ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : فراخوان چهارمین سوگواره عاشورایی خط سوم

۞ :: اختصاصی : فراخوان جشنواره «ایران من» منتشر شد.

۞ :: شب شعر مشترک ایران و کره در نیاوران

۞ :: سومین نشست سوگواره «با کاروان نیزه» برگزار می شود

۞ :: اسماعیل امینی در گفتگو با مهر؛ شعر مثل یک اختراع و اکتشاف است

۞ :: ده‌بزرگی: شعرا تنها به ظاهر حرکت عظیم مردم در اربعین توجه نکنند

۞ :: شب شعر «رندان تشنه لب» برگزار می‌شود

۞ :: نامزدهای نهایی جایزه «الیوت» معرفی شدند

۞ :: بررسی «شعر ترکیه بعد از سال ۲۰۰۰»

۞ :: بزرگداشت حافظ در سارایوو

۞ :: تمدید فرصت ارسال اثر به کنگره شعر و ادبیات عاشورایی افغانستان

۞ :: همسرایی شاعران تقدیم به همسران صبور جانبازان

۞ :: ترجمه «۱۰۰ سال شعر معاصر ایران» جایزه کتاب سال ارمنستان را از آن خود کرد

۞ :: تصنیف «همواره آبی» تقدیم به خیلج فارس شد

۞ :: عليرضا قزوه: نمایشگاه خلیج فارس در راستای واکنش سریع هنرمندان است

۞ :: فراخوان مسابقه‌ طنزنویسی با موضوع «خلیج فارس»

۞ :: کتاب محسن مؤمنی شریف به زبان اردو ترجمه شد

۞ :: محمد سرور رجایی از انتشار فراخوان نهمین جشنواره ادبی «قند پارسی» خبر داد

۞ :: خبرگزاری مهر: مصائب امام سجاد(ع) در شعرآئینی

۞ :: اختصاصی : سهیل سوزنی درگذشت.




تاریخ ارسال :1396/7/8 در ساعت : 11:14:42

بخش مورد نظر :بشنو از نی


اذان به وقت گلوی بریده

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم

هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی

زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....

به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم

به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/1 در ساعت : 19:14:43

بخش مورد نظر :بشنو از نی



ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده وان‌گاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران

تو اختر سرخی که به انگیزه‌ی تکثیر
ترکید بر آیینه‌ی خورشید ضمیران


ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشه‌ی تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه‌ی شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران

وان روز که با بیرقی از یک تن بی‌سر
تا شام شدی قافله سالار اسیران



تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران

تا اندکی از حقّ سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران

حدّ تو رسا نیست عزای تو حماسه است
ای کاسته شان تو از این معرکه‌گیران


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/6/24 در ساعت : 12:35:31

بخش مورد نظر :بشنو از نی



همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع زاده ی نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار، دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعه ی موعود گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند

کنون از ابتدای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک این خاک شاعر، آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/5/18 در ساعت : 23:35:15

بخش مورد نظر :بشنو از نی


گذاشتند هر از چندگاه فکر کنی

ولی فقط به سفید و سیاه فکر کنی


در اولین قدمت می روی دو خانه جلو

که زود دل بکنی و به راه فکر کنی


نه چپ، نه راست، نه رو به عقب، فقط به جلو

به هیچ چیز به جز این نخواه فکر کنی


کسی که فکر تو را قبل حرکتت خوانده

نمی هراسد اگر اشتباه فکر کنی


تو یک پیاده نظامی، نمی شود حتی

به اسب قیمتی پادشاه فکر کنی


تو پشت گرمی شاهی و شاه پشت تو نیست

اگر به موضع خود در سپاه فکر کنی


به سرسپردگی ات افتخار کن سرباز

مباد که به سر بی کلاه فکر کنی


قرار نیست که فیل تو یاد هند کند

قرار نیست به رخ یک نگاه فکر کنی


تمام سهم تو از عاشقی فقط این است

که در لباس پلنگی به ماه فکر کنی



صلاح مملکت خویش خسروان دانند

تو سعی کن که به حمل سلاح فکر کنی


بدان که بازی شطرنج را نخواهی برد

مگر سفید بچینی سیاه فکر کنی


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/5/3 در ساعت : 10:24:13

بخش مورد نظر :بشنو از نی



دلواپس است،دلنگران است،خواهر است
دلتنگ خطبه های امامش،برادر است

راهی دراز آمده تا سرزمین نور
مهمان مهربان قم شیعه پرور است

ریحانه ایست عارفه،معصومه ای صبور
حرفش حدیث معتبر و در و گوهر است

زینب شناسی اش ثمر باغ خواهری ست
زهرا مداری اش اثر حوض کوثر است

یا حضرت رضا دل بانو کنار توست
نامه رسان مشهد و قم این کبوتر است

ای آفتاب پرده نشین،اشفعی لنا
انگشتر عقیق شما مهر خاور است

عطر بهار در حرمت موج می زند
روز تولد تو به حق روز دختر است


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/27 در ساعت : 11:4:5

بخش مورد نظر :بشنو از نی


* پناه آورده آهويي

از اين جا داشت ردمي شد پريشان كرده گيسويي
چنان در كوچه ها پيچيده بود آن شب هياهويي

ميان سايه روشن هاي ذهنم مانده تصويري
به روي بركه اي انگار دارد مي رود قويي...

از آن ايام تا حرف زيارت پيش مي آيد
دلم را مي زنم از شوق رويت آب و جارويي

يقين دارم از اين جا دست خالي برنمي گردد
به درگاهت بيندازد اگر بيگانه هم رويي

كبوتر وار مي آمد نمي رفت از حرم بيرون
اگر مي برد هر كس از كرامات شما بويي

رهايي مي دهي از بند حتي بي زباني را
مرا هم فرض كن آقا! پناه آورده آهويي

مگر باران بيايد تر كند زلف خراسان را
زدي آن شب چنان در قحط سال«مرو»ياهويي

ببخش آقا اگر دير آمدم امروز،بعدازاين
نمي افتد جدايي بين مان حتي سر مويي

به نيشابور احساسم تب چنگيز افتاده است
كه جز عطار چشمانت ندارد هيچ دارويي

خراسان در خراسان شعله مي روييداز شعرم
از آن احساس آتشناك تنها مانده سوسويي

به روي زانويش افتاده امشب شاعري،انگار
كه از دست زني توي ضريح افتد النگويي!
....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/19 در ساعت : 18:5:34

بخش مورد نظر :بشنو از نی


مادرم داغ صنوبر دید و ابرو خم نکرد
از پسر یک باغ پرپر دید و ابرو خم نکرد

مادرم از عاشقان روضه های زینب است
داغ اکبر دید و اصغر دید و ابرو خم نکرد

جنگ پایان یافت، هر روزی که بر مادر گذشت
احترام از خلق کمتر دید و ابرو خم نکرد

خانه ی همسایه برجی شد که هر شب قد کشید!
خانه ی خود را محقّر دید و ابرو خم نکرد

چادرش خاکی شد اما صورتش را سرخ داشت
سیلی از دنیا مکرّر دید و ابرو خم نکرد

جا به جا خون شهیدان پایمال شهر بود
خواب هفتاد و دو پیکر دید و ابرو خم نکرد

مادر من مادری دارد که نامش فاطمه است
او که هم دیوار و هم در دید و ابرو خم نکرد

r

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/9 در ساعت : 19:4:44

بخش مورد نظر :بشنو از نی



برگشته‌ام ادامه جانم را

میعادگاه عشق نهانم را

در ازدحام این همه خاکستر
گم کرده‌ام دوباره نشانم را

آن نخلهای تشنه کجا هستند

تا بنگرم نشان جوانم را

جز سوختن نشانه نمی‌بینم

همسایگان روز و شبانم را

ماندند و سوختند و من رفتم

شرمندگی برید امانم را

برگشته‌ام به شهر و نمی‌فهمند

دیوارهای خسته زبانم را

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/3/26 در ساعت : 13:12:34

بخش مورد نظر :بشنو از نی


امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/3/7 در ساعت : 0:9:9

بخش مورد نظر :بشنو از نی



🔹ماه روشن🔹

السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو می‌گردیم و تو دنبال ما

ماهِ پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤیت این ماه یعنی نامه‌ی اعمال ما

خاصه این شب‌ها که ابر و باد و باران با من است
خاصه این شب‌ها که تعریفی ندارد حال ما

کاش در تقدیر ما باشد همه شب‌های قدر
کاش حَوِّل حالَنایی ‌تر شود اعمال ما

ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم
ماه با پای خودش آمد به استقبال ما

گوشه‌ی چشمی به ما بنمای ای ابروهلال
تا همه خورشید گردد روزی امسال ما


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/2/31 در ساعت : 12:37:0

بخش مورد نظر :بشنو از نی


ما را خوش است سير سكوتي كه پيش روست
گشت و گذار در ملكوتي كه پيش روست

بر گيسوي تغزل ما شانه مي كشد
شيوايي دو دست قنوتي كه پيش روست

تجريدي از طراوت گل هاي مريم است
اين سفره ي معطر قوتي كه پيش روست

بگذار با ترنم مستانه بگذرد
اين چند كوچه تا جبروتي كه پيش روست

ما راهيان وادي سبز سلامتيم
آسوده ايم از برهوتي كه پيش روست

تصنيف سير ساده ي يك شاخه ي گل است
معراج نامه ي ملكوتي كه پيش روست

يارب مباد بي غزل عاشقي شبي
موسيقي بلند سكوتي كه پيش روست



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/2/2 در ساعت : 18:31:3

بخش مورد نظر :بشنو از نی


#امام_كاظم_عليه_السلام

مانند دودمان صبوری که داشتی
ارثیه ی عتیق شعوری که داشتی

یک عمر با جهالت شب در ستیز بود
در سینه ات اصالت نوری که داشتی

شیرازه اش به غیر غم مردمان نبود
دیوان بغض های قطوری که داشتی

در گوش کافر و کر زندان شهید شد
فریادهای زنده به گوری که داشتی

آه ای نسیم خسته ی فرسوده بال و پر !
همراه غربتِ به وفوری که داشتی

در ذهن عشق ، خاطره ای جاودانه است
از کوچه های خاک عبوری که داشتی



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/21 در ساعت : 17:44:53

بخش مورد نظر :بشنو از نی



من فراتی تشنه لب بود،زتَف می آمدم

خواب حافظ دیده بودم،ازنجف می آمدم

حافظ شوریده حالی دیده بودم چون مسیح

پیش آن دریاترین،کم تر زکف می آمدم

من خزف بودم،به گوشم حرف مرواید بود

من خزف بودم ولی عین صدف می آمدم

با من و خورشید و ماه آن شب سماعی تازه بود

نی زنان همراه هفتاد و دو دف می آمدم

لشکر اشکم شبیه لشکر مختار بود

کوفه کوفه نوحه بودم،صف به صف می آمدم

تیر می بارید بر قبر علی (ع) از شش طرف

با دل شش گوشه باز از شش طرف می آمدم

حافظ از مولا پیامی شعله آور آورده بود

شعله ور با اشتیاقی با شعف می آمدم

گفت مولا:((در دل عاشق مزار ما بجوی))

من به پابوس دل، این شمش الشرف می آمدم

مثل روز واقعه،مانند سال شصت و یک

کربلایی گریه بودم، از نجف می آمدم



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/18 در ساعت : 20:0:14

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🔹تهمت تابوت 🔹

زمين از ظلم انسان زخمي و مبهوت مي‌ماند
زمان تا اطلاع ثانوي مسکوت مي‌ماند

قطار روح هم از ريل خارج مي شود بي تو
اسير شيبِ تند عالم ناسوت مي‌ماند

بشر از مرزهاي لامکان رد مي شود، اما
دلش در عصر سنگ و آتش و ماموت مي‌ماند

و اين تنها دليل زندگي (توي پرانتز عشق)
کماکان در هجوم خنجر و باروت مي‌ماند

زمين از تشنگي مي ميرد و چون کرم ابريشم
جهان در حسرت يک تکدرخت توت مي‌ماند

بدون نغمه داودي‌ات اين چند روز عمر
به زخم چرکي پيشاني جالوت مي‌ماند

و شيطان استکان روح را سر مي کشد يک جا
و بر ته ماندۀ تن تهمتِ تابوت مي‌ماند

خودت آقا قضاوت کن ببين بي التفات تو
غزل در بند مشتي بيت نامربوط مي‌ماند.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/5 در ساعت : 17:31:15

