ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار

۞ :: اختصاصی : علی رضا قزوه ؛ شاعری که در شهرهای زمان، و "شعرهایی به وقت بیروت" زندگی می کند.

۞ :: نهضت «عدالت خواهی» در شعر انقلاب

۞ :: برگزیدگان جایزه ادبی جلال آل‌احمد

۞ :: اختصاصی : ابوالفضل زرویی نصرآباد درگذشت .

۞ :: میرشکاک: شعر مدرن شیعی با گرمارودی آغاز شد

۞ :: «عباس عبدی» درگذشت

۞ :: شعر آیینی باید در مسیر«وصل» باشد

۞ :: نکوداشت موسوی گرمارودی در مراسم افتتاح خانه شعر و ادبیات

۞ :: شعرواره‌های شمس تبریز منتشر شد

۞ :: سفر به سرزمین تجارت و شعر با «چاپ بیروت»

۞ :: اختصاصی : فراخوان سراسری نخستین جشنواره شعر آیینی

۞ :: «ناصر فیض» در سوگ پدر/ آیت‌الله فیض مشکینی درگذشت

۞ :: آیین رونمایی از دیوان اشعار مرحوم سبزواری برگزار شد

۞ :: غزل‌ سرای بزرگ آذربایجان درگذشت

۞ :: مجموعه آثار زنده‌یاد حمید سبزواری رونمایی می‌شود

۞ :: «من می‌گویم شما بگریید»؛ گلچینی از آثار عاشورایی

۞ :: اختصاصی : «ناصر ایرانی»نویسنده و نمایشنامه نویس برجسته درگذشت

۞ :: با تقدیر از کلر ژوبرت؛ داستان عاشورایی «نذری پرپرک» رونمایی شد

۞ :: سوگواره شعر «قتیل العبرات» در مسیر پیاده روی کربلا

۞ :: اختصاصی : «سوگوار هروی» از بانیان شعرمقاومت افغانستان درگذشت




تاریخ ارسال :1397/5/11 در ساعت : 11:5:51

بخش مورد نظر :ستون طنز


عباس احمدی

رنج و غم بی حساب خوردن
یک جرعه مسِ مذاب خوردن

در ماه حرام، قتل کردن
ماه رمضان شراب خوردن

از کاسه ی سگ و بلکه بدتر!
از ظرف ترامپ، آب خوردن

آبِ لجن کثیفِ بد بو
از لوله ی فاضلاب خوردن

رفتن به مبال و چیزی آنجا
-بر روی شما گلاب- خوردن

در اینستاگرام به خاطر لایک
قر دادن و پیچ و تاب خوردن

ده مرتبه تیر غیب خوردن
ایضاً دو سه تا شهاب خوردن

بعد از متلک، دو فحش ناجور
از دلبرِ بد حجاب خوردن

"ما را همه شب" که تا برَد خواب
یک عالمه قرص خواب خوردن

از هیچ خری رکب نخوردن
اما رکب از رکاب خوردن

مثل حسنک به دار رفتن
با قرمطیان کباب خوردن

هر شام به جای اسپاگتی
ده متر کِش و طناب خوردن!

یک پیک عرق میان انظار
با شازده احتجاب خوردن

بیکار نشسته مثل دولت
هر روز غم حباب خوردن

یک عمر دو لقمه نان خالی
با استرس و عذاب خوردن

از حق خودت سوال کردن
اردنگی در جواب خوردن

باتوم و چماق و چوب و تیشه

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1397/2/18 در ساعت : 0:32:29

بخش مورد نظر :ستون طنز


در توصیف نمایشگاه کتاب تهران!

چقدَر این محیط، عرفانیست
بهتر از آن درون دنیا نیست
هُل نده جان مادرت؛ جا نیست
هیچ جایی در این مصلا نیست
چندسالی است که فقط گه گاه
نیست اینجا به جز نمایشگاه

جای افراد باکلاس اینجاست
هر جوان، ساعتی پلاس اینجاست
همه چیزِ مُد و لباس اینجاست
شعبه شهر لاس وگاس اینجاست
باید البته گفت با اکراه
نیست اینجا به جز نمایشگاه

دارد اینجا عجیب برکت ها
سرگرفته چقدر وصلت ها
در چمن یا که روی نیمکت ها
شده ابراز چه محبت ها
توی این فرصت کم و کوتاه
نیست اینجا به جز نمایشگاه

این مکان نان و آب هم دارد
بوفه هایش کباب هم دارد
بازدیدش ثواب هم دارد
احتمالا کتاب هم دارد
واقعا در نگاه خلق الله
نیست اینجا به جز نمایشگاه

گرچه اینجا مکان باحالی است
و به شدت کتاب ها عالی است
مشکل عمده مشکل مالی است
نرخ بالا و جیب ما خالی است
پس همه می کشیم با هم آه
نیست اینجا به جز نمایشگاه


#محمدحسین_مهدویان
#نمایشگاه_کتاب

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/11/25 در ساعت : 19:39:58

بخش مورد نظر :ستون طنز


شعر طنزی از : استاد محمد حاجي حسيني (۱)


"داني كه چيست دولت ، ديدار يار ديدن"
يك چاي داغ لب سوز، با قند سركشيدن!

عالي است با مكافات فوق ليسانس گشتن
وانگه سماق ها را با دوستان مكيدن!

پز مي دهي كه بازار، از جنس هست لبريز
كو پول و كو درآمد، كو قدرت خريدن!

ما روز وشب به ناچار، شبكار و روز كاريم
اما هميشه لنگيم با اين همه دويدن!

اي بخت لامروّت، تو معرفت نداري
حدّ و حساب دارد خوابيدن و كپيدن!

روزي سه چار ساعت،ما و، صف اتوبوس
اما شما و هر روز ، در بنزها لميدن!

تو كاهي اي درآمد، خرج است همچنان كوه
داري عجب تخصص در كار ورپريدن!

وقتي كه نيست پارتي، قارداش نتيجه يوخدور-
در جستجوي كاري هي گيوه ور كشيدن!

پيش رئيس رفتن سودي جز اين ندارد
حرف حساب گفتن، پرت و پلا شنيدن!
.........................................................................

(۱): استاد محمّد حاجي حسيني يكي از طنزپردازان و فكاهه نويسان صاحب نام روزگار ماست.استاد حاجی حسینی به سال ۱۳۰۸ در روستاي

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/7/23 در ساعت : 11:49:41

بخش مورد نظر :ستون طنز


(در پاسخ به اراجیف دونالد ترامپ!)

خر خود را سمند می گویی؟
مال ما را به چند می گویی؟

مادرت هرچه فحش یادت داد
با زبانی لوند می گویی

فکر کوتاه و ذوق ناقص را
با صدای بلند می گویی

چرت بافی و نشئه ی علفی
گندنایی و گند می گویی

تازه لب باز کرده ای به سخن!
عیب پازند و زند می گویی؟

به خلیج همیشه فارس عبث
تهمت ناپسند می گویی

تن برجام از تو رنجور است
با روانی نژند می گویی

خرمگس خان! به جای خود بنشین
چند تهمت به قند می گویی؟

با عقابان آسمان شرف
ای مگس از چه پند می گویی؟

نیستی آشنای این بازی
کرنر است این که هند می گویی

پنج بعلاوه ی یکت این بود؟
فحش ششلول بند می گویی؟

هم پلیس بدی و هم دزدی
از بگیر و ببند می گویی؟

گفته ات یاوه ی نتانیابوست(!)
هر چه یادت دهند می گویی

رقص شمشیر کرده ای با گاو
گرگ را گوسفند می گویی؟

این همه زرت و پرت ها بس نیست؟
باز داری چرند می گویی؟

«علیرضا قزوه»


دوستان ش

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1396/3/2 در ساعت : 18:22:22

بخش مورد نظر :ستون طنز


تاثیرات پارتی!

یکی را گرفتند در پارتی
رهایش نمودند با پارتی!

سه روز دگر باز شد بازداشت
عمویش رسید و وثیقه گذاشت

دوهفته دگر داد تشکیل «تور»
در آن تورِ علمی(!) اُناث و ذُکور!

همانروز شد جلب در خانه-باغ
به همراه سی-چل نفر هم‌اَیاغ!

پژوهندگانِ صفاجویِ «تور»
فتادند این دفعه ناگه به تور!

تمامی سبک‌جامه و خسته تن
شدند از برِ نارون توی «وَن»(!)

شد این بار قصه ز لونی دگر
نشد لابیِ آن پسر کارگر

نبود از «قضا»یش گریز و گزیر
به ناگاه شد سوژه‌ای دلپذیر

دو صدبرگ پر کرد با چشم تر
از او دیده‌بان حقوق بشر!

یکی داد او را «مبارز» لقب
یکی خواند او را:«عدالت طلب»

دو‌خط نامه کردند از او علَم
بخواندند او را :«چریکِ قلم»(!)

یکی بهر او شعر خواند از فراق
یکی تیتر زد:«مرگ بر اختناق!»

زندندش دو «کمپین» در «فیس بوک»
مضامین بسیار کردند کوک

یکی توی‌ چت‌های آی.آر.سی!
یکی توی بی‌بی‌سیِ فارسی!

ورا «قهرمان» خواند «شیمون پرز»
«ا

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/11/15 در ساعت : 11:3:48

بخش مورد نظر :ستون طنز


از:ناصر فیض

سهل است که اُستان بکنی، یک‎شبه ده را
با آتش کبریت، کنی آب، زره را

از پیچ و خم گردنۀ پر مِه حیران
با بادبزن محو کنی تودۀ مه را

کاری کنی از قحط بزه، قشر بزهکار
یک عمر بگردند و نیابند بزه را

آن‎گونه شود عدل فراگیر که مردم
از هم نشناسند پس از این کِه و مِه را

(یا طبق یکی از نسخ خطی نایاب:
از هم نشناسند پس از این مِه و کِه را!)

با تیر و کمان آرش اگر زنده شود باز
جرئت نکند لمس کند مرکز زه را

طوری بشود فخر کند دانش امروز
بشکافی اگر جای اتم هستۀ به را

از گوجه به رُب می‎رسد آدم نه به انگور
در دیگ بجوشاند اگر گوجۀ له را

از قفل گذشتیم-بماند-که نشد باز
حاشا که کلید تو کند باز گره را!


ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/9/30 در ساعت : 9:32:9

بخش مورد نظر :ستون طنز




از:بوالفضول الشعرا
🍉 🍉 🍉 🍉 🍉 🍉 🍉 🍉
یکی گفتا مرا در شامِ یلدا:
چه معنی می‌دهد این نامِ یلدا؟

بدو گفتم که:«میلاد» است و «زایش»
که زاید طفلِ «مهر» از مامِ یلدا

ولی مفلس هم از خرجش بزاید
زمانی که فتد در دامِ یلدا!

ز بس گاهی شود خرجش فراوان
بگیرد قبل یلدا، وامِ یلدا!

مرو سویِ تجمّل یا تکلّف
بکن با سادگی اِکرامِ یلدا

در آن برنامه‌های جامعی هست
از آن‌رو خوانمش:برجامِ یلدا!

خبر آمد شود تحریم‌ها لغو
دو-سه ماهی پس از اتمامِ یلدا1

گرانی پرکشد با تلخکامی
شود شیرین از این پس کامِ یلدا

پریدم ناگهان از خواب و صدحیف
به سر شد بنده را اوهامِ یلدا!

از این سوژه چو ابیاتی سرودم،
تشکّر کردم از الهامِ یلدا

زنم ناگه شنید این را و آمد
پلنگ‌آسا به استعلامِ یلدا!

که:«یلدا» کیست؟وین «الهام» بی ریخت؟؟!
که کردی وردِ لب در شامِ یلدا!

خلاصه، شد پر از غوغا و جنجال
برای من شبِ آرامِ یلدا!

ن

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/7/29 در ساعت : 13:2:8

بخش مورد نظر :ستون طنز


کمپوت و تفنگ!

شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم تفنگی به کمپوت گفت:

ببین من چه زحمت کش و لاغرم
کجا مثل تو چاق و تن پرورم

به تن کرده ای جامه‌ی رنگ رنگ
که هرگز نیایی به میدان جنگ

خجالت بکش از هوس رانی ات
از این طعم شیرین چون رانی ات

ز شلیک های مدام من است
اگر رعشه ای در تن دشمن است

ندارم به جز سوز غم در گلو
نخوردم گلابی و سیب و هلو

به او گفت کمپوت شوریده رنگ:
چرا داغ کردی برادرتفنگ

خداوند هفت آسمان آفرین
تو را آن چنان ساخت، ما را چنین

تو را کرده مسئول این کارزار
مرا کرده مامور خدمت به یار

خداوند دوشکا و کلت و کلاش
به من گفته شیرین و خوشمزه باش

سراپای من غرق این آرزوست
که روزی دهم جان شیرین به دوست

گلابی و گیلاس تکنیک ماست
هلو حرکت دیپلماتیک ماست

شنیدم شبی گوشه‌ی سنگری
چنین گفت سرباز جنگاوری:

ندارد کم از کار باروت‌ها
جهادی که کردند کمپوت‌ها

امیر سادات موسوی



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/5/19 در ساعت : 22:1:19

بخش مورد نظر :ستون طنز


(اختصاصی سایت شاعران پارسی زبان)
📎📎📎


خوش گشت خیال و خواب ما با حلوا
شد مات ز سوداپزی ما حلوا
یک‌سال‌گذشت و این دهان آخر کار
شیرین نشد از گفتنِ حلوا-حلوا!
🔒
یک چند به روی شاخه پائیدندت
غافل که شدیم،بی‌هوا چیدندت
بردند هرآنچه بردنی بود از باغ
آن‌روز که بُرد-بُرد نامیدندت!
🔒
با پررویی گذاشت صد گام به پیش
یک گام که پس رفتیم از موضع خویش
از بهر تعامل آنچه از کف دادیم
بگرفت حریفمان و گفت:الباقیش!
🔒
تعلیم وفا به حیله‌گر دشمن‌ها
کوبیدن آب بود در هاون‌ها!
دیروز:حریف و لافِ خوش‌عهدی‌ها
امروز: چنین دبّه درآوردن‌ها!

(بوالفضول الشّعرا)



ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/4/8 در ساعت : 12:55:48

بخش مورد نظر :ستون طنز


از:جواد نوری همدانی

چشمه ی عمر روان است کما فی السابق
زندگی در جریان است کما فی السابق
بدو خوبش گذران است کما فی السابق
خوب و بد باز همان است کما فی السابق
وچنین شد که چنان است کما فی السابق

همه جا حرف حساب است کما فی الان
خصمتان خانه خراب است کما فی الان
رونق عهد شباب است کما فی الان
عصر ما عصر شتاب است کما فی الان
زندگی پرهیجان است کما فی السابق

رشد ما رو به قفا نیست کما اینکه نبود
کار ها باد و هوا نیست کما اینکه نبود
هیچ چیزی به خفا نیست کما اینکه نبود
بخدایی خدا نیست کما اینکه نبود
این قسم گرچه چاخان است کما فی السابق

هست در سفره ی او نان ونباشد نگران
نگران نیست. که در سفره ی او باشد نان
(شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان)
در سه تا وعده بود سفره ی او باز و در آن:
بره و مغز و زبان است کما فی السابق

طبل و شیپور به هرکوچه و بازار زدند
عکس هرکس که ندا کرد به دیوار زدند
و به دست خود ما دوست ما دار زدند
جارچی ها پس از آن در همه جا جار زدند:
شهر در امن و امان ا

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1395/3/7 در ساعت : 8:46:27

بخش مورد نظر :ستون طنز


فقیرم بی کسم بیچاره ام بیکار و بی عارم
ضعیفم ناتوانم مستحقم عاجزم خوارم

ذلیلم بی نوایم مستمندم پست و منفورم
مریضم روبه موتم دردمندم ناخوشم زارم

اسیرم مفلسم هیچم غریبم گشنه ام پوچم
حقیرم ضایعم درمانده ام بدبخت و بیمارم

گدایم بی نصیبم بی سوادم املم تندم
بدم افراطی ام لاتم شرورم قاطی ام هارم

فدایم جان نثارم چاکرم خاک کف پایم
غلامم نوکرم عبدم بدهکارم گرفتارم

تو را جان هرآنکس دوست داری میدهم سوگند
مکن یارانه ام را قطع خیلی آرزو دارم!

حسن ملکان

🔆 🔆 🔆

چه افتخار بزرگی نصیبمان شده است
که دزد گردنه ها یار جیبمان شده است

سلامتیِ تمامیِ دشمنان خدا
دعای هر شبِ امن یجیبمان شده است

خدا بخیر کند کاین علیلِ جان برلب
میان بستر دردش طبیبمان شده است!

عجوزه ای که چکد خون خلق از کامش
به ناز و عشوه بت دلفریبمان شده است

اگر رفیق، چرا اینقدر رجزخوان است؟!
چه سرنترس ز صبر و شکیبمان شده است!

و صفحه صفحۀ تاریخ میهنم، مبهوت
ازین سکوت عجیب و غریبمان

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/12/26 در ساعت : 20:48:55

بخش مورد نظر :ستون طنز


از: «اسماعیل امینی»

در این چند روزی که مانده به عید
مبادا که کاری کنی جز خرید

اگر عیدی‌ات را گرفتی بدو
که چیزی نمانده‌ست تا سال نو

اگر عیدی‌ات را گرفتی ببر
به بازار و تا می‌توانی بخر

اگر مایه‌داری اگر آس و پاس
بخر دستِ کم دسته‌ای اسکناس

که چیزی نباشد در ایام عید
ضروری‌تر از اسکناس جدید

که جیبت شود خرّم و با کلاس
معطر به عطرِ خوشِ اسکناس

چو فردا برآید بلند آفتاب
بخر مبل و پرده بخر تخت‌ِخواب

بخر کیف و کفش و کت و پیرهن
بخر هفت دست آفتابه لگن

بخر دیس و چنگال بشقاب و کارد
دوتا کیسه گندم سه تا کیسه آرد

بخر خانه را پُرکن از خرت و پرت
مبادا فریبت دهد چرت و پرت

گرانی و ارزانی و اقتصاد
بوَد حرف و حرف است مانند باد

از آن بادهایی که چون می‌وزند
نباشد کسی را از آن‌ها گزند

بده پول خود را به باد ای عمو
بخر لاف و حرف از تورم مگو

بخر تا خیابان پر است از بساط
که پیوند دارد بساط و نشاط

بساط نشاط است و هنگام عید


....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/10/9 در ساعت : 20:44:50

بخش مورد نظر :ستون طنز


از:محمد کاظم کاظمی

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌
لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌

نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌
چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌

... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌
اسپ ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌

تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟
صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌

رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود
او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌

تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد
این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌

هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌
لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌

جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود
ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌
..........................................................

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/8/13 در ساعت : 21:56:52

بخش مورد نظر :ستون طنز


قطعه "اختلاس" را از کتاب گرانسنگ "التفاصیل"(زنده یاد فریدون توللی) با هم می خوانیم.این متن هفتاد سال پیش نوشته شده است و نشان می دهد که یک نکته بیش نیست ...و از هر زبان(زمان؟) که می شنوم نامکرر است:
****

... و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اَخصِّ آن سرقتِ دیوانیان است از خزانه و در تسمیۀ این کلمه عقاید متفاوت است. زمره‌ای کتابت آن با«صاد»کرده و ریشۀ آن را«خلوص»دانسته‌اند و حجت ایشان این که مأمورِ مختلس را ارادت چنان است که کیسۀ خویش از خزانۀ دیوان فرق ننهد و جدایی در میانه نبیند، چنان که شاعر فرماید:
"قطعه"
خلوص نیت و اخلاص چون به پیش آمد
ز جیب خویش منه فرق جیب دولت را
ببَر ز کیسۀ دیوان و قصر و کاخ بساز
به خویش راه مده خواری و مذلت را

گروهی دیگر اختلاس را از«اختلال حواس»گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته‌اند.
«قطعه»
ز اختلال حواس است اختلاس ای دوست
که هوشیار بدین کار تن نخواهد داد
جنون محض بوَد ورنه مردِ روشن‌رای
تن از برای یکی پیرهن نخواهد داد
خواجه علی طفیلی در رسالۀ«مصباح ال

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/7/17 در ساعت : 22:42:54

بخش مورد نظر :ستون طنز


از :رضا احسان پور

1)
یک مشت زبان نفهم و جانی
دیوانه و عقده‌ای... روانی

اندازه‌ی فهم، قدر ارزن
مصداق دقیق لفظ کودن

ظاهر که نگو! شبیه عنتر!
باطن که خدا به دور، بدتر!

از هر چه که سافل است، اسفل
ترکیب سه نقطه‌اند و انگل

هرگز نرسد به پای ایشان
در فتنه‌گری و مکر، شیطان

یا گرم چریدنند و مست‌اند
یا اینکه به فکر "چیز" هستند!

آل شکم‌اند و آل تنبان
رحمت به شعور و فهم حیوان

احمق‌تر از آنکه وصف گردند
با عقل، همیشه در نبردند

گور پدر سعود و آلش
بشمار که می‌رسد زوالش

2)
سعودی‌اند و زبان بشر نمی‌فهمند
بشر که جای خودش! قدر خر نمی‌فهمند

شعور آل سعود از شتر فراتر نیست
به قدر فهم همین یک نفر نمی فهمند

مرا به آل سعود از ازل امیدی نیست
که از وجود بشر جز کمر نمی‌نفهمند

اگرچه آل سعود احمقند بالفطره
گهی ز قصد و غرض هست اگر نمی‌فهمند

قسم نمی‌خورم امّا اگر قسم بخورم
قسم به قُطر امیر قَطر نمی‌فهمند!

اگر چه

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/6/17 در ساعت : 22:59:59

بخش مورد نظر :ستون طنز


«چت نامه»شعر گروهی از "هفت خان طنز"(1)

دور هم هستیم و با هم روز و شب مشغول چت
یک نفر هم می شود در جمع ما مسؤول چت

من مریض «وایبر»م،هی می‌خورم کپسول «لاین»
تو هلاک «وی‌چت»ی ،هی می‌زنی آمپول چت

نازنیا! ما به پای تو چه «مگ» ها داده ایم
آه با این وضع دارم میشوم مقتول چت

درد و کمبود و فشار و استرس، تل می شود
هست بار کوهی از امراض من بر کول چت

با هزار و یک نفر کردم؛ رکورد چت شکست!
حال در این مرحله مانده است شاخ غول چت!

صد گرم گوشی،دو جین شکلک،سه‌ساعت تایپ-لاس(2)
رونمایی می‌شود ای دوستان: محلول چت!

هرکجا رفتیم،دیدم خلق مشغول چت اند
ساوه چت ،شیراز چت، اهواز چت، ماسوله چت

روی هَر کول است، از بس می شود دائم خمار
وقت چت‌کردن ولی گوید:منم «هرکول» چت!

بنده مورد می شناسم شغل او اینترنت است
مکه رفته بارها با پول ما- با پول چت-

آی.دی‌های گل و بلبل، زند مخ را بکُل!
رو متاب ای گل‌پسر!از شیوۀ معمول چت!

آمده «اصغر خروس» و آی.دی‌اش «تینا ملوس»
گشته در یکسال و اندی

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/5/16 در ساعت : 10:15:51

بخش مورد نظر :ستون طنز



آداب پایتخت نشینی نخواستیم
یک چسب گنده بر نوک بینی نخواستیم

ما را شمیم سنجد و توت وطن خوش است
ما میوه های مصری و چینی نخواستیم

تولید را، پدر، سر جدّت! غلاف کن
بابایمان درآمده، نی نی نخواستیم

خواننده های روی زمین خوش صداترند
خواننده های زیرزمینی نخواستیم

با ما بدون پرده بگویید زهر مار
ما حاضریم...فلسفه چینی نخواستیم

یک لقمه نان به ما برساند، همین بس است
ما دولت چنان و چنینی نخواستیم

هی کار می کنیم و گزینش نمی شویم
اصلا رییس کارگزینی نخواستیم

ما خوانده ایم چاقی کاذب می آورد
نان و برنج و سیب زمینی نخواستیم

دین را دبیر جبر به ما یاد داده است
قربانتان! معلم دینی نخواستیم

بی سور و سات هم به خدا قانعیم ما
شربت بس است، منقل و سینی نخواستیم

یارانِ او به برج نشینی رسیده اند
مردی که گفت: کاخ نشینی نخواستیم...

سعید بیابانکی

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/4/10 در ساعت : 13:18:45

بخش مورد نظر :ستون طنز


(شعر طنز با مشارکت شاعران سایت)

این پست با ابیات شما تکمیل می‌شود...!
با سپاس از حضور پر شور عزیزان در شعر گروهی قبلی، شاعرانِ همراه به مقرراتی چند(!)اکیداً توجه فرمایند:
-هر شاعر فقط یک بیت! مگر بین بیت اول و بیت دومش لااقل یک بیت از شاعری دیگر فاصله انداخته باشد.
-دوستان قبل از سرودن بیتشان، ابیات قبلی را مرور کنند و از قافیه‌های تکراری استفاده نفرمایند،
-برای بیتی که در ارتباط معنایی با بیت با ابیات قبلی باشد، در دل آفرینی جانانه خواهیم گفت و حتّی بعید نیست که آن را بر زبان بیاوریم!
***
شیوه جدید:
(از آنجائیکه با اضافه کردن ابیات به متن، این پست «همچون شب یلدا به درازی مشهور» خواهد شد و از طرف دیگر پاسخ منظوم دوستان به کامنتهای بالاتر از خود جذابیت خاص خود را دارد و آنها را نمی توان به انتهای پست اضافه کرد، ابیات اضافه شده را در بخش کامنتها دنبال می کنیم)

***
مطلع:

نکوهش چرا چرخ نیلوفری را
بگیری از این چرخ اگر پنچری را
...

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/2/12 در ساعت : 11:48:53

بخش مورد نظر :ستون طنز






(از گروه ادبی«هفت خان طنز» رونمایی شد)
در سالروز میلاد مسعود حضرت امیرالمومنین علی(ع) با انتشار شعر طنز مشترکی- در حمایت از مردم مظلوم یمن- از گروه ادبی «هفت خان طنز»رونمایی شد.
اعضای گروه «هفت‌خان طنز» عبارتند از:
رضا رفیع،سعید بیابانکی ، نادر ختایی، سعید سلیمان‌پور، عباس احمدی ، رضا احسان‌پور و صابر قدیمی
«سعید سلیمان‌پور» در گفتگو با سایت "شاعران پارسی زبان"ضمن اعلام این خبر گفت:
جامعه‌ای می‌تواند در برابر مشکلات مقاومت کرده، بر آنها فائق بیاید که جامعه‌ای امیدوار و با نشاط باشد و چه خوب است که این نشاط با «طنز» به دست بیاید که ضمن ایجاد نشاط ، با انتقادهای شوخ‌طبعانه خویش در پی‌اصلاح امور نیز است.
این طنزپرداز افزود:
ما هفت نفر طنزپرداز گرد هم آمده‌ایم تا با سرایش و ارائۀ شعرهای طنز گروهی ضمن اینکه لبخندی بر لب مخاطبان می‌آوریم، دیدگاه‌های طنز خویش را نیز در موضوعات فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی در قالب شعر طنز ارائه بدهیم.<

....

ادامه مطلب

تاریخ ارسال :1394/1/6 در ساعت : 0:25:45

بخش مورد نظر :ستون طنز


شعر طنز نوروزی( با مشارکت شاعران سایت!)

این پست با ابیات شما تکمیل می‌شود...!
دوستان شاعر، با توجه به بیت یا ابیات قبلی، بیتی را سروده،در بخش نظرات ، درج کنند تا به متن منتقل شود.
کمی مقررات!:
اگر عزیزی بیش از یک بیت خواست بسراید.باید لااقل بعد از بیتی که نوشته‌است. عزیز دیگری بیتی کامنت گذاشته باشد.(یعنی بین بیتهایش فاصله باشد.)در ضمن در هر کامنت فقط یک بیت درج شود..شروع می‌کنیم:


«سال نو آمد به صد شور و امید ای‌ گوسفند!
گشت با نامت عجین سال جدید ای‌ گوسفند!»

حسین نبی زاده اردکانی:
جمله اعضای تو می باشد مفید از بهر خلق
کاش آدم بود مثل تو مفید ای گوسفند!

داوود خانی لنگرودی:
خواب دیدم داسِ توجیه گرانی ، جای تو -
خلقِ مفلس را همی سر می بُـرید ای گوسفند!

حسین نبی زاده اردکانی:
قفل هایی که نشد وا با کلید مش حسن
باز کن با شاخِ چونان شاکلید ای گوسفند!

زهرا آراسته نیا:
بس که دنیا پر شده از آدمان شبه تو
روز تو کم بود و سال آمد پدید ای گوسفند!

علی نظری سرمازه:
سال آرامش" م

....

ادامه مطلب

1




کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی