ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



شاعری((۲))
[[۱]] @@@@@@@@@@@ شاعری پیراهنی از نور داشت در فضای شعر خوش پرواز بود قیمت دیوان شعرش آن زمان یک تریلیون و دو‌ شندرغاز بود [[۲]]@@@@@@@@@@@ شاعری شعری تگرگی چون سرود سر در آورد از اوین آن کلّه پوک در خیالات خودش می زد قدم آن سوی دیوار چین آن کلّه پوک [[۳]]@@@@@@@@@@ شاعری اشعار شرجی می سرود چون که بیچاره کمیتش لنگ بود بین او با خویش شاید، فاصله یکهزار و شصت و نه فرسنگ بود [[۴]]@@@@@@@@@@@ طبع شعر شاعری خشکیده بود فکر می کرد آسمان جُل گشته است خود کشی می کرد اگر می بُرد پی آسمان جُل نه ولی خُل گشته است [[۵]]@@@@@@@@@@@ شاعری ی در سایه ی بیدی لمید بید با او گفت: ای بیچاره چیس تَت مگر کاغوش من شد ملجَاَت گفت شاعر بید را: خاموش هیس [[۶]]@@@@@@@@@@@ شاعری از نردبان افتاده بود طبع شعرش با عصا مانوس شد شعرِ تَرتر می سرود از آن به بعد چون که چترش با حیا مانوس شد [[۷]]@@@@@@@@@@@ شاعری ترکید بغضش ناگهان بر غزل آورد رو از مثنوی دید می آید به گوشش دم به دم قوقولی قوقو قوقو از مثنوی [[۸]]@@@@@@@@@@@ روز افزون شد  رواجِ پخمگی شاعری از بس که خورد اندوه، مُرد پخمگان گفتند این بیچاره، حیف شد چو ماتم  در دلش انبوه،  مُرد [[۹]]@@@@@@@@@@@ شاعری تا از سفر برگشت دید طبع شعرش استخوان ترکانده است گفت:  یارب شُکر طبعم دیو را زَهره با بانگ اذان ترکانده است [[۱۰]]@@@@@@@@@@@ شاعری بر حال زار خود گریست برکه پیش چشمش اقیانوس شد خیره، زُل زد چون به اقیانوس دید هر حبابی مثل یک فانوس شد [[۱۱]]@@@@@@@@@@@ شاعری میل هوای تازه داشت خورد چندین بار رانی در ا‌وین بخت امّا چون نبودش یار، زود مُرد از بی همزبانی در اوین [[۱۲]]@@@@@@@@@@ شاعری چون شعرِ تر را دوست داشت شاعری می کرد روی آبها کامِ طبعِ او ولی از بختِ بد تر نمی شد از سبوی آبها [[۱۳]]@@@@@@@@@@ شاعری شد شعله ور چون دید عشق پیش چشمش ساده پرپر می شود گفت: از این پس_ بدون عشق_کی آدمیزادی،  همافر می شود؟ [[۱۴]]@@@@@@@@@@ شاعری از غُصّه دق می کرد چون لاله  روئی  چشم بر بست از جهان آهی از دل برکشید و گفت: کاش چشم بر می بست  سر مست از جهان [[۱۵]]@@@@@@@@@@ چشم، بر بست از جهان تا شاعری آسمان محتاج یک فانوس، شد چشم چون بگشود در برزخ، فقط سینه ی خونینش اقیانوس، شد [[۱۶]]@@@@@@@@@@@ توبه کرد از شعر گفتن شاعری ماعری شادی کنان القُشتَکید بوی جوی مولیان بر باد رفت کُرّه اسبی سینه ی خر می مکید [[۱۷]]@@@@@@@@@@@ شاعری خوابید روی تختخواب ماعران بی او گساریدند می چون که شد بیدار پرسید از خودش خواب بر چشمم گماریدند کی؟ [[۱۸]]@@@@@@@@@@@ شاعری شد توبه کار از شاعری سینه اش انگار بود اندوهلاخ با خودش می گفت اگر بودش غمی پادشاهی بر نمی افراشت کاخ [[۱۹]]@@@@@@@@@@@ شاعری بدبختی اش را می سرود حلقه زد در چشم هایش اشک زود با خودش می گفت: هست آیا خری تا بَرَد بر حال زارم رشک زود؟ [[۲۰]]@@@@@@@@@@@ شاعری از حال و روزش شکوه داشت گفت با خود شاعری چیز بدی است دیر فهمیدم خداوندا چرا؟ شاعری بیچارگیِ ممتدی است [[۲۱]]@@@@@@@@@@@ شاعری فهمید چُرتَش پاره شد گفت شاید من خیالاتی شدم بار الها رحم کن بر من، اگر خیره سر از بی مبالاتی شدم [[۲۲]]@@@@@@@@@@@ شاعری زد عینکی دودی و دید طبع شعر او عزادار است، پس گفت با خود دفتر شعرم، نگو مثل اوراق بهادار است، پس [[۲۳]]@@@@@@@@@@@ شاعری بابا بزرگش مرده بود عرصه را بر طبع خود می دید تنگ گفت : اگر راه فرار از مرگ بود بر لَحَد هرگز نمی زیبید سنگ [[۲۴]]@@@@@@@@@@@ شاعِرِ دلخوش بِه بَه بَه چَه چَهی شعر هایی بندِ تنبانی سرود گرم شد _ چون دید_ بازارش شگرف خسروانی های چاخانی سرود [[۲۵]]@@@@@@@@@@@ شاعری شعرش کمی بودار بود گفت دیشب سیر خوردم با پیاز گند بالا_ چون که دید_ آورد، گفت کاشکی افشا نمی کردیم راز [[۲۶]]@@@@@@@@@@@ شاعری بیگانه با فنّ عروض در سرودن کم نه چون سُر خورده بود گفت : کاش این طبع ناخوش گوی من از عروضییون تلنگُر خورده بود [[۲۷]]@@@@@@@@@@@ شاعری از آسمان جُلّی ملول پیش سعدی هم نمی انداخت لُنگ! چون کسادی دید در بازار شعر چاره در این دید خود را کرد گُنگ [[۲۸]]@@@@@@@@@@@ شاعری کارش به رمّالی کشید وا کُنَد تا "سرکتابِ" خویش را " هیمیا" آموخت نزدِ خِبره ای کم کُنَد شاید عذابِ خویش را [[۲۹]]@@@@@@@@@@@ روزه خوردن روز روشن شد مباح شاعری قبل از اذان افطار کرد اجر خود را تا مضاعف تر کند بر بُنِ شعر و ادب ادرار کرد [[۳۰]]@@@@@@@@@@@ طبع شعر شاعری بود آکبند آب بندی کرد و شعری تر سرود چون که پر شد قالبِ شعرش، نَخُفت شعرِتر در قالبی دیگر سرود
کلمات کلیدی این مطلب :  شاعری ، شعر تر ، طبع شعر ، عروضیون ،

موضوعات :  طنز ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/5 در ساعت : 1:6:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  84


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابراهیم حاج محمدی
1399/7/5 در ساعت : 1:7:10
[[۱]] @@@@@@@@@@@

شاعری پیراهنی از نور داشت
در فضای شعر خوش پرواز بود

قیمت دیوان شعرش آن زمان
یک تریلیون و دو‌ شندرغاز بود
[[۲]]@@@@@@@@@@@

شاعری شعری تگرگی چون سرود
سر در آورد از اوین آن کلّه پوک

در خیالات خودش می زد قدم
آن سوی دیوار چین آن کلّه پوک

[[۳]]@@@@@@@@@@

شاعری اشعار شرجی می سرود
چون که بیچاره کمیتش لنگ بود

بین او با خویش شاید، فاصله
یکهزار و شصت و نه فرسنگ بود

[[۴]]@@@@@@@@@@@

طبع شعر شاعری خشکیده بود
فکر می کرد آسمان جُل گشته است

خود کشی می کرد اگر می بُرد پی
آسمان جُل نه ولی خُل گشته است

[[۵]]@@@@@@@@@@@

شاعری ی در سایه ی بیدی لمید
بید با او گفت: ای بیچاره چیس

تَت مگر کاغوش من شد ملجَاَت
گفت شاعر بید را: خاموش هیس

[[۶]]@@@@@@@@@@@

شاعری از نردبان افتاده بود
طبع شعرش با عصا مانوس شد

شعرِ تَرتر می سرود از آن به بعد
چون که چترش با حیا مانوس شد

[[۷]]@@@@@@@@@@@

شاعری ترکید بغضش ناگهان
بر غزل آورد رو از مثنوی

دید می آید به گوشش دم به دم
قوقولی قوقو قوقو از مثنوی

[[۸]]@@@@@@@@@@@

روز افزون شد  رواجِ پخمگی
شاعری از بس که خورد اندوه، مُرد

پخمگان گفتند این بیچاره، حیف
شد چو ماتم  در دلش انبوه،  مُرد

[[۹]]@@@@@@@@@@@

شاعری تا از سفر برگشت دید
طبع شعرش استخوان ترکانده است

گفت:  یارب شُکر طبعم دیو را
زَهره با بانگ اذان ترکانده است

[[۱۰]]@@@@@@@@@@@

شاعری بر حال زار خود گریست
برکه پیش چشمش اقیانوس شد

خیره، زُل زد چون به اقیانوس دید
هر حبابی مثل یک فانوس شد

[[۱۱]]@@@@@@@@@@@

شاعری میل هوای تازه داشت
خورد چندین بار رانی در ا‌وین

بخت امّا چون نبودش یار، زود
مُرد از بی همزبانی در اوین

[[۱۲]]@@@@@@@@@@

شاعری چون شعرِ تر را دوست داشت
شاعری می کرد روی آبها

کامِ طبعِ او ولی از بختِ بد
تر نمی شد از سبوی آبها

[[۱۳]]@@@@@@@@@@

شاعری شد شعله ور چون دید عشق
پیش چشمش ساده پرپر می شود

گفت: از این پس_ بدون عشق_کی
آدمیزادی،  همافر می شود؟

[[۱۴]]@@@@@@@@@@

شاعری از غُصّه دق می کرد چون
لاله  روئی  چشم بر بست از جهان

آهی از دل برکشید و گفت: کاش
چشم بر می بست  سر مست از جهان

[[۱۵]]@@@@@@@@@@

چشم، بر بست از جهان تا شاعری
آسمان محتاج یک فانوس، شد

چشم چون بگشود در برزخ، فقط
سینه ی خونینش اقیانوس، شد

[[۱۶]]@@@@@@@@@@@

توبه کرد از شعر گفتن شاعری
ماعری شادی کنان القُشتَکید

بوی جوی مولیان بر باد رفت
کُرّه اسبی سینه ی خر می مکید

[[۱۷]]@@@@@@@@@@@

شاعری خوابید روی تختخواب
ماعران بی او گساریدند می

چون که شد بیدار پرسید از خودش
خواب بر چشمم گماریدند کی؟

[[۱۸]]@@@@@@@@@@@

شاعری شد توبه کار از شاعری
سینه اش انگار بود اندوهلاخ

با خودش می گفت اگر بودش غمی
پادشاهی بر نمی افراشت کاخ

[[۱۹]]@@@@@@@@@@@

شاعری بدبختی اش را می سرود
حلقه زد در چشم هایش اشک زود

با خودش می گفت: هست آیا خری
تا بَرَد بر حال زارم رشک زود؟

[[۲۰]]@@@@@@@@@@@

شاعری از حال و روزش شکوه داشت
گفت با خود شاعری چیز بدی است

دیر فهمیدم خداوندا چرا؟
شاعری بیچارگیِ ممتدی است

[[۲۱]]@@@@@@@@@@@

شاعری فهمید چُرتَش پاره شد
گفت شاید من خیالاتی شدم

بار الها رحم کن بر من، اگر
خیره سر از بی مبالاتی شدم

[[۲۲]]@@@@@@@@@@@

شاعری زد عینکی دودی و دید
طبع شعر او عزادار است، پس

گفت با خود دفتر شعرم، نگو
مثل اوراق بهادار است، پس

[[۲۳]]@@@@@@@@@@@

شاعری بابا بزرگش مرده بود
عرصه را بر طبع خود می دید تنگ

گفت : اگر راه فرار از مرگ بود
بر لَحَد هرگز نمی زیبید سنگ

[[۲۴]]@@@@@@@@@@@

شاعِرِ دلخوش بِه بَه بَه چَه چَهی
شعر هایی بندِ تنبانی سرود

گرم شد _ چون دید_ بازارش شگرف
خسروانی های چاخانی سرود

[[۲۵]]@@@@@@@@@@@

شاعری شعرش کمی بودار بود
گفت دیشب سیر خوردم با پیاز

گند بالا_ چون که دید_ آورد، گفت
کاشکی افشا نمی کردیم راز

[[۲۶]]@@@@@@@@@@@

شاعری بیگانه با فنّ عروض
در سرودن کم نه چون سُر خورده بود

گفت : کاش این طبع ناخوش گوی من
از عروضییون تلنگُر خورده بود

[[۲۷]]@@@@@@@@@@@

شاعری از آسمان جُلّی ملول
پیش سعدی هم نمی انداخت لُنگ!

چون کسادی دید در بازار شعر
چاره در این دید خود را کرد گُنگ

[[۲۸]]@@@@@@@@@@@

شاعری کارش به رمّالی کشید
وا کُنَد تا "سرکتابِ" خویش را

" هیمیا" آموخت نزدِ خِبره ای
کم کُنَد شاید عذابِ خویش را

[[۲۹]]@@@@@@@@@@@

روزه خوردن روز روشن شد مباح
شاعری قبل از اذان افطار کرد

اجر خود را تا مضاعف تر کند
بر بُنِ شعر و ادب ادرار کرد

[[۳۰]]@@@@@@@@@@@

طبع شعر شاعری بود آکبند
آب بندی کرد و شعری تر سرود

چون که پر شد قالبِ شعرش، نَخُفت
شعرِتر در قالبی دیگر سرود
بازدید امروز : 37,887 | بازدید دیروز : 38,354 | بازدید کل : 124,214,854
logo-samandehi