ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - ابتدا عذرخواهی میکنم و بعنوان خواننده ی این شعر به ظاهر عاشقانه برداشتی را که د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما . - بیتهای ششم و نهم در محتوا و پیا م مشابهند . یکی از این دو را در صورت صل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین شادمهر
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی. - - کجای شعر؟ البته مال من بداهه بود. در ارسال نظر فرستادم . باید دستکا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کالبد را می کنی خالی ز روح

ای خدایی که محرِّک کائنات
کائناتی را تو بخشیدی حیات

در تجلّی جلوه ات ای ربنا
هر کجا ناظر در آن جایی خدا

ماه را بینم مزیّن در سما
هر یک از انجم نشانی از خدا

ای وجودت جلوه ای در کائنات
شمس را ناظر تو را دیدم حیات

حُسن هستی را چو دیدم ای خدا
گنگ گشتم لال وصفت کی روا

کس توانا لا کند وصفت تمام
فهم ها ناقص به وصفت ای همام

غرق گردد آدمی بیند چو حال
در تحیّر بُهت چون گوید مقال

هوش آدم با تجلّی غرق حال
همچو ماهی در محاقی لا مقال

آسمانی را بدیدم غرقِ نور
ماه و انجم را تمامی در سرور

یاد را خاطر کنم گویم سخن
ذرّه ای از بی نهایت را به فن

افتخاری می کنم گویم سخن
با نبوغی پاک ای پرورده من

تا به آن جایی کنم فهم آشکار
یک نشان از کائناتش شد بهار

فهم کردی چون بهارش را به کشت
نامه اعمالت شود جانا بهشت

کالبد را می کنی خالی ز روح
باب هستی ها به رویت پر فتوح

راه یابی راه آن جایی که نور
درنوردی نور را بینی سرور

هر کجا بینی نشاطی شادمان
راه یابی بر مکانی جاودان

سبزه زاری چشمه ساری را روان
جلوه هایی را ببینی شادمان

ای مرا مونس تمامی لحظه ها
لحظه ها در قلب من حمدی تو را

آن توانایی مرا دادی خدا
حمد گویم در ثنایی من تو را

آن چه در ذهنم مُنقش ای خدا
سایه ای از رحمتت شد برملا

سایه ای از رستگاری کردگار
همچو تاجی بر سرم پروردگار

کن نمایان تا سعادت افتخار
نامه اعمالی به اموات اعتبار

لایق ام سازی چنان پروردگار
تاج عزّت بر سرم خورشید وار

شاعران با منطقی عرفان شان
افتخاری می کنندشان در جهان

فضل تقوایی خریدندشان دلا
از هوس ها دور دوری ربنا

شرم دارندشان به دنیا جیفه هان
دل ببندندشان ز حق دوری همان

تک درختی با طبیعت گل نشان
چشم امیدش به خورشیدی همان

تا کند سیراب سیراب از نیاز
با ولی نعمت به خلوت سرفراز

تشنه لب داند چه ارزشمند آب
در کویر افتاده ما بین آفتاب

آفتاب ای آفتاب ای آفتاب
ابر را باران به رویم در حجاب

تا که دل سیراب از آبی روان
لحظه ای آرام گیرم مهربان

آفتاب ای سرخ گون مشعل جهان
همچو الماسی درخشان از نهان

تحت فرمان امر یزدان آفتاب
توده ابری را مذابی تا که آب

بارشی باشد که سیرابی حیات
هر طرف بینی تجلّی کائنات

خاک با نجوای شکری در ثنا
سجده ای سازد بگوید ربنا

قدر نعمت را بدانم شکرها
حمد گویان هر زمانی ربنا

بسته ای نقشی به صورت های ما
آفریدی خلق زیباربنا

ویژه انسان را بهین خلقی خدا
آفریدی حمد گوید تا تو را

خلق را یک جا نمودی خلق ها
صورتی احسن چه زیبا ای خدا

نقطه نور این جا و آن جا هر کجا
گه سحرگاهی شبان هنگام ها

در سیاهی نیمی از دنیای ما
سایه ای از روشنایی ربنا

ای کبوتر ، روح قُدسی باز گرد
تا ببینی اهل خود را جمع فرد

قطره دریا لا جدایی بین شان
ذرّه نوری را تو خورشیدی بدان

همنشین خورشید روح الله ما
شد محمد همنشین با ربنا

در تجلّی هر کجا پروردگار
هر کجا بینی برابر کردگار

چون عقابی اوج گیری در سما
دیدگانت در تجلّی هر کجا

خیره لا بیند مناظر مختلف
قامت آراید کمان همچون الف

فهم سازد عقل گیرد در کمال
جلوه آراید که نقشی از جمال

آرزو دارد جمال آرایدش
با تجلّی روح خود افزایدش

توشه ای گیرد کند خود افتخار
امتیازی امتیازی اعتبار

دیدگان بیند عمل سازد دلا
همنشین با انبیا با اولیا

ای مرا مونس تمامی لحظه ها
لحظه ها ذکری و حمدی در ثنا

طبق عادت حمد گویم رب را
لا دلیلی آفتابی را ثنا

در وجودم خالق ام را در ثنا
حمد گویان لحظه ها در لحظه ها

از منظومه وادی بهشت


ولی اله بایبوردی

کلمات کلیدی این مطلب :  کالبد _ را _ می کنی _ خالی _ ز _ روح ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1398/12/1 در ساعت : 12:15:40   |  تعداد مشاهده این شعر :  82


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 4,174 | بازدید دیروز : 38,823 | بازدید کل : 118,611,266
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی