ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سلام. - - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز. - - سپاس از دیدگاه ارزشمندتان. - - دور از ز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - غزل عاشقانه وگله آمیز ی خواندم. - باید به عرض برسانم که احساس می شود از ردیف «نم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - مضمون خوبی ست ولی نتوانسته اید خوب پردازش کنید. - ارتباط بین ابیات ومصراع ها در    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



.....ی که
 
می زنم بر خودم نهیب از بس، شده ام مبتلا به دردی که
کس مبادا شود دچارش تا،گویمش با خودت چه کردی که
 
رفته در هم سگرمه هایت چون، زن ذلیلی که می دهد دشنام
بر زمین و زمان و خود را نیز، کرده نفرین شبیه فردی که
 
شده بیزار از خودش یکسر، آنچنانکه نیارمد آنی
در بدر در پِیِ فقط پوچی است،مثل هالوی هرزه گردی که
 
روی گردانده از خدا انگار، رستگاری فقط در این دیده ست
طوق لعنت به گردن اندازد ، باشد از کردگار طردی که
 
یأس می بارد از سراپایش،راه بن بست می کند چون طی 
پخمه است آنچنان که نتواند  بزند حُقّه با شگردی که
 
جان نفرسایدش چنین ماتم، دست یابد به بختیاری، تا
باز گردد به روی او راهی،بشود فاتح نبردی که
 
جان سالم بدر نَبُرد از آن،اَحَدی هرگز از بنی آدم
گرچه بوده ست رستم دستان،شیر اوژن دلیر مردی که 
 
هفت خان را گذشته با رخشش بی محابا بدون پروایی
که مبادا نهفته بنشیند دامنش را غبار و گردی که
 
خستگی  را در او عیان سازد،سر کشد از نهاد او حسرت
غیرتش گل کند عیانی با شعله های فضا نوردی که
 
آسمان را گدازه آویزد،نه چون این بنده، خوار و زاری که 
تا به خود آمدم به خود گفتم: رفته بودی که بر نگردی،که؟
کلمات کلیدی این مطلب :  درد ، مرد ، رستم دستان ، گرد ، شیراوژن ، هرزه گرد ،

موضوعات :  اجتماعی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1397/1/30 در ساعت : 9:44:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  347


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 26,565 | بازدید دیروز : 54,591 | بازدید کل : 117,333,190
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی