ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
درود/ من براین باورم، پس از سرودن شعر و پخش آن، شعرازمخاطب است یعنی خوانش و نظر خواننده ی شعر مهم اس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - ابتدا عذرخواهی میکنم و بعنوان خواننده ی این شعر به ظاهر عاشقانه برداشتی را که د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما . - بیتهای ششم و نهم در محتوا و پیا م مشابهند . یکی از این دو را در صورت صل   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



از من نپرسیدی وخاکی شد سرشتم
تبعیدی
یک ذره بودم مُهر کردی سرنوشتم 
از من نپرسیدی وخاکی شد سرشتم 
در تنگنای خیس ظلمت از سر درد 
با صبر جنگیدم ولی ازغم  نوشتم
وقتی که عادت کرده بودم رام باشم
درد امد وشد پنبه از نو هرچه رشتم
از شدت وحشت به حال مرگ افتاد
جانی که دارد می تپد در خشت خشتم
ناگاه پر شد ازهوای خاک نایم
تاریخ را سوراخ کردم با صدایم 
تب دار وخیس وخسته وترسان ولرزان
یک بوسه دراغوش مادر داد جایم
دیگرنه غم.نه غصه مادر بود وعشقش
تا چند سالی ازغم بودن جدایم
طوفان شد وایینه ها را کشف کردم
بیگانه بودم با خودم زیبای زشتم 
با پای لنگ از سنگهای  جاودانه
بر رد پای  دیگران رویید  کشتم
گفتند این و ان شو و تکلیف کردند
تا تشنه گردم من به خون سرنوشتم
سرمی برد با پنبه زنجیری که برپاست
از من نپرسیدی وخاکی  شد سرشتم.
کلمات کلیدی این مطلب :  تنگنا_ظلمت ،


   تاریخ ارسال  :   1398/12/26 در ساعت : 12:41:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  58


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 52,792 | بازدید دیروز : 23,594 | بازدید کل : 120,472,504
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی