ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام جناب صالحی - بین روانی و زیبایی تفاوت هست، جسارتاً روانی این مصراع ربطی به زیبایی فرضی آن ندا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



زمین
نیست جایی امن مردعشق را دیگر زمین
تا که از هرسو هجوم آورد دردی در زمین

خواند پیر باده نوشان بارها در گوش دل
ما همه بازیچه ایم و هست بازیگر زمین

روز و شب غیر از ملال خاطر از ساقی نیافت
هر که در میخانه افتاد از کفش ساغر زمین

در شبیخون هوس همواره گوش آویز دل
بود چون مضمون شعری شوم و شرم آور زمین

امّهات سَبعه چون آباء عُلوی رنجه اند
تا که شد نسبت به هر فرزند بی باور زمین

یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بشمرم
شرح این فرزانه این جانانه این مادر زمین

چون گل خوش رنگ و بویی کز بهار افتاده دور
در خزان نامرادی می شود پرپر زمین

بارها در جبهه ی نامردمی ها بوده است
در دل تاریخ چون سرباز بی سنگر زمین

اسب سرگردان دل کابوس گرگی دیده است
کاینچنین بی شیهه می کوبد سمش را بر زمین

هفت دریا شد مرکّب هفت جنگل شد قلم
تا که چون شعری سزا شد ثبت در دفتر زمین.

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/8/7 در ساعت : 21:8:32   |  تعداد مشاهده این شعر :  85


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 1,326 | بازدید دیروز : 35,697 | بازدید کل : 125,900,417
logo-samandehi