بخش مورد نظر :بشنو از نی


صبح آمده ست صبح، عید آمده ست عید
چون سیب سرخ عید، لبخندتان رسید

پیغام داده اید، احوالتان خوش است
اعیادکم ربیع ایامکم سعید

در صبح ناگهان، گل داده است جان
لبریزم از نشاط سرشارم از امید

یاران من سلام! یاران من کجاست؟
یاری که پرگشود یاری که پر کشید

هرچند خسته اید درخود شکسته ایم
باید غزل سرود باید غزل شنید

باید دوباره سوخت باید دوباره ساخت
باید دوباره رفت باید دوباره دید

در قلب من بهار، شرمنده ی خداست
در چشم من بهار، شرمنده ی شهید


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/12/16 در ساعت : 19:50:57

بخش مورد نظر :بشنو از نی



غزلی زیبا و عرفانی از مرحوم #احمد_عزیزی

بر فراز بیشه‌ی الهام خود، ساریم ما
در سکوت برکه‌ها، صد نی‌لبک زاریم ما

از سفال خاک، تا آیینه‌ی شفاف روح
هر چه انسان ساخت از آتش خریداریم ما

در نیستان‌های ما آواز عرفانی‌تر است
مثنوی‌های پر از تصویر نیزاریم ما

باغبان لهجه‌ایم و در تکلم می‌وزیم
ناخدایان هجا را موج تکراریم ما

کیست مشعل دار شب‌های تخیل خیز روح؟
پرده داران شبستان‌های پنداریم ما

می‌شود اندوه ما را روی هر جا پهن کرد
سفره‌های بی ریای وقت افطاریم ما

ای رسولان زمین! از جلگه‌ی ما سر زنید
چین حیرت، روم غیرت، هند اسراریم ما

در تب اندوه ما جوشانده‌ی شبنم بس است
بستر نرگس بیندازید بیماریم ما

یک نفس کافی‌ست در آیینه ناپیدا شدن
زآن سپس هر جا به صورت‌ها پدیداریم ما

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/12/10 در ساعت : 15:17:5

بخش مورد نظر :بشنو از نی



میان آن در و دیوار ، ماند پهلویش
نشانددست کسی داغ لاله بر رویش


همان کسی که به تکرار تازیانه ودرد
کشیدطرح گلی روی زخم بازویش


کبود روی کبودآسمان به خاک افتاد
که سوگوار بپوشد پرند گیسویش


سکوت،دست خداراکشان کشان می بست
کسی که شیرقضامی گرفت آهویش


دخیل چشم علی گریه بودوبی هنگام
میان اشک ، فرومی چکید بانویش


توذوب می شدی وجزکمان پشت علی
مدینه هیچ نیاورد خم به ابرویش !


شکست بی تو، به ناگاه تکیه گاه علی
تکید سرو بلندای باغ مینویش


کدام شعله نسیم بهشت را گم کرد
که شدبه خاک ، شبی مخفیانه شب بویش


به هیچ زخم نلرزید ، بیستون آن شب
چه دیده بود که لرزید بی تو زانویش !


هنوز می رسد ازلا به لای نخلستان
صدای قمری دوری که سوخت کو کویش !


بخواب فاطمه جان، شب هنوزبیداراست !
بخواب، زوزه ی گرگ است وبانگ هوهویش

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/11/25 در ساعت : 20:54:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


گمشده
نذر حضرت خدیجه کبری

تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت
ای شریک دو جهانم! کم ما و کرمت

از تماشای چه گلزار فراز آمده‌ای؟
بوی گل می‌دهد امروز، دم و بازدمت

دست تنهای بشر! دست مرا هم بپذیر
و از این دست، مبادا برسد هیچ غمت

شعب دلخواه! من و رنج مرا در بر گیر
شهر گمراه! تو خوش باش به سنگ و صنمت

کفنی نیست اگر، پیرهن دوست که هست
مرگ محتوم! بیا، با دل و جان می‌خرمت

دخترم! بخت تو خوش باد که تا دامن حشر
عالَمی سینه‌زنان‌اند به گِرد علمت

من میان دل مردان و زنان گم شده‌ام
از تو گم گشته اگر سنگ مزار و حرمت

۲۷ تیر ۹۲ / ۱۰ رمضان ۱۴۳۴
سالگرد وفات حضرت خدیجه کبرا



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/8/7 در ساعت : 12:6:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت

سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، گذشت

ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی با روایت بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت

ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت

رشته‌های سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»

زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/7/25 در ساعت : 22:12:19

بخش مورد نظر :بشنو از نی



به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم

هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی

زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....

به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم

به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم





ادامه مطلب

18




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی