ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: تسنیم: سروده‌هایی از شاعران به مناسبت آزادسازی خرمشهر

۞ :: سی و ششمین «شب شاعر» برگزار شد

۞ :: شاعران برگزیده «ترنم حماسه» معرفی شدند

۞ :: مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در کیش برگزار شد

۞ :: رضا اسماعیلی در گفتگو با خبرگزاری قرآن: زبان فارسی زبان علم، ادب، فرهنگ و اندیشه است

۞ :: اختصاصی : آئین اختتامیه نخستین کنگره ملی شعر "ترنم حماسه"

۞ :: شعر آیینی در عصر حاضر حماسه بزرگی ایجاد كرده است

۞ :: تجلیل از حمید سبزواری در اختتامیه «ترنم حماسه»

۞ :: محسن مومنی:زبان فارسی، زبان انقلاب اسلامی است

۞ :: زندگی و شعر غلامرضا قدسی با حاشیه‌هایی از رهبر انقلاب منتشر شد

۞ :: اختتامیه جشنواره طنز سوره 31 اردیبهشت ماه برگزار می‌شود

۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی به مناسبت 28 اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم خیام نیشابوری

۞ :: اختصاصی : حمایت بیش از 250 نویسنده و شاعر از حجت‌الاسلام رئیسی+اسامی

۞ :: نماهنگ «خلیج فارس» با سروده‌ای از انصاری‌نژاد

۞ :: حمایت شاعران متعهد از حجت‌الاسلام رئیسی

۞ :: «آخرین غزل» سروده شد

۞ :: درنگی در اشعار سیدحسن حسینی نمایش هنرمندانه جهان شاعرانه

۞ :: نشست عصری با کتاب در خبرگزاری فارس برگزار شد

۞ :: پرورش جنبه‌های غنایی در شعر معاصر افغانستان

۞ :: سوره مهر در ادبیات انقلاب و دفاع مقدس حرف اول را می‌زند




تاریخ ارسال :1396/2/31 در ساعت : 12:37:0

بخش مورد نظر :بشنو از نی


ما را خوش است سير سكوتي كه پيش روست
گشت و گذار در ملكوتي كه پيش روست

بر گيسوي تغزل ما شانه مي كشد
شيوايي دو دست قنوتي كه پيش روست

تجريدي از طراوت گل هاي مريم است
اين سفره ي معطر قوتي كه پيش روست

بگذار با ترنم مستانه بگذرد
اين چند كوچه تا جبروتي كه پيش روست

ما راهيان وادي سبز سلامتيم
آسوده ايم از برهوتي كه پيش روست

تصنيف سير ساده ي يك شاخه ي گل است
معراج نامه ي ملكوتي كه پيش روست

يارب مباد بي غزل عاشقي شبي
موسيقي بلند سكوتي كه پيش روست



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/2/2 در ساعت : 18:31:3

بخش مورد نظر :بشنو از نی


#امام_كاظم_عليه_السلام

مانند دودمان صبوری که داشتی
ارثیه ی عتیق شعوری که داشتی

یک عمر با جهالت شب در ستیز بود
در سینه ات اصالت نوری که داشتی

شیرازه اش به غیر غم مردمان نبود
دیوان بغض های قطوری که داشتی

در گوش کافر و کر زندان شهید شد
فریادهای زنده به گوری که داشتی

آه ای نسیم خسته ی فرسوده بال و پر !
همراه غربتِ به وفوری که داشتی

در ذهن عشق ، خاطره ای جاودانه است
از کوچه های خاک عبوری که داشتی



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/21 در ساعت : 17:44:53

بخش مورد نظر :بشنو از نی



من فراتی تشنه لب بود،زتَف می آمدم

خواب حافظ دیده بودم،ازنجف می آمدم

حافظ شوریده حالی دیده بودم چون مسیح

پیش آن دریاترین،کم تر زکف می آمدم

من خزف بودم،به گوشم حرف مرواید بود

من خزف بودم ولی عین صدف می آمدم

با من و خورشید و ماه آن شب سماعی تازه بود

نی زنان همراه هفتاد و دو دف می آمدم

لشکر اشکم شبیه لشکر مختار بود

کوفه کوفه نوحه بودم،صف به صف می آمدم

تیر می بارید بر قبر علی (ع) از شش طرف

با دل شش گوشه باز از شش طرف می آمدم

حافظ از مولا پیامی شعله آور آورده بود

شعله ور با اشتیاقی با شعف می آمدم

گفت مولا:((در دل عاشق مزار ما بجوی))

من به پابوس دل، این شمش الشرف می آمدم

مثل روز واقعه،مانند سال شصت و یک

کربلایی گریه بودم، از نجف می آمدم



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/18 در ساعت : 20:0:14

بخش مورد نظر :بشنو از نی


🔹تهمت تابوت 🔹

زمين از ظلم انسان زخمي و مبهوت مي‌ماند
زمان تا اطلاع ثانوي مسکوت مي‌ماند

قطار روح هم از ريل خارج مي شود بي تو
اسير شيبِ تند عالم ناسوت مي‌ماند

بشر از مرزهاي لامکان رد مي شود، اما
دلش در عصر سنگ و آتش و ماموت مي‌ماند

و اين تنها دليل زندگي (توي پرانتز عشق)
کماکان در هجوم خنجر و باروت مي‌ماند

زمين از تشنگي مي ميرد و چون کرم ابريشم
جهان در حسرت يک تکدرخت توت مي‌ماند

بدون نغمه داودي‌ات اين چند روز عمر
به زخم چرکي پيشاني جالوت مي‌ماند

و شيطان استکان روح را سر مي کشد يک جا
و بر ته ماندۀ تن تهمتِ تابوت مي‌ماند

خودت آقا قضاوت کن ببين بي التفات تو
غزل در بند مشتي بيت نامربوط مي‌ماند.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/1/5 در ساعت : 17:31:15

بخش مورد نظر :بشنو از نی


صبح آمده ست صبح، عید آمده ست عید
چون سیب سرخ عید، لبخندتان رسید

پیغام داده اید، احوالتان خوش است
اعیادکم ربیع ایامکم سعید

در صبح ناگهان، گل داده است جان
لبریزم از نشاط سرشارم از امید

یاران من سلام! یاران من کجاست؟
یاری که پرگشود یاری که پر کشید

هرچند خسته اید درخود شکسته ایم
باید غزل سرود باید غزل شنید

باید دوباره سوخت باید دوباره ساخت
باید دوباره رفت باید دوباره دید

در قلب من بهار، شرمنده ی خداست
در چشم من بهار، شرمنده ی شهید


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/12/16 در ساعت : 19:50:57

بخش مورد نظر :بشنو از نی



غزلی زیبا و عرفانی از مرحوم #احمد_عزیزی

بر فراز بیشه‌ی الهام خود، ساریم ما
در سکوت برکه‌ها، صد نی‌لبک زاریم ما

از سفال خاک، تا آیینه‌ی شفاف روح
هر چه انسان ساخت از آتش خریداریم ما

در نیستان‌های ما آواز عرفانی‌تر است
مثنوی‌های پر از تصویر نیزاریم ما

باغبان لهجه‌ایم و در تکلم می‌وزیم
ناخدایان هجا را موج تکراریم ما

کیست مشعل دار شب‌های تخیل خیز روح؟
پرده داران شبستان‌های پنداریم ما

می‌شود اندوه ما را روی هر جا پهن کرد
سفره‌های بی ریای وقت افطاریم ما

ای رسولان زمین! از جلگه‌ی ما سر زنید
چین حیرت، روم غیرت، هند اسراریم ما

در تب اندوه ما جوشانده‌ی شبنم بس است
بستر نرگس بیندازید بیماریم ما

یک نفس کافی‌ست در آیینه ناپیدا شدن
زآن سپس هر جا به صورت‌ها پدیداریم ما

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/12/10 در ساعت : 15:17:5

بخش مورد نظر :بشنو از نی



میان آن در و دیوار ، ماند پهلویش
نشانددست کسی داغ لاله بر رویش


همان کسی که به تکرار تازیانه ودرد
کشیدطرح گلی روی زخم بازویش


کبود روی کبودآسمان به خاک افتاد
که سوگوار بپوشد پرند گیسویش


سکوت،دست خداراکشان کشان می بست
کسی که شیرقضامی گرفت آهویش


دخیل چشم علی گریه بودوبی هنگام
میان اشک ، فرومی چکید بانویش


توذوب می شدی وجزکمان پشت علی
مدینه هیچ نیاورد خم به ابرویش !


شکست بی تو، به ناگاه تکیه گاه علی
تکید سرو بلندای باغ مینویش


کدام شعله نسیم بهشت را گم کرد
که شدبه خاک ، شبی مخفیانه شب بویش


به هیچ زخم نلرزید ، بیستون آن شب
چه دیده بود که لرزید بی تو زانویش !


هنوز می رسد ازلا به لای نخلستان
صدای قمری دوری که سوخت کو کویش !


بخواب فاطمه جان، شب هنوزبیداراست !
بخواب، زوزه ی گرگ است وبانگ هوهویش

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/11/25 در ساعت : 20:54:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


گمشده
نذر حضرت خدیجه کبری

تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت
ای شریک دو جهانم! کم ما و کرمت

از تماشای چه گلزار فراز آمده‌ای؟
بوی گل می‌دهد امروز، دم و بازدمت

دست تنهای بشر! دست مرا هم بپذیر
و از این دست، مبادا برسد هیچ غمت

شعب دلخواه! من و رنج مرا در بر گیر
شهر گمراه! تو خوش باش به سنگ و صنمت

کفنی نیست اگر، پیرهن دوست که هست
مرگ محتوم! بیا، با دل و جان می‌خرمت

دخترم! بخت تو خوش باد که تا دامن حشر
عالَمی سینه‌زنان‌اند به گِرد علمت

من میان دل مردان و زنان گم شده‌ام
از تو گم گشته اگر سنگ مزار و حرمت

۲۷ تیر ۹۲ / ۱۰ رمضان ۱۴۳۴
سالگرد وفات حضرت خدیجه کبرا



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/8/7 در ساعت : 12:6:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت

سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، گذشت

ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی با روایت بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت

ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت

رشته‌های سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»

زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/7/25 در ساعت : 22:12:19

بخش مورد نظر :بشنو از نی



به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم

هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی

زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....

به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم

به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم





ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/22 در ساعت : 11:36:33

بخش مورد نظر :بشنو از نی



آشفته کن ای غم دل طوفانی ما را
انکار کن ای کفر، مسلمانی ما را

شوریده سران صف عشقیم، مگر تیغ
مرهم بنهد زخم پریشانی ما را

بر قامت ما پیرهن زخم بدوزید
تا پاک کند "تهمت عریانی" ما را

ای زخم شکوفا! بگشا در سحر وصل
گلخانه ی دربسته ی پیشانی ما را

زین پیش حرامی صفتی در حرم دوست
نشکست چنین حرمت مهمانی ما را

از دشت بلا با عطش زخم رسیدیم
یا رب بپذیر این همه قربانی ما را


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/13 در ساعت : 9:21:55

بخش مورد نظر :بشنو از نی


چه قدر آشنا می نمایی غریبه!
بگو از کجا، از کجایی غریبه!

در این شهر و این شب چه بی سر پناهی
نداری مگر آشنایی غریبه!؟

دل نخل ها تازه شد از عبورت
مگر تو ولی خدایی غریبه؟

تو در آسمان نگاهت چه داری
که کردی دلم را هوایی، غریبه!؟

غبار کدامین سفر بر تو مانده ست
که گرد از دلم می زدایی غریبه؟

به کار که بستی گره چفیه ات را
که از کار من می گشایی غریبه

تن شهر بوی تو را می دهد آی!
تو جان کدام آشنایی غریبه؟


کمینگاه دیو است این شهر، این شب
مگر در دل من در آیی، غریبه!

تو رفتی و مانده ست در کوچه ی شهر
هنوز از توام ردپایی غریبه!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/8 در ساعت : 22:59:6

بخش مورد نظر :بشنو از نی




در شهادت جانباز پاکباز بابا رجب محمّد زاده
(قافیۀ این غزل ایرادی اگر دارد از جنگ است)


دیدی از دیدن رویت نکشیدیم خجالت
دیدی از قصۀ این درد نکردیم حکایت

چشم بستیم مبادا که کمک خواسته باشی
چشم بستیم بر این رنج، بر این بار امانت

دیدی از دیدن رویت نگرفتیم و نخواندیم
درس مردانگی و غیرت و ایثار و شهامت

جنگ ای جنگ کجایی که رفیقان همه رفتند
ما که ماندیم نشستیم به تقسیم غنیمت

بسکه خود را فقط از آینه کردیم تماشا
یادمان رفت که بودیم و چه بودیم به سیرت

کس نپرسید دلاور! تو که بودی تو چه کردی؟
چه شد آن صورت ماهت، چه شد آن چشم سیاهت

ماه در برکۀ موّاج که دیده است بگوید؟
ماه در برکۀ موّاج قشنگ است جماعت!

چه قشنگ است تلاطم، چه قشنگ است تکلم
چه قشنگ است تبسّم، چه قشنگ است شهادت

مهدی جهاندار

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/1 در ساعت : 19:22:12

بخش مورد نظر :بشنو از نی


از صفحه ی اعداد ،قلب پنج را چید
دستی که ساعت های « دنیا سنج » را چید

« پاییز در راه است ! » این را شاعری گفت
بادی وزید و اولین نارنج را چید

تقدیر با من در نبردی نا برابر
سربازهای آخرین شطرنج را چید

دستی که آدم را کلید گنج بخشید
خود نقشه ی گم کردن آن گنج را چید

هم دانه های سال های عمر را کاشت
هم میوه های باغ های رنج را چید



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/16 در ساعت : 22:24:0

بخش مورد نظر :بشنو از نی


همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع تازۀ نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هر چند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمۀ سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعۀ موعود، گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند

کنون از انتهای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک، این خاک تیره آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتّفاقاتی که می گویند




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/13 در ساعت : 23:51:19

بخش مورد نظر :بشنو از نی


کبوتر حرمت شد دل زمینگیرم

کشید پای تو را آسمان به تقدیرم

رواقهای تو را پر کشیده ام بانو...

بجز حریم تو از هر چه آسمان سیرم

توان دیدن خورشید کار هر کس نیست

ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم

تو نبض زندگیم را به دست خود داری

مسلم است که با رفتن تو می میرم

مدینه قسمت پرواز من نخواهد شد

چرا که با قفس خود هنوز درگیرم

کنار پنجره های ضریح تو هر بار

بقیع می روم آنجا قرار می گیرم

خدا نخواست که پابند نامه ها بشوم

گره زده ست ضریح تو را به تقدیرم

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/9 در ساعت : 19:12:20

بخش مورد نظر :بشنو از نی


روزگاری شراب های جهان، مست چشمان عاشقت بودند
رودهای زلال دشت به دشت سالکان مناطقت بودند

ای شمیم تو عطر شب بوها اوج سرمستی پرستوها-
مرغزاری که بچه آهوها نافه چین شقایقت بودند

مثنوی مثنوی ترانه دلت از خزر تا مدیترانه دلت
رود بودی و گوش ماهی ها قدر صد موج عاشقت بودند

نام تو راز هشتمین خنده ششمین ماهتاب تابنده
روح نورانی ای که مغرب ها سایه بوس مشارقت بودند

ای رخت آفتاب را مصباح روی بگشا که فالق الاصباح
ای تو که صبح های کاذب هم عاشق صبح صادقت بودند

سوره سوره پر از شکوفه شدی سبز کردی خزان زندان را
شب قدری که پاسبانان هم محو قرآن ناطقت بودند

تو پر از نور و آسمان دل تو، تو علی بودی و مقابل تو
ناکثینی که عهد کین بستند ناکسانی که مارقت بودند

پیش رو یا امام می گفتند پشت سر با تو تیغ و خون بودند
دشمنان هزار رنگی که دوستان منافقت بودند

شعله شعله زبانه آتش شد ایستادی و خانه آتش شد
در و دیوار شعله ور تنها شیعیان موافقت بودند

مارقان از تو پیش افتاده، زاهقان خسته پشت بر جاده
اندکی پا

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/3 در ساعت : 23:15:40

بخش مورد نظر :بشنو از نی


همواره عشق بی خبر از راه مي رسد
چونان مسافري که به ناگاه مي رسد

وا مي نهم به اشک و به مژگان تدارکش
چون وقت آب و جاروي اين راه می رسد

اينت زهي شکوه که نزدت سلام من
با موکب نسيم سحرگاه مي رسد

با ديگران نمي نهدت دل به دامنت
چونانکه دست خواهش کوتاه مي رسد

ميلي کمين گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوي تو کي به کمينگاه مي رسد!

هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهر
وقتي که سيب نقره اي ماه مي رسد

شاعر! دلت به راه بياويز و از غزل
طاقي بزن خجسته که دلخواه مي رسد



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/4/17 در ساعت : 11:1:52

بخش مورد نظر :بشنو از نی


بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهاي ما

بفرماييد هرچيزي همان باشد که مي‌خواهد
همان ، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي‌چراتر کار عالم ؛ عشق
... رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشکن حلقه‌ي پيوندهاي ما

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، کاري کن
که «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»هاي ما

نمي‌دانم کجايي يا که‌اي، آنقدر مي‌دانم
که مي‌آيي که بگشايي گره از بندهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود ، امروز
همين حالا بيايد وعده‌ي آينده هاي ما



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/26 در ساعت : 14:6:36

بخش مورد نظر :بشنو از نی



چه باک از دشمنان دارم چو یاری می شود پیدا
ز بحر غم چه پروا ، تا کناری می شود پیدا

ز فردا روزنی باشد به چشم آرزومندان
چو برق اختری در شام تاری می شود پیدا

مباش افسرده ای مرغ چمن کز گردش دوران
به فرجام زمستان نو بهاری می شود پیدا

شب است و ظلمت و بانگ جرس از دور می گوید
که اینجا رهرو شب زنده داری می شود پیدا

به رغم محتسب ساقی ، سرت نازم به می خواران
بنوشان باده تا رنج خماری می شود پیدا

زتوفان ضمیر پاکبازان است گر بینی
به بحر عشق موج بیقراری می شود پیدا

ز بانگ می پرستان است غوفای قدح گیران
اگر در محفل ما هوشیاری می شود پیدا

پریشانی نیابد راه در جمعیت رندان
که آنجا مردم امیدواری می شود پیدا

" حمید " ا، نیست در زندانی زر ، شور آزادی
کجا شاخ گلی در شوره زاری می شود پیدا


ادامه مطلب

17




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی