ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
درود/ من براین باورم، پس از سرودن شعر و پخش آن، شعرازمخاطب است یعنی خوانش و نظر خواننده ی شعر مهم اس   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بیش از آنی که از تو می گویند ،گردن این قبیله حق داری!

 

عشق تو در رگ زمین جاریست، گوش کن بشنوی هیاهو را

می بری تا همیشه زیر سوال، منطق علمیِ ارسطو را

 

باید آهسته اعتراف کنم، هیچ چیزی شبیه چشمت نیست

هدف از آفرینشت این بود، کم کنی روی هرچه آهو را

 

بی گمان طرح صورت ماهت ،کار دستان حضرت حقّ است

غیر او میشود مگر دستی ، بکشد این کمان ابرو را؟

 

تو که هستی مگر که با یادت، آسمان جان تازه می گیرد؟

بردن اسم تو خودش کافیست، بشکند هرچه سحر و جادو را

.

.

.

طاقت زل زدن به چشمانت ، در وجود کسی نبود انگار

در حضور تو عرصه خالی بود، تا تو رفتی زدند اردو را!

 

دست تاریخ و سرنوشت آن روز، توی یک کاسه بود-بد میشد 

-کف دستانِ ننگ بگذاری،حق یک گلّه گرگ ترسو را! ! !

 

 

بیش از آنی که از تو می گویند ،گردن این قبیله حق داری!

ای سرانجام عشق و زیبایی، ای علمدار ظهر عاشورا...

     

کلمات کلیدی این مطلب :  بیش ، از ، آنی ، که ، از ، تو ، می ، گویند ، ،گردن ، این ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/4 در ساعت : 4:4:33   |  تعداد مشاهده این شعر :  1386


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

حامد صافی
1390/4/18 در ساعت : 8:39:53
سلام بر شما غزل دلنشینی بود بسیار لذت بردم پیروز باشید
حمید حمزه نژاد
1390/7/6 در ساعت : 14:51:32
سلام بر امید عزیز
با یک مثنوی به روزم ومنتظر نگاهتان
بازدید امروز : 2,330 | بازدید دیروز : 28,254 | بازدید کل : 120,693,283
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی