ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


کلمه کلیدی مورد نظر را وارد کنید :      
جوانه
کلمات کلیدی: جوانه ، محمدامین آقایی ، دوست امشب سری به خانه زده ، تک بیت محمدامین آقایی جوانه ،
برسد بدست امانوئل مکرون
کلمات کلیدی: مکرون ، توهین به پیامبر(ص) ، شعر متعهد ، امین نوراللهی ، امین نورالهی ،
از و شرف
کلمات کلیدی: چشمه ، سخن ، ذهن ، جهان ، گیتی ،
ارغوان
کلمات کلیدی: شعر ارغوان ، شعر ارغوان محمدامین آقایی ، شعر عاشورایی ارغوان ،
غم ما چیز دیگریست
کلمات کلیدی: عاشورا ، محرم ، اربعین ، شام غریبان ، امام حسین(ع) ،
نور یقین
کلمات کلیدی: زهرا ، فاطمه ، هاجر ، هستی ، آفرین ،
خاطرات معطر
کلمات کلیدی: امین_ملاعبدالهی ،
خنجر
کلمات کلیدی: خنجر ، محمدامین آقایی ، آنکه قلبم را فدای چشم هایش کرده ام لحظه ای غافل شوم از پشت خنجر می زند ،
آستین
کلمات کلیدی: آستین محبت ، غزل نوبهار ، محمدامین آقایی ، محمدامین آقایی شاعر ،
حلق های گرفته
کلمات کلیدی: شعر اعتراض ، شعر اجتماعی ، سکوت ، فریاد ، امین نوراللهی ،
مسیحای شعر
کلمات کلیدی: قیصرامین پور ، آینه های ناگهان ، پرستو ، مسیحا ،
آلت دست
کلمات کلیدی: شعر اعتراض ، امین نوراللهی ، امین نورالهی ، فریاد ،
شکوفه
کلمات کلیدی: غزل شکوفه ، شعر شکوفه از محمدامین آقایی غزل ، محمدامین آقایی ، اشعار محمدامین آقایی ، اشعار شاعر جوان محمدامین آقایی ،
قصر شنی
کلمات کلیدی: قصر شنی ، محمدامین آقایی ، اشعار محمدامین آقایی ، اي که دريا شده اي ، قصر شني را تو چه کار؟ هرچه سيلي زده اي پس زده ام ، صخره منم! ،
سلوک شش ماهه
کلمات کلیدی: حضرت علی اصغر علیه السلام ، امین نورالهی ، امین نوراللهی ، فریاد ،
کوفیان
کلمات کلیدی: کوفیان ، محمدامین آقایی ، تک بیت اجتماعی و فلسفی ، شبیه کوفیان ؛ گرگی درون جامه ی چوپان نباشیم این چنین ، وقتی که "مهدی" می رسد از راه ،
بمب ساعتی
کلمات کلیدی: بمب ساعتی ، اشعار محمدامین آقایی ، تک بیت بمب ساعتی ، دلت خوش است به آرامش درونیِ من که بمب ساعتی ام گرچه سر به زیر شدم ،
بدون اسلحه
کلمات کلیدی: اشعار محمدامین آقایی ، محمدامین آقایی ، بی اسلحه ، شعر تک بیتی ، دست خالی می روم میدان بدون اسلحه جنگ با چشمان تو اینقدرها دشوار نیست... ،
قله های افتادگی(به یاد شهید رجایی)
کلمات کلیدی: رجایی ، شهید رجایی ، باهنر ، ۸شهریور ، افتادگی ،
بی تفسیر
کلمات کلیدی: غزل بی تفسیر ، محمدامین آقایی ، اشعار محمدامین آقایی ، شعر بی تفسیر ، تو رفتی کار من شد لعنت تقدیرِ افتاده که من در سوی دیگر ، رو به رویت گیر افتاده . میان قهوه خوردن ناگهان رفتی دلم جاماند شبیه یک دوچرخه ساکت و زنجیر افتاده . خبر پیچید در کافه میان دشت آهویی رها شد از دویدن ها همان جا شیر افتاده . نمی دانم تو اکنون دوستم داری دلم می گفت: که پیش پای من از دست تو شمشیر افتاده.. ،


1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |


بازدید امروز : 6,207 | بازدید دیروز : 30,027 | بازدید کل : 128,831,615
logo-samandehi