ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : انصاری نژاد به «شب خوانی شب بوها»می رود

۞ :: شعر آئینی و انقلاب، هم ریشه اند و نباید از هم تفکیک شوند

۞ :: گزیده شعر معاصر ایران در هندوستان منتشر شد

۞ :: سوگواره شعر فاطمی برگزار می‌شود

۞ :: اختصاصی :  نقد و بررسی «جشن یگانگی» مصطفی محدثی خراسانی

۞ :: یادداشت/ رضا اسماعیلی: از مقام معظم رهبری بیاموزیم

۞ :: مراسم اختتامیه جشنواره شعر و سرود کیش برگزار می شود.

۞ :: دیدار جمعی از شاعران مذهبی با رهبر معظم انقلاب اسلامی

۞ :: خبرگزاری مهر: شب شعر «همه برای فلسطین»

۞ :: برگزاری هشتمین محفل شعرخوانی جشنواره شعر فجر در خوزستان

۞ :: فریادهای یک شاعر بر سر «حکام لامروت نامهربان» عرب

۞ :: شب شعر «همه برای فلسطین» برگزار شد

۞ :: جشنواره شعر فجر نباید به برگزاری چند محفل و انتخاب کتاب شعر خلاصه شود

۞ :: کنگره سراسری شعر فاطمی در همدان برگزار شد/ رونمایی از کتاب «محجوب همدانی»

۞ :: تلاش برای گردآوری اشعار مفقود شده غلامرضا سازگار

۞ :: شعر انقلاب؛ در جاده فضای مجازی/ فرصت‌ها و تهدیدهای یک حضور

۞ :: برگزیدگان یازدهمین سوگوارۀ نواها و اشعار آئینی اعلام شد

۞ :: آخرین فرصت مهاجران افغانستان برای شرکت در جشنواره شعر فجر

۞ :: شب شعر فلسطین در حوزه هنری برگزار می‌شود

۞ :: محفل شعر فاطمی جشنواره بین المللی شعر فجر برگزار شد.




تاریخ ارسال :1395/11/25 در ساعت : 20:54:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


گمشده
نذر حضرت خدیجه کبری

تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت
ای شریک دو جهانم! کم ما و کرمت

از تماشای چه گلزار فراز آمده‌ای؟
بوی گل می‌دهد امروز، دم و بازدمت

دست تنهای بشر! دست مرا هم بپذیر
و از این دست، مبادا برسد هیچ غمت

شعب دلخواه! من و رنج مرا در بر گیر
شهر گمراه! تو خوش باش به سنگ و صنمت

کفنی نیست اگر، پیرهن دوست که هست
مرگ محتوم! بیا، با دل و جان می‌خرمت

دخترم! بخت تو خوش باد که تا دامن حشر
عالَمی سینه‌زنان‌اند به گِرد علمت

من میان دل مردان و زنان گم شده‌ام
از تو گم گشته اگر سنگ مزار و حرمت

۲۷ تیر ۹۲ / ۱۰ رمضان ۱۴۳۴
سالگرد وفات حضرت خدیجه کبرا



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/8/7 در ساعت : 12:6:1

بخش مورد نظر :بشنو از نی


سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت
سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت

سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید
سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، گذشت

ساعتی در ضیافت حافظ، ساعتی با روایت بیدل
ساعتی در برابر جنگل ساعتی در دل کویر گذشت

ساعتی نور و رنگ و موسیقی، ساعتی آه و اشک و دلتنگی
ساعتی شوق یک تبسم گرم، ساعتی صبرِ ناگزیر، گذشت

رشته‌های سپید مویم را هر زمانی بلندتر دیدم
گفتم: «ای وای، ماه نو آمد... ولی این روزها چه دیر گذشت!»

زندگی یک قطار مضطرب است، به همین اضطراب، عادت کن
اگر از ابتدای آبان رفت، اگر از انتهای تیر گذشت


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/7/25 در ساعت : 22:12:19

بخش مورد نظر :بشنو از نی



به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم

اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد

غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم

غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل

ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم

هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی

زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم....

به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه

مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم

به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده

اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم





ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/22 در ساعت : 11:36:33

بخش مورد نظر :بشنو از نی



آشفته کن ای غم دل طوفانی ما را
انکار کن ای کفر، مسلمانی ما را

شوریده سران صف عشقیم، مگر تیغ
مرهم بنهد زخم پریشانی ما را

بر قامت ما پیرهن زخم بدوزید
تا پاک کند "تهمت عریانی" ما را

ای زخم شکوفا! بگشا در سحر وصل
گلخانه ی دربسته ی پیشانی ما را

زین پیش حرامی صفتی در حرم دوست
نشکست چنین حرمت مهمانی ما را

از دشت بلا با عطش زخم رسیدیم
یا رب بپذیر این همه قربانی ما را


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/13 در ساعت : 9:21:55

بخش مورد نظر :بشنو از نی


چه قدر آشنا می نمایی غریبه!
بگو از کجا، از کجایی غریبه!

در این شهر و این شب چه بی سر پناهی
نداری مگر آشنایی غریبه!؟

دل نخل ها تازه شد از عبورت
مگر تو ولی خدایی غریبه؟

تو در آسمان نگاهت چه داری
که کردی دلم را هوایی، غریبه!؟

غبار کدامین سفر بر تو مانده ست
که گرد از دلم می زدایی غریبه؟

به کار که بستی گره چفیه ات را
که از کار من می گشایی غریبه

تن شهر بوی تو را می دهد آی!
تو جان کدام آشنایی غریبه؟


کمینگاه دیو است این شهر، این شب
مگر در دل من در آیی، غریبه!

تو رفتی و مانده ست در کوچه ی شهر
هنوز از توام ردپایی غریبه!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/8 در ساعت : 22:59:6

بخش مورد نظر :بشنو از نی




در شهادت جانباز پاکباز بابا رجب محمّد زاده
(قافیۀ این غزل ایرادی اگر دارد از جنگ است)


دیدی از دیدن رویت نکشیدیم خجالت
دیدی از قصۀ این درد نکردیم حکایت

چشم بستیم مبادا که کمک خواسته باشی
چشم بستیم بر این رنج، بر این بار امانت

دیدی از دیدن رویت نگرفتیم و نخواندیم
درس مردانگی و غیرت و ایثار و شهامت

جنگ ای جنگ کجایی که رفیقان همه رفتند
ما که ماندیم نشستیم به تقسیم غنیمت

بسکه خود را فقط از آینه کردیم تماشا
یادمان رفت که بودیم و چه بودیم به سیرت

کس نپرسید دلاور! تو که بودی تو چه کردی؟
چه شد آن صورت ماهت، چه شد آن چشم سیاهت

ماه در برکۀ موّاج که دیده است بگوید؟
ماه در برکۀ موّاج قشنگ است جماعت!

چه قشنگ است تلاطم، چه قشنگ است تکلم
چه قشنگ است تبسّم، چه قشنگ است شهادت

مهدی جهاندار

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/6/1 در ساعت : 19:22:12

بخش مورد نظر :بشنو از نی


از صفحه ی اعداد ،قلب پنج را چید
دستی که ساعت های « دنیا سنج » را چید

« پاییز در راه است ! » این را شاعری گفت
بادی وزید و اولین نارنج را چید

تقدیر با من در نبردی نا برابر
سربازهای آخرین شطرنج را چید

دستی که آدم را کلید گنج بخشید
خود نقشه ی گم کردن آن گنج را چید

هم دانه های سال های عمر را کاشت
هم میوه های باغ های رنج را چید



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/16 در ساعت : 22:24:0

بخش مورد نظر :بشنو از نی


همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند

اشارات زلالی از طلوع تازۀ نرگس
پیاپی می وزد از سمت میقاتی که می گویند

زمین در جستجو هر چند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند

جهان این بار دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمۀ سبز ملاقاتی که می گویند

کنار جمعۀ موعود، گل های ظهور او
یکایک می دمد طبق روایاتی که می گویند

کنون از انتهای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند

و خاک، این خاک تیره آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترین ذاتی که می گویند

و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتّفاقاتی که می گویند




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/13 در ساعت : 23:51:19

بخش مورد نظر :بشنو از نی


کبوتر حرمت شد دل زمینگیرم

کشید پای تو را آسمان به تقدیرم

رواقهای تو را پر کشیده ام بانو...

بجز حریم تو از هر چه آسمان سیرم

توان دیدن خورشید کار هر کس نیست

ولی نگاه از آن بارگه نمی گیرم

تو نبض زندگیم را به دست خود داری

مسلم است که با رفتن تو می میرم

مدینه قسمت پرواز من نخواهد شد

چرا که با قفس خود هنوز درگیرم

کنار پنجره های ضریح تو هر بار

بقیع می روم آنجا قرار می گیرم

خدا نخواست که پابند نامه ها بشوم

گره زده ست ضریح تو را به تقدیرم

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/9 در ساعت : 19:12:20

بخش مورد نظر :بشنو از نی


روزگاری شراب های جهان، مست چشمان عاشقت بودند
رودهای زلال دشت به دشت سالکان مناطقت بودند

ای شمیم تو عطر شب بوها اوج سرمستی پرستوها-
مرغزاری که بچه آهوها نافه چین شقایقت بودند

مثنوی مثنوی ترانه دلت از خزر تا مدیترانه دلت
رود بودی و گوش ماهی ها قدر صد موج عاشقت بودند

نام تو راز هشتمین خنده ششمین ماهتاب تابنده
روح نورانی ای که مغرب ها سایه بوس مشارقت بودند

ای رخت آفتاب را مصباح روی بگشا که فالق الاصباح
ای تو که صبح های کاذب هم عاشق صبح صادقت بودند

سوره سوره پر از شکوفه شدی سبز کردی خزان زندان را
شب قدری که پاسبانان هم محو قرآن ناطقت بودند

تو پر از نور و آسمان دل تو، تو علی بودی و مقابل تو
ناکثینی که عهد کین بستند ناکسانی که مارقت بودند

پیش رو یا امام می گفتند پشت سر با تو تیغ و خون بودند
دشمنان هزار رنگی که دوستان منافقت بودند

شعله شعله زبانه آتش شد ایستادی و خانه آتش شد
در و دیوار شعله ور تنها شیعیان موافقت بودند

مارقان از تو پیش افتاده، زاهقان خسته پشت بر جاده
اندکی پا

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/3 در ساعت : 23:15:40

بخش مورد نظر :بشنو از نی


همواره عشق بی خبر از راه مي رسد
چونان مسافري که به ناگاه مي رسد

وا مي نهم به اشک و به مژگان تدارکش
چون وقت آب و جاروي اين راه می رسد

اينت زهي شکوه که نزدت سلام من
با موکب نسيم سحرگاه مي رسد

با ديگران نمي نهدت دل به دامنت
چونانکه دست خواهش کوتاه مي رسد

ميلي کمين گرفته پلنگانه در دلم
تا آهوي تو کي به کمينگاه مي رسد!

هنگام وصل ماست به باغ بزرگ شهر
وقتي که سيب نقره اي ماه مي رسد

شاعر! دلت به راه بياويز و از غزل
طاقي بزن خجسته که دلخواه مي رسد



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/4/17 در ساعت : 11:1:52

بخش مورد نظر :بشنو از نی


بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب ، بلکه در دل گل کند لبخندهاي ما

بفرماييد هرچيزي همان باشد که مي‌خواهد
همان ، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي‌چراتر کار عالم ؛ عشق
... رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشکن حلقه‌ي پيوندهاي ما

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، کاري کن
که «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»هاي ما

نمي‌دانم کجايي يا که‌اي، آنقدر مي‌دانم
که مي‌آيي که بگشايي گره از بندهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود ، امروز
همين حالا بيايد وعده‌ي آينده هاي ما



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/26 در ساعت : 14:6:36

بخش مورد نظر :بشنو از نی



چه باک از دشمنان دارم چو یاری می شود پیدا
ز بحر غم چه پروا ، تا کناری می شود پیدا

ز فردا روزنی باشد به چشم آرزومندان
چو برق اختری در شام تاری می شود پیدا

مباش افسرده ای مرغ چمن کز گردش دوران
به فرجام زمستان نو بهاری می شود پیدا

شب است و ظلمت و بانگ جرس از دور می گوید
که اینجا رهرو شب زنده داری می شود پیدا

به رغم محتسب ساقی ، سرت نازم به می خواران
بنوشان باده تا رنج خماری می شود پیدا

زتوفان ضمیر پاکبازان است گر بینی
به بحر عشق موج بیقراری می شود پیدا

ز بانگ می پرستان است غوفای قدح گیران
اگر در محفل ما هوشیاری می شود پیدا

پریشانی نیابد راه در جمعیت رندان
که آنجا مردم امیدواری می شود پیدا

" حمید " ا، نیست در زندانی زر ، شور آزادی
کجا شاخ گلی در شوره زاری می شود پیدا


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/21 در ساعت : 10:20:45

بخش مورد نظر :بشنو از نی


در اتوبان سلوک
شاعري هروله اي کرد و گذشت
زاهدي چپ شد و مرد
عارفي پنچري روح گرفت.


شاعري شعر جهاني مي گفت
هم بدان گونه که مي افتد و داني مي گفت


شاعري شوريده
از خودش بر مي گشت
کاغذي در کف داشت
پي يک شاعر ديگر مي گشت


پيش چشم شاعر
جدولي حل مي شد
عشق مختل مي شد!


شاعري شايعه بود
نقد تکذيبش کرد!


تاجري سر مي رفت
شاعري حل مي شد
ناقدي نيزه به دست
در المپيک غم اول مي شد.


شاعري خم مي شد
منشي قبله ي عالم مي شد!


شاعري خون مي گفت
زاهدي ايدر و ايدون مي گفت
قصه ي ليلي و مجنون مي گفت!


سالکي خسته به دنبال حقيقت مي رفت
در مجاري اداري گم شد!


شاعري مادر شد
پدر بچه ي خود را سوزاند!


شاعري ني مي زد
عارفي مي ناليد
زاهدي بست پياپي مي زد!


تاجري مجلس تفسير گذاشت
ابتدا فاتحه بر قرآن خواند!




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/19 در ساعت : 1:35:9

بخش مورد نظر :بشنو از نی


السلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو مي‌گرديم و تو دنبال ما

ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما

خاصه اين شب‌ها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما

كاش در تقدير ما باشد همه شب‌هاي قدر
كاش حوّل حالنايي‌تر شود اعمال ما

ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما

گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/15 در ساعت : 16:25:9

بخش مورد نظر :بشنو از نی



تیره شد آینه‌ی صبحِ درخشان بی تو
تار شد مشرق روحانی ایمان بی تو...

جنگل سبز قیام از تو برافراشته بود
می‌رود قوّت زانوی درختان بی تو

ضجّه‌ها می‌زند از داغ جگرسوز فراق
در و دیوار غم‌آلود جماران بی تو

بی جمال تو دل آینه و آب گرفت
آتشین شد نفس باد پریشان بی تو

پاره شد رشته‌ی منظومه‌ی نورانی شوق
گشت آفاق همه کلبه‌ی احزان بی تو

من چه گویم که چه سان آینه‌ی روز گرفت
رنگ دلگیرترین شام غریبان بی تو

کاش پیش از شب اندوه سفر می‌کردیم
تا نبودیم در این باغ غزل‌خوان بی تو




ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/14 در ساعت : 10:1:42

بخش مورد نظر :بشنو از نی


کجاست آن که نشان نجابت قم بود؟

کجاست آن که دلش جانماز مردم بود

طنین باغ نگاهش هوای رؤیا داشت

درست مثل غروب گرفته قم بود

خروش بود، خروشی پر از تغزل بود

سکوت بود، سکوتی پر از تلاطم بود

به چشم آینه رنگین کمان عاطفه بود

به قلب حادثه ها دشنه تهاجم بود

اگرچه باغ نگاهش تب شقایق داشت

دلش به خرمی خوشه های گندم بود

میان سفره درویشی تواضع او

همیشه نان صفا، پونه تبسم بود

فرشتگان خدا شرمناک او بودند

و او میان همین پابرهنه ها گم بود

عرق نشست به پیشانی غزل از شرم

دگر مپرس که این شرم، شعر چندم بود!

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/7 در ساعت : 20:40:17

بخش مورد نظر :بشنو از نی


باشد ولی این جاده ها,این جاده های تشنه,در رنج است
این قریه های خسته,دور از صحبت خوشبوی نارنج است

حالا همین انسان که روزی تا صفای سیب ها می رفت
در قبض و بسط لحظه ها درگیر خواهش های بغرنج است

این زندگی های ملال انگیز از عرفان و گل خالیست
دنیا مجال مصلحت اندیشی مردان شطرنج است

گل بود,ایمان بود,دریا بود,طوفان و تماشا بود
حالا ولی در ذهن ها رویای کمرنگی از آن پنج است

آن دست هایی هم که در کار شهود آنگونه گل می کرد
در غفلت مرداب های بی ترنم تا به آرنج است

با این همه,انسان به سمت ارغوان ها باز خواهد گشت
آن سوی این ویرانگی ها فرصتی لبریز از گنج است

بادی می آید سبز,مردان قدیم قریه میگویند
و می برد تا سبزها روح بنفشی را که در رنج است

شاعر! به سمت تپه ها برگرد و گلها را مواظب باش
حالا تمام حرفهایت خالی از الفاظ بغرنج است


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/2/30 در ساعت : 0:28:56

بخش مورد نظر :بشنو از نی


زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کرده‌اند اردیبهشتی می‌رسد از راه

بهاری م‍ی‌رسد از راه و می‌گویند می‌روید
گل داوودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه

بگو چله‌نشینان زمستان را که برخیزند
به استقبال می‌آییمت ای عید از همین دی‌ ماه

به استقبال می‌آییمت آری دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از یاران ناهمراه

به استهلال می‌آییمت ای عید از محرم‌ها
به روی بام‌ها هر شام با آیینه و با آه...

سر بسمل شدن دارند این مرغان سرگردان
گلویی تر کنید ای تیغ‌های تشنه، بسم الله!



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/1/22 در ساعت : 10:10:9

بخش مورد نظر :بشنو از نی



دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ، شعرت، سوره ی یاسین نخواهد شد


فریبت می دهند این فصل ها، تقویم ها، گل ها

از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم

وگر نه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد


مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم

خدا با ما که دلتنگیم، سر سنگین نخواهد شد


به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد

بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد


ادامه مطلب

17




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی