ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: جلسه «یک ماه، یک کتاب» میزبان نامزد جایزه ادبی پروین اعتصامی

۞ :: نکوداشتی برای ابوطالب مظفری

۞ :: برگزیدگان جایزه «پروین اعتصامی» معرفی شدند

۞ :: چهارمین اجلاس جهانی شاعران هم‌سرا 3مرداد برگزار می‌شود

۞ :: اختصاصی : نظام الدین شکوهی شاعر و منقبت خوان برجسته ی افغانستانی درگذشت

۞ :: اعلام جزئیات برگزاری دومین جشنواره شعر نبض واژه‌ها

۞ :: فراخوان چهارمین جشنواره ملی نذر شعر منتشر شد

۞ :: مباحث محتوایی کنگره شعر دفاع مقدس تصویب شد

۞ :: نگاهی عرفانی به غزل تازه منتشرشده رهبر انقلاب

۞ :: نامزدهای بخش شعربزرگسال جایزه قلم زرین معرفی شد

۞ :: تشریح برنامه‌های انجمن قلم به مناسبت چهل‌سالگی انقلاب؛

۞ :: پنجمین کنگره بین المللی «عرس بیدل» برگزار می‌شود

۞ :: «۶۴۱۰ روز تنهایی» سروده پونه نیکوی بررسی شد

۞ :: از «نیما یوشیج» تا «فاضل نظری» در سنت پترزبورگ

۞ :: رضا اسماعیلی و بایدها و نبایدهای شعر هیئت

۞ :: «۶۴۱۰ روز تنهایی» سروده پونه نیکوی بررسی می‌شود

۞ :: یادداشت و نقدی بر دفتر غزلھای«صبح بنارس» علیرضا قزوه

۞ :: اسماعیلی: مضامین ناب در حوزه شعر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس به حاشیه رفته است

۞ :: اختصاصی : چاپ گزیده اشعار «واعظ قزوینی» به اهتمام محمدحسین انصاری نژاد

۞ :: سفر «دختران حوا» به کشور همسایه




تاریخ ارسال :1397/4/21 در ساعت : 23:57:51

بخش مورد نظر :بشنو از نی



*یوسفعلی میرشکّاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تـــا اسیـــر گــردش خویشم، بر نمى گرداندم گـرداب
سایه ى سنگینى کوهم، بر نمى خیزد سرم از خواب

جــاده ام ، پیچیده در منــزل ، گردبادم عقده ها در دل
مــوج دور افتـــاده ازساحل، رود پنهان مانده در مرداب

پا به پاى سایه سردرپیش، بانسیمى میروم ازخویش
مى دهد آیینـه ام تشویش، مى برد آشفته تا مهتاب

در شبى اینگونه وهــم آور، یافتن، همرنگ گم کردن
باختن، بارى گــران بر دل، بردنم، نقشــى زدن بر آب

کاش امروزى نمى آمد ، تا که فــردایــى نمى دیدم
هر شبم فـردا شبى دارد، اى شب آخِر مــرا دریاب!

باز در من سایه اى پنهان ـ رو به رو با مرگ ـ میگوید:
بهترین فــرجــام تو میــدان! آخرین پُـل! اولین پایاب!

گرچه تاریکم، رهایم کن! نیستم نــومیــد ازین بودن
خـاطـرم را مىکند روشن، جستجوى مقصدى نایاب

پوستم را مى درد بر تن،جان به شوق دیدن موعود
دل به سوى لحظۀ میعاد،مىشود از سینه ام پرتاب

مى برد هر جا که مى خواهد، دستهاى ناتوانم را
گــردش گــرداب

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/4/18 در ساعت : 21:59:36

بخش مورد نظر :بشنو از نی



*شادروان سلمان هراتی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هـــوا کبـــود شد این ابتـــدای بــاران است
دلا دوبـــــاره شــب دلگشـــای بـاران است

نگاه تــــا خلأ وهــــم مـی کشــانــدمـــان
مرا به کـــوچــه ببر این صـــدای باران است

اگرچه سینه ی من شوره زار تنهایی است
ولـــــی نگاه تـــرم آشنــــای بـــاران است

دلــم گرفته از این سقف هـــای بـی روزن
که عشــق رهگـذر کوچه های باران است

بیــــا دوبـــــاره نگیریم چتـــــر فاصلـــه را
که روی شانه ی گل جای پای باران است

نــــزول آب حضــــور دوباره ی مرگ است
دوام بـــــاغچــه در های های باران است.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/4/14 در ساعت : 17:25:58

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*دکتر فضل الله ناظم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ز درد ثــــــانیــــــه هــــــــای ثقیــــل بنـــویســـم
بـــــه متـــن و حــــاشیـــه از این قبیل بنـویسـم

علیـــه من همـــــه جا گر اقـــامــه ی دعواست
جـــــواب دعـــــوی تــــــو بــــا دلیــل بنــویســـم

به دست من قلمی چون عصای موسی هست
گــــــر از شکـــافتـــن رود نیـــــــل بنــــویســــم

ز قیل و قال گــــریـــــزم چو خــواجــه ی شیراز
کنون که صحبت بـــی قــال و قیــــل بنـویســم

بــه مـن سپـــــار فقط گــــوشـــه ی مثلث دل
که قـــــدر صفحــه ی یک مستطیل بنـویســم

بــه سنگــــواره ی تـــاریــــخ مانده از احساس
تــــو را بـــه عاطفــه روی فسیــل بنـــویســم

ز آیــــه هــــــای لبـــت از «اَلَـــم تَــــرَکَیــــفَ»
تمام ســـــوره ی اصحــــاب فیــــل بنــویسـم

پیـــــام آور «ناظـــم» کبـــــوتــــر دل اوســت
بـــه بـــــال او بــــه ضریحت دخیــل بـنویسـم.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/4/10 در ساعت : 7:25:9

بخش مورد نظر :بشنو از نی





*به مناسبت سالروز تولد و مرگ «اورنگ خضرایی» شاعری که «عکس تمام‌ قدّ ِ عشق» را ثبت کرد....
*************** ******************* ************** *****
اول تیرماه سالروز تولد و چهاردهم تیرماه سالروز درگذشت «اورنگ خضرایی» شاعر «عکس تمام‌ قد عشق»، است.
«خضرایی» به سال 1321 شمسی در آباده متولد شد. او فارغ‌التحصیل رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه اصفهان بود. علاقه‌اش به شعر، بخصوص شعر نیمایی باعث شد به سمت سرودن شعر برود و اولین مجموعه‌ی شعر خود را با نام «اعتراف‌ها» منتشر کند.
«خضرایی» علاوه بر سرودن شعر، در زمینه‌ی پژوهشی هم فعالیت می‌کرد و پژوهش‌هایی را در زمینه‌ی فرهنگ مردم و شاهنامه انجام داده بود. در سال 1344 شمسی او و محمد حقوقی، روشن رامی، جلیل دوستخواه و محمد کلباسی نشریه‌ی «جُنگ اصفهان» را راه‌اندازی کردند.
از مجموعه آثار «خضرایی» به «صخره‌های سکوت»، «تصویر فصل‌ها»، «چکاد بلند» (شعر بلندی درباره‌ی فردوسی) و «عکس تمام‌قد عشق» می‌توان اشاره کرد. «عکس تمام‌قد عشق» آخرین مجموعه‌ی شعر این شاعر بود که پس از مرگش با مقدمه‌ای از شهریار مندنی‌پور و در مج

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/4/7 در ساعت : 7:52:27

بخش مورد نظر :بشنو از نی




*هوای غزل
ـــــــــــــــــــــ
محمّد حقوقی (به مناسبت نهمین سالروز درگذشت*)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبــی اگـــر شــب آرام آشنــــایــی ماست
شـب دگـر شـب بـی‌حاصـل جـدایـی ماست

من و تــو دیگر از این صبـح و شـام می‌دانیم
که صبـح ظلمت مـــا شـام روشنایی ماست

گذشـت آن کـه نشــان داشت از وفــای بهار
گلی نــه بــر سـر پاییـــز بـی‌وفـایـی ماست

حـدیـث خـانــهٔ بــاد اســت و آشیــانـــهٔ ابــر
اگر قـــرار به ســر منــزل رهــایـــی ماست

نشــان ایـن همـه «آیــا شـود» چــرا جوییم
که خـــود زبـــان زمـان پاسخ چرایی ماست

در این هـوا که گرفته‌ست و این فضا که کدر
بهــانــه را کـه هـــوای غـزلسرایی ماست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تولد : 1316/2/13 اصفهان.......... *مرگ : 1388/4/8 اصفهان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/4/4 در ساعت : 8:47:2

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*به شیوه ی دیگر ...!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهدی مردانی.
ـــــــــــــــــــــــ
وقتی خدا بهشت معطر درست کرد
از برگ گل برای تـو پیکر درست کرد

می شدکه مهربان وپرازعشق وبا وفا
اما تو را بـه شیوه ی دیگر درست کرد

یعنـــی برای عشوه ی خونریزت ای عزیز
ابرو نساخت ، تیغه ی خنجر درست کرد

او قصد خیر داشت که زیبایت آفرید
اما قشنگ بودن تو شر درست کرد

بالا بلند من تــو کجایــی و من کجا ؟
ما را مگر نه اینکه برابر درست کرد ؟

دانست تا ابد به تو هرگز نمی رسم
روز ازل دو چشـــم مرا تــــر درست کرد

با چند استـخوان قفس سینه ی مرا
زندان بی دریچه و بی در درست کرد

تا خویش را همیشه بکوبد به سینه ام
قلب مـرا شبیـــه کبــــوتر درست کــرد

این شعر هم که مملوِ از اشک و آه شد
باید دوباره خــــط زد و از سر درست کرد.


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/3/31 در ساعت : 11:11:52

بخش مورد نظر :بشنو از نی


*گله ای نیست ....
-----------------------
بهمن رافعی بروجنی.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
از دست عــزيــــزان چه بگويم گله‌ای نيست
گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نيست

ســرگــرمِ به خـود زخــم زدن در همه عمرم
هرلحظه جز اين دست مرا مشغله‌ای نيست

ديری‌ است که از خــانــــه خــــرابـان جـهـانم
بر سـقـف فــرو ريخـتـــه‌ام چـلچله‌ای نيست

در حســــرت ديـــــدار تـــــو ، آواره تــــرينـم
هـــرچنـــد که تــا خانه‌ی تو فاصله‌ای نيست

بگذشته‌ام از خــویش ولی از تــــو گـذشتـن
مرزیست که مشکل‌تر از آن مرحله‌ای نيست

سرگشته ترين کشتــــی دريـــــای زمـانـم
می‌کوچم و در رهگــــذرم اسکلـه‌ای نيست

من سلسلـــه جنبــان دل عاشــق خويشم
بــر زندگی‌ام سايه ای از سلسله‌ای نيست

يــخ بستــه زمستــــان زمـــان در دل بهمن
رفـتـنـد عـــزيـــزان و مــرا قافـله‌ای نيیست.

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/3/27 در ساعت : 10:10:42

بخش مورد نظر :بشنو از نی



*بغض آخر ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
اصغر معاذی.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
روی دنیــــا ببند پنجــــره را، تا کمی در هـــوای من باشی
چون قرار است بعد از این تنها، بانوی شعرهای من باشی

چنـــد بیتی به یــــاد تو غمگین، چند بیتی کنـــــار تو لبخند
عصرها عشق میزند به سرم، تلخ و شیرین چای من باشی

من بخوانم تو ســـر تکان بدهی ، تو بخوانی دلــم تکان بخورد
آخـــــر شعـــر از خودم بروم، تو بمانی صــــدای من باشی

من پــرم از گناه و آدم و سیب ، از تو و عاشقانه های نجیب
نیت ات را درست کن این بار، جای شیطان خدای من باشی

با چــــه نامی تو را صدا بزنم ؟ آی خــــاتـــون باشکوه غزل!
عشق هرچند اسم کوچک تست دوست دارم "شما"ی من باشی

کاش یک شب به جای زانـــــوی غم، شانه های تو بود در بغلم
در تب خواب ها و حسرت ها، کاش یک لحظه جـــــای من باشی

شاید این بغض آخـــــــرم باشد، چشم های مـــــــرا ندیده بگیر
فکـــر دیوانه ای برای خودت، فکـــــر چتــــــری برای من باشی

بیت آخـــــر همیشه

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/3/24 در ساعت : 20:14:39

بخش مورد نظر :بشنو از نی




*محمد سعید میرزایی:

شب بود و سوز یک نفس سرد در اتاق

تاریك بــــود بستــــر یك مـــرد در اتاق

سرمی كشید روح خزان پشت پنجره

پیچیده بــــود عطـــر گلی زرد در اتاق

بشكسته پر به شیشه تاریك می زدند

پروانه های خسته ی شبگرد در اتاق

روح زنی شكسته و آرام می گریست

بر دستهـــای خالی آن مــــرد در اتاق

خون میفشاند بر در و دیوار چشم مرد

تا خویش را به یــــاد می آورد در اتاق

هنگام صبح، سایه ی آن مرد رفته بود

زن مــرده بود و گریه نمی كرد در اتاق.





ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/9/10 در ساعت : 9:27:59

بخش مورد نظر :بشنو از نی


اي خاك ترك پوش من اي جام عطش نوش
اي خاطره ي زخمي با درد همآغوش
اي كهنه درختان تو در برف شكسته
اي سرخ شكوفا شده اي باغ كفن پوش
دريايي و آرامشت از موج هراس است
تنهايي و تنهايي ات از وحشت آغوش
چون سيل بسوزد همه اهريمنيان را
زخمي كه خروشان شده از خاك سياووش
خاكستر ويراني ات آغاز جنون است
اي شعله ي پرپر شده اي خفته ي خاموش
در سينه به يادت جگري سوخته دارم
اي داغ فرو خورده ام اي ياد فراموش

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/8/6 در ساعت : 9:8:32

بخش مورد نظر :بشنو از نی


ام_حسن_مجتبى_عليه_السلام

در صلح نام تو کبوترها به آرامی
پر میکشند از شوق سوی هر در و بامی

حتی همای مهر و خوش بختی به نام تو
می افکند سایه به هر تنهای ناکامی

آرامش یاد تو را انسانِ در تشویش
در نذرهای خویش می خواند به هر نامی

ای سوره ی تسکین و دلداری به رغم خصم
تو بهترین پیغام هر صلحِ بهنگامی

پشت سر تاریخ نامت مردمان عمریست
از آشتی گفتند و عشق نیک فرجامی،

که دودمان عاشق تو راوی اش بودند
هر لحظه ی تاریخ با هر لحن و پیغامی

ای پاکی نامت سپیدِ پرچم هر صلح!
روزی تو به آرامش دنیا می انجامی...


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/8 در ساعت : 11:14:42

بخش مورد نظر :بشنو از نی


اذان به وقت گلوی بریده

به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم

هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی

زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....

به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم

به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/1 در ساعت : 19:14:43

بخش مورد نظر :بشنو از نی



ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا آمده وان‌گاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران

تو اختر سرخی که به انگیزه‌ی تکثیر
ترکید بر آیینه‌ی خورشید ضمیران


ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشه‌ی تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه‌ی شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران

وان روز که با بیرقی از یک تن بی‌سر
تا شام شدی قافله سالار اسیران



تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران

تا اندکی از حقّ سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران

حدّ تو رسا نیست عزای تو حماسه است
ای کاسته شان تو از این معرکه‌گیران


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/6/24 در ساعت : 12:35:31

بخش مورد نظر :بشنو از نی



همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع زاده ی نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار، دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعه ی موعود گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند

کنون از ابتدای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک این خاک شاعر، آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/5/18 در ساعت : 23:35:15

بخش مورد نظر :بشنو از نی


گذاشتند هر از چندگاه فکر کنی

ولی فقط به سفید و سیاه فکر کنی


در اولین قدمت می روی دو خانه جلو

که زود دل بکنی و به راه فکر کنی


نه چپ، نه راست، نه رو به عقب، فقط به جلو

به هیچ چیز به جز این نخواه فکر کنی


کسی که فکر تو را قبل حرکتت خوانده

نمی هراسد اگر اشتباه فکر کنی


تو یک پیاده نظامی، نمی شود حتی

به اسب قیمتی پادشاه فکر کنی


تو پشت گرمی شاهی و شاه پشت تو نیست

اگر به موضع خود در سپاه فکر کنی


به سرسپردگی ات افتخار کن سرباز

مباد که به سر بی کلاه فکر کنی


قرار نیست که فیل تو یاد هند کند

قرار نیست به رخ یک نگاه فکر کنی


تمام سهم تو از عاشقی فقط این است

که در لباس پلنگی به ماه فکر کنی



صلاح مملکت خویش خسروان دانند

تو سعی کن که به حمل سلاح فکر کنی


بدان که بازی شطرنج را نخواهی برد

مگر سفید بچینی سیاه فکر کنی


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/5/3 در ساعت : 10:24:13

بخش مورد نظر :بشنو از نی



دلواپس است،دلنگران است،خواهر است
دلتنگ خطبه های امامش،برادر است

راهی دراز آمده تا سرزمین نور
مهمان مهربان قم شیعه پرور است

ریحانه ایست عارفه،معصومه ای صبور
حرفش حدیث معتبر و در و گوهر است

زینب شناسی اش ثمر باغ خواهری ست
زهرا مداری اش اثر حوض کوثر است

یا حضرت رضا دل بانو کنار توست
نامه رسان مشهد و قم این کبوتر است

ای آفتاب پرده نشین،اشفعی لنا
انگشتر عقیق شما مهر خاور است

عطر بهار در حرمت موج می زند
روز تولد تو به حق روز دختر است


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/27 در ساعت : 11:4:5

بخش مورد نظر :بشنو از نی


* پناه آورده آهويي

از اين جا داشت ردمي شد پريشان كرده گيسويي
چنان در كوچه ها پيچيده بود آن شب هياهويي

ميان سايه روشن هاي ذهنم مانده تصويري
به روي بركه اي انگار دارد مي رود قويي...

از آن ايام تا حرف زيارت پيش مي آيد
دلم را مي زنم از شوق رويت آب و جارويي

يقين دارم از اين جا دست خالي برنمي گردد
به درگاهت بيندازد اگر بيگانه هم رويي

كبوتر وار مي آمد نمي رفت از حرم بيرون
اگر مي برد هر كس از كرامات شما بويي

رهايي مي دهي از بند حتي بي زباني را
مرا هم فرض كن آقا! پناه آورده آهويي

مگر باران بيايد تر كند زلف خراسان را
زدي آن شب چنان در قحط سال«مرو»ياهويي

ببخش آقا اگر دير آمدم امروز،بعدازاين
نمي افتد جدايي بين مان حتي سر مويي

به نيشابور احساسم تب چنگيز افتاده است
كه جز عطار چشمانت ندارد هيچ دارويي

خراسان در خراسان شعله مي روييداز شعرم
از آن احساس آتشناك تنها مانده سوسويي

به روي زانويش افتاده امشب شاعري،انگار
كه از دست زني توي ضريح افتد النگويي!
....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/19 در ساعت : 18:5:34

بخش مورد نظر :بشنو از نی


مادرم داغ صنوبر دید و ابرو خم نکرد
از پسر یک باغ پرپر دید و ابرو خم نکرد

مادرم از عاشقان روضه های زینب است
داغ اکبر دید و اصغر دید و ابرو خم نکرد

جنگ پایان یافت، هر روزی که بر مادر گذشت
احترام از خلق کمتر دید و ابرو خم نکرد

خانه ی همسایه برجی شد که هر شب قد کشید!
خانه ی خود را محقّر دید و ابرو خم نکرد

چادرش خاکی شد اما صورتش را سرخ داشت
سیلی از دنیا مکرّر دید و ابرو خم نکرد

جا به جا خون شهیدان پایمال شهر بود
خواب هفتاد و دو پیکر دید و ابرو خم نکرد

مادر من مادری دارد که نامش فاطمه است
او که هم دیوار و هم در دید و ابرو خم نکرد

r

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/4/9 در ساعت : 19:4:44

بخش مورد نظر :بشنو از نی



برگشته‌ام ادامه جانم را

میعادگاه عشق نهانم را

در ازدحام این همه خاکستر
گم کرده‌ام دوباره نشانم را

آن نخلهای تشنه کجا هستند

تا بنگرم نشان جوانم را

جز سوختن نشانه نمی‌بینم

همسایگان روز و شبانم را

ماندند و سوختند و من رفتم

شرمندگی برید امانم را

برگشته‌ام به شهر و نمی‌فهمند

دیوارهای خسته زبانم را

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/3/26 در ساعت : 13:12:34

بخش مورد نظر :بشنو از نی


امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین...

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین..»

... تو رفته‌ای و زمین مانده است و ما ماندیم
و میزهای پر از بخشنامه؛ روی زمین!



ادامه مطلب

18




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی