ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مسافر بهمن
آغاز بهمن بود و بادی سرد در حال وزیدن بود
شیراز در ابریشم یک جاده مشغول تنیدن بود
 
از پیلۀ پرواز تا پروانۀ مقصد نمی دانم
تقدیر بهتر در دو راهی های بودن یا نبودن بود؟
...
سرما به جانش رفته بود و سرفه می کرد و نمی خوابید
در گوشه ای از صندلیِ خودروی سردی که روشن بود
 
راننده رواندازی امروزی برایش از عقب آورد
با طرحی از دستان مردی که رها در دست یک زن بود
 
با چای گرمی که تعارف شد به او آرام خوابش برد
کم کم سرش خم شد به سمتی که شروع شانۀ من بود
 
خوابی عمیق او را به آغوش نه چندان گرم من هل داد
دستان من در دستهایش ماند و مشغول شکفتن بود
...
جاده به عرفان می رسید و در تکانی توی دست انداز
بیدار شد اشراق چشمانی که تنها راز گلشن بود
 
«آقا نگهدارید لطفاً؛ نه! جلوتر نه! همین حالا»
او رفت و بعد از اندکی سرما وزید؛ آغاز بهمن بود
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/11/8 در ساعت : 18:15:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  86


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 15,883 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,714,262
logo-samandehi