ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما جناب پور افشار عزیز - قافیه های ماژیک وشیک را به علت فارسی نبودن - ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
باسلام و درود خدمت شما - ممنون از تذکر شما:اولآ بنده از نقد آقای خوش عمل کاشانی نه تنها ناراحت نشد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
[ س َی ْ یا ] - با سلام و درود - جناب رشیدی راد عزیز و گرامی مایه ی شگفتی بسیار است که به ناظم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
با سلام و درود خدمت شما استاد جناب آقای عباس خوش عمل کاشانی و تشکر بابت وقتی که گذاشتید برای نقد شعر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی باقی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - در این سروده ی آیینی قابل قبول اثر طبع غرّای جناب مهندس باقی اگر نخواهم وارد جزئ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
بنام خدا - با سلام - شعر جناب صفا دل یعنی غزلهایشان همیشه خواندنی هستند - میزبانی باران...کسی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
با سلام مجدد - با استاد حاج محمدی که حرف زدم ایشان به درستی به ایراد وزنی در بیت پنجم واژه سکه ای    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - «خشم داس ها»شعری است در قالب قصیده که علی رغم چند سروده ی قبلی شاعر از ضعف تألیف   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



شعر عاشورایی از منظری دیگر
شعر عاشورايي از منظري ديگر
رضا اسماعيلي
 
 

 


1

راستي آيا

كودكان كربلا، تكليف‌شان تنها

دائماً تكرار مشق آب! آب!

مشق «بابا آب» بود؟!

(قيصر امين‌پور، دستور زبان عشق، ص21)

شاعر در اين شعر ـ هوشمندانه ـ بر پوستة عادت‌هاي ديني ما تلنگر «تفكر» مي‌زند و وجدان متشرع «عادت زدة» ما را با طرح يك سؤال تاريخي، به چالش مي‌كشد، و ما بلافاصله از خود مي‌پرسيم: «آيا به‌راستي قيام حضرت سيدالشهدا و يارانش در كربلا به خاطر «آب» بود؟!»

همة ما خوب مي‌دانيم كه امام حسين(ع) هرگز درد «آب» نداشت. پس چرا مركز ثقل اكثر مرثيه‌ها و نوحه‌هاي عاشورايي، حكايت آتشين و جانگداز لب‌هاي عطشان امام حسين، تشنگي علي‌‌اصغر، سقايت ابوالفضل و مشك خالي از آب اوست؟! حكايت‌هاي استخوان‌سوزي كه آه از نهاد آدمي برميآاورد و شنونده را ناگزير به گريستن بر تشنه لبي آن امام هُمام و يارانش مي‌كند.

خلاصه كردن حماسة بلند كربلا در «عطش» و چشم‌بستن بر پيام‌هاي انسان‌ساز و زيبايي‌هاي متعالي و شگفت اين نهضت بزرگ، ستمي بزرگ بر خاندان رسالت است. مگر روايت حضرت زينب از صحنة كربلا را نشنيده‌ايم كه فرمود: «ما رايت الا جميلا»؟

پس چرا ما چشم زيبابين نداريم و به جاي ديدن ظرافت‌ها و زيبايي‌هاي بي‌بديل اين «مينياتور الهي» تنها سرهاي برآمده بر نيزه، اجساد افتاده بر خاك، خيمه‌هاي آتش گرفته، دربدري كاروان اسيران، خون و آتش و عطش را مي‌بينيم و بس؟! چرا عظمت روح سالار شهيدان كربلا را در لحظة پرواز به سوي معشوق ازلي و ابدي با روايت شاعرانة اين جمله به تصوير نمي‌كشيم كه فرمود:

الهي! صبراً علي بلائك و تسليماً لامرك...»، و يا اوج حماسه و ايثار را در رجزخواني حضرت ابوالفضل به روايت نمي‌نشينيم كه در فتنه خيز حوادث فرمود:

والله ان قطعتم يميني

اني احامي ابداً عن ديني

همة ما خوب مي‌دانيم كه حضرت سيدالشهدا براي احياي امر به معروف و نهي از منكر، اقامة نماز به عنوان ستون دين و خشكاندن ريشة بدعت در دين محمدي(ص) قيام كردند، ولي صدافسوس كه اين تصوير روشن و درخشان به مرور زمان، در غبار تحريفات، خرافات و بدعت‌ها رنگ باخته و متأسفانه بسياري از شاعران نيز ـ خود اگاه يا ناخودآگاه ـ با حركت در اين مسير انحرافي، آب در آسياب دشمن ريخته‌اند و در سروده‌هاي خود به ارائه نماهاي «كلوزآپ» و تك بُعدي از بستن آب به روي امام حسين(ع) و لب‌هاي خشك و عطشان اصحاب ايشان پرداخته‌اند!

2

در فكر آن گودالم

كه خون تو را مكيده است

هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم

در حضيض هم مي‌توان عزيز بود

از گودال بپرس!

(سيدعلي موسوي گرمارودي، رستاخيز، ص68)

نگاه شاعر شيعي به كربلا، از جنس چنين نگاهي است. نگاهي عزت‌مدار و غرورآميز، نگاهي برآمده از بصيرت، حكمت و معرفت ديني و عاشورايي. چرا كه براي شاعر شيعي، وجب به وجب خاك كربلا، كلاس درس خودشناسي و خداشناسي است.

دشت كربلا، محل برگزاري «آزمون اخلاص» و ظهر عاشورا، زمان برگزاري اين آزمون الهي است. همة كساني كه در كربلا ـ در دو جبهة حق و باطل ـ گردهم آمده‌اند، داوطلبان شركت در اين آزمون‌اند! در يك سو حسين و يارانش، و در سوي ديگر يزيد و لشكريانش، و در اين ميانه حسين هم «ناظر» است و هم «شركت كننده» در آزمون! چرا؟ چون قرار است او براي همة عصرها و همة نسل‌ها الگو باشد. به همين خاطر بايد خود نيز در اين آزمون شركت كند و از كورة اين ابتلاء سربلند بيرون بيايد تا ديگران به او اقتداء كنند و از او درس بياموزند. حسين ـ اين آموزگار شهادت ـ مي‌خواهد به همة عصرها و نسل‌ها اين درس بزرگ را بياموزد كه:

«اني لا اري الموت الا سعادة والحياة مع الظالمين الا برما»

(بحارالانوار، ج 44، ص 381)

چنان كه حضرت لسان‌الغيب نيز مي‌فرمايد:

زير شمشير غمش رقص‌كنان بايد رفت

كان كه شد كشتة او، نيك سرانجام افتاد

و برماست كه به عنوان يك شاعر راستين آييني، به حسين اقتدا كنيم و درس‌ها و عبرت‌هاي عاشورا را دريابيم و بياموزيم تا بتوانيم روايتگر صادقي براي نسل‌هاي آينده باشيم. سربلند بيرون آمدن از اين آزمون الهي، طلب همت از انفاس قدسي مي‌خواهد و دست طلب برآستان حضرت دوست.

بايد از كربلا و حسين(ع) بياموزيم كه كربلا را نه با زردي اشك و آه و دريغ، بلكه با سترگي و سرخي تيغ به تصوير بكشيم. چنان كه شاعر فرهيختة عاشورايي همروزگار ما «موسوي گرمارودي» در منظومة بلند عاشورايي «خط خون» به روايت نشسته است:

شمشيري كه به گلوي تو آمد

هر چيز و همه چيز را در كائنات

به دو پاره كرد:

هرچه در سوي تو، حسيني شد

و ديگر سو: يزيدي.

اينك هر چيز

يا سرخ است

يا حسيني نيست!

3

شعر عاشورايي، گنجينه و ميراث گرانقدري است كه از حضرت اباعبدالله(ع) و يارانش به ما رسيده است. در واقع نقطه اولين شعر عاشورايي در محرم 61 هـ.ق و در كربلا بسته شده است. اگر ما رجزهاي حماسي امام حسين(ع) و يارانش را به هنگام رفتن به ميدان كارزار بررسي كنيم، به خوبي در خواهيم يافت كه اولين سنگ بناي شعر عاشورايي در كربلا گذاشته شده است. امروز نيز شاعران آييني براي سرودن شعرهاي اصيل عاشورايي بايد اين رجزها را سرمشق خود قرار دهند، تا در اين عرصه از افتادن در دامچاله‌هاي افراط و تفريط مصون بمانند.

بسياري از رجزهايي كه امام حسين(ع) و ياران با وفايش در كربلا ـ به خصوص در ظهر عاشورا ـ به هنگام رفتن به ميدان كارزار، خطاب به دشمن سفاك بر زبان جاري مي‌سازند، از نظر فصاحت و بلاغت و كاربرد صنايع ادبي، در زمرة فاخرترين اشعار حماسي به شمار مي‌آيند. براي مثال وقتي حضرت ابوالفضل(ع) در ظهر عاشورا مورد حملة لشكر يزيد قرار مي‌گيرد و دو تن از سپاهيان كفر دست راست او را قطع مي‌كنند، قمربني‌هاشم بي‌هيچ خوفي با شجاعت اين رجز حماسي را فرياد مي‌كند:

والله ان قطعتم يميني

اني احامي ابداً عن ديني

يعني: «قسم به خداوند، اگر چه دست راستم را قطع كرديد، ولي تا زنده هستم از دين و مرام امامم حمايت خواهم نمود.» روح حماسي‌يي كه در كالبد اين كلمات دميده شده است، بي‌اختيار هر انسان آزاده‌اي را تحت تاثير خود قرار مي‌دهد و انسان را به ستايش شخصيت والاي حضرت عباس وامي‌دارد.

تامل و تعمق در معاني رجزهايي از اين دست، حجت را بر ما تمام مي‌كند كه ياران حضرت اباعبدالله(ع) با چنگ زدن به «عروةالوثقي»ي قرآن و لبيك اجابت گفتن به نداي «هل‌من ناصر ينصرني» امام زمان خويش، همچون پولادهاي آبديده، براي دفاع از آرمان مقدس خويش، آمادة به جان خريدن هرگونه سختي و مصيبتي بوده‌اند و حتي براي يك لحظه تن به تسليم و مذلت نداده‌اند؛ چرا كه نيك مي‌دانستند:

مقام عشق ميسر نمي‌شود بي‌رنج

بلي به حكم بلا بسته‌اند عهد الست

دريك نگاه كلي، روح حاكم بر همة اين شعارها، ملهم و متأثر از اين كلام عزت مدار حضرت اباعبدالله است كه فرمود:

«اگر دين محمد(ص) جز با خون من پايدار نمي‌گردد، پس‌ اي شمشيرها بر من فرود آييد.»

از همين رو وقتي دشمن، دست راست علمدار رشيد كربلا را قطع مي‌كند، عباس(ع) با عزمي جزم‌تر شمشير را به دست چپ مي‌گيرد و دلاورانه بر صفوف دشمن مي‌تازد و بار ديگر بانگ برمي‌آورد كه:

يا نفس لا تخشي من الكفار

و اشبري برحمة الجبار

مع النبي السيد المختار

قد قطعوا ببغيهم يسار

يعني:‌ اي نفس، از دشمنان كافر هراس به خود راه مده و بشارت حق بر تو باد كه دست چپ تو را نيز قطع كردند.

تامل در معاني بلند اين رجزهاي حماسي، ما را به اين حقيقت روشن رهنمون مي‌سازد كه ياران امام حسين(ع) به مغز «يقين» دست يافته بودند كه بي‌هيچ خوف و بيمي در راه ايثار جان، از يكديگر سبقت مي‌گرفتند و شهادت در راه دوست را سعادت مي‌دانستند. از همين رو در قاموس آنان واژه‌هايي همچون: ترس، ترديد، سازش و تسليم جايي نداشت. آنان با چشم جان، سرنوشت خود را پس از شهادت، شهود مي‌كردند و بشارت رستگاري فرشتگان رحمت را با گوش جان مي‌شنيدند:

ز ملك تا ملكوتش حجاب بردارند

هر آن كه خدمت جام جهان نما بكند

حضرت اباعبدالله(ع) نيز در شب عاشورا رجزي را در كنار خيمه زمزمه مي‌كند كه اين سروده‌ را مي‌توان بدون هيچ گونه اغراقي در زمرة يكي از شاهكارهاي ادبيات حماسي به شمار آورد. سروده‌اي آميخته با حكمت و عرفان و حماسه:

يا دهر اف لك من خليل

كم لك بالاشراق و الاصيل

من صاحب او طالب قتيل

والدهر لايقنع بالبديل

وانما الامر الي الجليل

و كل حي سالك سبيل

ترجمه: «اي دنيا! اف بر دوستي تو كه بسيار از دوستان و خواستارانت را سپيده‌دمان و شامگاهان به كشتن مي‌دهي و هرگز به بديل آنان قناعت نمي‌ورزي. همانا كارها به خداي بزرگ واگذارده و هر زنده‌اي رهرو ناگزير اين راه است.»

اما در اين سروده، به كالبد شكافي جهان‌بيني مردان الهي مي‌پردازد، مرداني كه محبت دنيا را به پشيزي نمي‌خرند و جز به خدا دل نمي‌سپارند، و اين اوج مناعت طبع و وارستگي است، توكل به حضرت دوست و دل كندن از هر آنچه كه غير از اوست:

اگر به هر دو جهان يك نفس زنم با دوست

مرا زهر دو جهان، حاصل آن نفس باشد

جان كلام آن كه اگر همة رجزهاي اصيل عاشورايي را در مجموعه‌اي گردهم آوريم و در معاني و محتواي عميق و بلند آنها تامل كنيم و به تحليل و تفسير واژه به واژة آنها بنشينيم، غيرممكن است شعر يا رجزي را پيدا كنيم كه از آن بوي تسليم و سازش و ذلت‌پذيري بلند باشد. در هيچ رجزي از رجزهاي حماسي و عارفانة عاشورا، ردپايي از اظهار عجز و ناتواني و درخواست ترحم از دشمن ديده نمي‌شود و اين درس بزرگي است كه ما بايد بياموزيم و به آن عمل كنيم.

آري، شعر عاشورايي شعر فضيلت‌ها و ارزش‌هاست. شعر عشق، حماسه، عرفان، حكمت، پايداري، ستم‌سوزي، استكبار ستيزي، حق‌طلبي و عدالت‌خواهي است. هركس چيزي غير از اين بگويد، و به گونه‌اي ديگر بينديشد، به يقين راه به خطا برده و از مسير روشن و سعادت‌بخش نهضت و قيام حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) فاصله گرفته است كه هرگز اينچنين مباد.

4

به گونة ماه

نامت زبانزد آسمان‌ها بود

و پيمان برادري‌ات

با جبل نور

چون آيه‌هاي جهاد

محكم

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات

بر لبت آورد

و ساعتي بعد

در باران متواتر پولاد

بريده بريده

افشا شدي

و باد

تو را با مشام خيمه‌گاه

در ميان نهاد

و انتظار، در بُهت كودكانه‌ي حَرَم

طولاني شد

تو آن راز رشيدي

كه روزي فرات

بر لبت آورد

و كنار درك تو

كوه از كمر شكست.

(سيد حسن حسيني، گنجشك و جبرييل، صص 35 و36)

بدون شك، شما هم از خواندن اين شعر احساس غروري حماسي مي‌كنيد. واژه به واژة اين شعر عاشورايي در جان ما لذتي آميخته با حماسه و سربلندي مي‌ريزد. بيان محكم و فاخر شاعر، مضمون بكر و با طراوت، واژگان نجيب و غيرت‌مند و محتواي برگرفته از آموزه‌هاي اصيل ديني به اين شعري شورايي شرافتي مي‌بخشد كه هر انساني از خواندن آن – به سهم خود – حظِ معنوي مي‌برد.

نكتة ديگر اين است كه شعر تا حدود بسيار زيادي از شخصيت شيعي شاعر آن رمزگشايي مي‌كند. در پشت واژگان زلال و آسماني اين شعر، ما سيماي پرصلابت شاعري را به نظاره مي‌نشينيم كه بر بال كلماتي اهورايي عروج مي‌كند و كربلا را از وراي حجاب‌هاي ظلماني و نوراني – با چشم دل – به تماشا مي‌نشيند. شاعري راست قامت و سربلند كه شوره‌زار جانش تشنه‌ «لبيك» به نداي «هل من ناصرِ يَنصُرنيْ» سرور و سالار شهيدان كربلاست تا به بركت اين لبيك، كويرستان جانش را بهارستان رستگاري كند و فردا «بر آستان جانان» گلبانگ سربلندي سر دهد.

در اين سرودة عاشورايي، واژه‌ها دست روح ما را مي‌گيرند و در سماعي حماسي و سرخ به آسمان اشراق مي‌برند. نجابت و اصالت واژه‌ها در اين شعر به حدي است كه ما با هيچ يك از واژگان شعر احساس ناآشنايي و بيگانگي نمي‌كنيم. همة واژه‌ها در اين مينياتور عاشورايي، مَحرَمان خلوت انس و مُقربان آستان حضرت كريم‌اند. شرط راهيابي ما نيز به اين حلقه، اهليَت و مَحرميّت است:

تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي

گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش

واژه‌ها در اين شعر – همچون ياران امام حسين – خود را براي جهادي شگفت آماده كرده‌اند. وارستگي و مناعت طبع را در سيماي اين واژه‌هاي اهورايي به خوبي مي‌توان ديد. واژه‌ها در اين سپيد سرودة عاشورايي، به سينه سرخاني مهاجر مي‌مانند كه از غربت زمين كوچيده و به بيكرانگي آسمان دل سپرده‌اند. اين واژه‌ها از عاشورا نمي‌گويند، بلكه عاشورا را شهود مي‌كنند و در بطن حماسة عاشورا متولد مي‌شوند. اگر چشم بر سيماي اين واژه‌ها بدوزي خواهي ديد كه همچون جنگاوراني بيباك و ثابت قدم، اذن ورود به ميدان مي‌طلبند و شهادت را لحظه‌شماري مي‌كنند.

اگر «راز رشيد» را يكبار ديگر با تأمل و دقت بيشتري بخوانيد و به چينش واژگان آن دقت كنيد، به خوبي درخواهيد يافت كه قرابت اين شعر با حماسة عاشورا بيش از آن چيزي است كه تاكنون تصور مي‌كرديد. براي مثال چينش واژگان اين شعر آن چنان است كه هر واژه‌اي به درستي در جاي خود قرار گرفته و امكان پس و پيش كردن حتي يك واژة اين شعر وجود ندارد. و اين درست به آرايش رزمي و صحنه‌آرايي هوشمندانه و هنرمندانة لشكر كوچك امام حسين(ع) در دشت كربلا مي‌ماند. گويا شاعر در اين شعر واژه‌ها را آمادة جنگيدن و نبردي تن به تن با لشكريان كفر كرده كه در چينش هندسي آنها چنين دقت قابل تحسيني به كار برده است!

نكتة شگفت ديگر اين كه اگر واژگان شعر را بشماريد، رازي ديگر از اسرار سر به مُهر اين شعر بر شما آشكار مي‌شود. تعداد واژگان به كار رفته در اين شعر (با احتساب «واو»هاي عطف به 74 واژه مي‌رسد، يعني چيزي نزديك به عدد شهداي كربلا! گويا «سيّد» خود نيز به اين راز پي برده بود كه در واپسين روزهاي عمرش وصيت كرد كه اين صلة آسماني – مجموعه شعر گنجشك و جبرئيل - را در غربت خاك همنشين او سازند. به هر روي بايد گفت كه علت تشخص و برجستگي اين شعر عاشورايي اين است كه اين شعر از جنس خاك نيست و در آسمان‌ها ريشه دارد. درخشندگي و آيينگي اين شعر به حدي است كه آن را از ديگر سروده‌هاي عاشورايي چندين و چند پله بالاتر مي‌نشاند و همرديف سروده‌هايي همچون دوازده بند محتشم كاشاني و «خط خون» گرمارودي قرار مي‌دهد. بدون شك مُهر تأييد «روح القدس» بر پيشاني نجيب اين شعر خورده كه آن را اين‌چنين دوست داشتني و ارجمند كرده است. اميد آن كه به بركت اين شعر، شاعر شيعي و فرهيختة آن نيز در روز جزا صلة خود را از دست مبارك حضرتش دريافت كند و مورد شفاعت آن امام هُمام قرار گيرد. ان‌شاءالله.
 
کلمات کلیدی این مطلب :  شعر ، عاشورایی ، از ، منظری ، دیگر ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/4 در ساعت : 3:47:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  1991


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,075 | بازدید دیروز : 17,550 | بازدید کل : 112,625,851
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی