من گرچه زهر چشم می‌گی

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/5 در ساعت : 14:12:23

بخش مورد نظر :بشنو از نی



*قربان ولیئی.

چشمــه چشمــه تشنگـی ، زائـــران! بیـاوریــد
نــــــام آب آب را ، بــــــر زبـــــــان بیــــــاوریـــد

مهر و سبحه خاکی است ، ای مجـاوران غـم!
تشنگـــــی از آن حـــــرم ، ارمغـــــان بیــاوریـد

تشنگـــی بیــــاوریـد ، زنـدگـــــــی بیـــــاوریـد
زائـــــران کعبـه‌ایـــد ، جــــــانِ جـــــان بیـاورید

زیــــر گنبـــد کبـــود ، قصـــه‌ای چنیـــن نبــود
کربلا زمیـــــن نبـــــود ، آسمــــــان بیــاوریــد

سبز سبز سبز سبز، سرخ سرخ سرخ سرخ
ســـــرو را نهفتــــــه در ارغــــوان بیــــاوریـد

طبعتـــان اگــر شکفـــت ، آشکار و در نهفـت
شـــاعـــــران از او سخـن در میـــان بیاورید

اذن پرکشیدن است، حــا و سین و یـا و نون
چــار رکـــن عشــــق را در اذان بیــــاوریـــد.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/8/2 در ساعت : 6:1:32

بخش مورد نظر :بشنو از نی



*حسن بیاتانی.

ایــــــن روزهــــــا پــــــر از تبِ «مولا کجایی‌»ام
امـــــا هنـــــوز کــــــوفــــــــــه‌ای از بـی‌وفــایـی‌ام

هم زخـــــم می‌زنم به تـــو هم دوست دارمت
در گیـــــــــر و دار تیـــــرگـــــــی و روشنـــایــی‌ام

گــــم کـــرده‌ام مسیـــــر تــو را در غبــــار شهــر
امــــــا اسیــــــر تـــــوســـــت دل روستـــایــی‌ام

گفتنــــــد کــــربــــلای زمینـــی... نیـــــامــــدم
حالا کـــه راه بستـــــه شـــــده مـــن هـوایــی‌ام

این بـــارِ چنـــــدم است کـــــه تـــا مــــرز آمــدم
آه از شکستـــه‌بـــالـــی و بی‌دست و پـــایـــی‌ام...

پلکــم کـــه گــــــرم مـی‌شــود از خــواب می‌پرم
بــــا سُــرفــه‌هـــای همسفــــــــر شیمیـایـی‌ام

آورده‌ام بضاعــــــت مــــــــزجـــــــــاة قـــــــوم را
انگشتــــر «عــــزیــز»م و تسبیـــح «دایـــــی»‌ام

آورده‌ام پنــــــاه بــــــه شش‌گـــــوشـــه ی غمت
بــــرگشتــــــه‌ام بـــــه اصلیـــتِ نینـــــوایــــی‌ام

دستت همی

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/29 در ساعت : 6:17:11

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*محمدمهدی سیّار

در ایــــن کشتــی درآ، پــــا در رکاب مـــاســـت دریاها
متـــــرس از مـــــوج، بســم الله مجــریها و مُــرسیها

اگر این ســاحــــران اطـــوار می ریزند طوْری نیست!
عصــا در دسـت اینک می رسند از کـــوه موسی ها

زمین آسمـــان جُل را بـــه حــــال خـــویـش بگذارید
کســــی چشـــــم انتظار مـــــاست آن بالا و بالاها

بیــایــد هر که از فــرهـــاد شیــریـــن عقل تر باشد
نیــایــد هیچ کس جـــز مــــا و مجنـون هــا و لیلاها

همین از سـر گذشتن سـرگذشت مـاست پنداری
همین سرها... همین سرهای سرگردان صحراها

شب قـــدری رقــــم زد خـــــون مــا تقدیر عالم را
که همرنگ غـــروب مــــاست صبح سـرخ فرداها.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/24 در ساعت : 22:52:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🌺🌿🌺🌿 شعبان کرم دخت.

پاییــــــز می آید ، هـــوای یادهـــا تار است
در چشم های عاشقم یک جور تکرار است

پاییـــــز یعنی : ســـوخــــت آواز قناری ها
در باغ های دور ، لحن گل پــــر از خار است

بین مـن و تو سایه ی تصویر شادی نیست
تا دورها چیــــزی که می بینیم دیوار است

گفتم : بیا ، پــــر کـــن نگاه بیقـــــــرارم را
آه از دل تو،همچنان درعشق بی کار است

پاییـــــز وقتــــی می وزد بـــا زردی بسیار
کار تمـــاشــــای من و تو بیشتر زار است

گفتی: دل انگیزست این پاییز،اصلآ نیست
پاییـــــز فصــل بیقراری های بسیار است

آرام بـا تـــو می نشینم با صــــدای شعر
پاییــــز گاهی فرصـــت زیبای دیدار است

باخش خشی یکدست،پاییزست می آید
آه ، از بهار من ، پر از تردید و انکار است.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/22 در ساعت : 2:37:27

بخش مورد نظر :بشنو از نی





*امید مهدی نژاد.

بــــه شـب و پنجــره بسپـــــار كــه بـر مـی گـردم
عشـــق را زنــــده نگـــــه دار كــه بـر مـی گــردم

بس كـن ایـن سر زنش "رفتـی و بــد كـردی" را
دست از ایـــن خــاطـره بــردار كه بر می گردم

دو سه روزی هم اگر چند تحمل سخت است
تكیـــه كــــن بــــر تـــــن دیـــوار كه بر می گردم

بین مــــا پیشتــــرك هــــر سخنی بــود گذشت
عاشقـت مــی شــوم ایـن بـــار كه بر می گردم

گفتـــه بــــودی دو سحــر چشم به راهم بودی
بـــه همــــان دیــده ی بیـــــدار كه بر می گردم

پـــــرده ی تیـــــره ی آن پنجـــره هـــا را بـــردار
روی رف آینـــــــه بگــــذار كــــه بــر مـی گـردم

پشـــت در را اگـــر انــداختـه ای حرفی نیست
به شب و پنجــــره بسپــار کـــه بـر مـی گـردم.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/17 در ساعت : 22:2:53

بخش مورد نظر :بشنو از نی





*مهدی فرجی.

حیف آنها که بالشان دادم،شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقـان راه مـی پـرسـی؟ پیشترهــا بریده اند از من

هرچه دادند زود پـس دادم هرچه را خواستند رو کردند
عشق را درسخاوتـم روزی،به پشیزی خریده انداز من

کرمهایی که درتن خشکم شادمان میخزندو می لولند
سالها پیش دربهاری سبز،ریشه هایی جویده اندازمن

خشکی ام را بهانه میگیرند کـه رهایم کنند و در بروند
خودشان نیزخوب میدانند،رگ به رگ خون مکیده اندازمن

هر کجا از نفس می افتادند بـاز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند،خنده هایی خریده انداز من

محــو کردند ردّپــایــم را کـــه نــــدانــی کجا گرفتارم
بعد تا هرچه دورتربشوند،سمت دیگـر دویده انداز من

چشمها جور دیگری هستند،حرفها روی دیگری دارند
وای هـرجاکه پا گذاشته اند،قصه ای آفریده انداز من.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/13 در ساعت : 5:52:33

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*مژگان عبّاسلو.

ایـن معجــزه‌ی توست که پـاییــز قشنگ است
هـــر شاخه‌ی بــا بـــرگ گلاویـز قشنگ است

هــر خش‌خشِ خوشبختی و هــر نم‌نمِ بـاران
تــا یــاد توام ، هرکس و هرچیز قشنگ است

کم‌صبرم و کم‌حوصله، دور از تو غمی نیست
پیمـــانــه‌ی من پیش تــو لبریز قشنگ است

موجی که نپیوست به ساحل به من آموخت
در عیــــن توانستن ، پـرهیـز قشنگ است

بنشین و تمـــاشــا کن از این فاصله من را
فـــواره‌ام، افتـــادن من نیــز قشنگ است

بنشین و ببین،‌زردم و نـــارنجـــی و قـرمـز
پاییز همین است ؛ غم‌انگیز قشنگ است.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/10 در ساعت : 8:37:57

بخش مورد نظر :بشنو از نی





*الهام عمومی.

خـــــورده ست شــانــه با خـم زلف شما گره
آیینـــــه بــــــا نجابــــت آن چشـــم هـــا گره

آری قســـــم بـــه طرّه ی گیسویتان کـه بود
از ابتــــــدای آینـــــــه تــــــــا انتهـــــــا گره

در لابــلای چشــــم شمــــــا پلک می زند
یک جــــــاده تــار و پـــــود و صـــد ردِّ پا گره

زنجیــــر شــــــد نگاه غــــزل بــــا نگاهتان
ایـــــن کار، کارِ زلــف شمــــا بـــود یا گره؟!

حالا سکـــوت پنجـــره، پائیـــز و یک قفس
مانده ست روی دست دلم این سه تا گره

ای بغض های خیسِ غزل وا نمی شوید؟
بـــا ایـــن ردیـــفِ تلـــخِ غم انگیز ، با گره

رفتیـــد و واژه واژه ی شعـرم ردیف شد
گیســـو گــره، نگاه گــــره، ردِّپـــا گــــره.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/5 در ساعت : 17:52:34

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*امید صبّاغ نو.

چقـــدر ســـاده به هـــم ریختــی روان مرا
بریــــده غصّـــه ی دل کندنــت امــــان مرا

قبـــول کن کـه مخاطـب پسند خواهد شد
بـــه هـــر زبـــان بنویسنـــد داستـــان مرا

گذشتی از من و شبــهای خالی از غزلم
گرفتــــه حســـرت دستــان تــو جهان مرا

سریـــع پیـــر شــــدم آنچنان کـه آینه نیز
شکستــه در دل خــود صــورت جوان مرا

به فکـــــر معجزه ای تـــازه بــودم و ناگاه
خــــدا گرفت بــه دست تـــو امتحان مرا

نه تو خلیـل خدایی نه من چو اسماعیل
بگیـــر خنجــــر و در دم بگیــــر جان مرا

تو را به حرمـت عشقت قسم بیا برگرد
بیـــا و تلـخ تر از ایـــن مکـن دهـان مرا

چه روزگار غریبــی است بعــد رفتن تو
بغل گرفتــه غمی کهنــــه آسمان مرا

تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمـــام منی
تمام کـــن غـــم و انـــدوه سالیان مرا.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/7/1 در ساعت : 16:49:37

بخش مورد نظر :بشنو از نی


⚫️ احمد علوی.

آمــــاده باش مقصد مـا در سفــر یکی ست
سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست

این ها بــــرای کشتن مـــا صف کشیده اند
از هر کجای دشت بپرسی خبــر یکی ست

دار و نـدارمـــان همــه در بین خیمه هاست
آتش که شعله وربشودخشک وتر یکی ست

حتی بــــه روی اکبـــــر من تیغ می کشند
با این که با پیــــامبـــر از هر نظر یکی ست

تنها به این گنــــاه که فـــــرزنـــد حیـــدریم
تنها به این دلیــــل که مـــا را پدر یکی ست

آیا کسی نمــــانــــده که یــــــاری کند مرا
اینجا میان این همه لشکـر اگـــر یکی ست

عبّــاس من ، بـــــرادر من ، نور چشم من
طرز مصـــــاف کردن تو با پـــــدر یکی ست

تنها رجـــــز بخــوان و بگو یــــاعلــــی مدد
در چشم شیر،یک نفر و صدنفر یکی ست

چشــــم انتظار آمـــدنــــت از شـریعه اند
حالا دعــــای اهل حـرم بیشتر یکی ست

شمشیـــرهــا به دور تنت حلقه می زنند
چون جمع تیغها همگی ضربدر یکی ست

بعد از مــن و تـــو زینب اگـــر نشنود بدان
خونین بدن

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/6/28 در ساعت : 21:2:59

بخش مورد نظر :بشنو از نی


⚫️🔴⚫️🔴

*رضا اسماعیلی.


خوش باد بر تو این هیجان رهایی ات
این سر بزیر، زمزمه ی نینوایی ات

این ایستاده با سپر واژگون تویی؟!
چکمه به دوش کرده چه شوری هوایی ات؟!

سردار لشکری تو و بی لشکر آمدی
با خویش می برد عطش نا کجایی ات

حر شهید گشتی از آن دم که ناگهان
افتاد با نگاه حسین آشنایی ات

"هل من معین"شنیده و لبیک گفته ای
لبخند می زند به تو و همصدایی ات

انگار از نخست، یزیدی نبوده ای
از بس خوش ست رایحه ی کربلایی ات

یعنی که چون عقاب رهای رها شدی
با اولین ستاره خوشا پرگشایی ات!

آری به یک اشاره ز پشت غبارها
گشت آشکار،جوهره ی کیمیایی ات

تاریک نیست پیش تو آفاق بعد از ین
شد باز باز پنجره بر روشنایی ات

اینجاست عین زمزم و بطحا ازین سبب
تازه ست شور" مشعر" و شوق "منایی" ات

صبح آمده ست سرخ،مجال درنگ نیست
وقت ست از صفوف سیاهی رهایی ات

هر چند راه قافله ی نور بسته ای
با خود کشید شعشعه ای ما سوایی ات

مثل پرندگان سبکبال،بازگرد
سمت زل

....

ادامه مطلب

20




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی