ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزلی از مجموعه به فرمان عشق

دو کاسه خون، که شب تا صبح با یاد تو تر مانده
چقدر از شب گذشته؟ چند ساعت تا سحر مانده؟
 
کسی از حال و روز عاشقان چیزی نمی‌فهمد
به جز آن که شبیه من از این غم با خبر مانده
 
کسی که خانه‌اش ویران شده از انتظاری تلخ
کسی که مثل من یک عمر چشمانش به در مانده
 
اگر که در حصار لشکر عقل است این عاشق
چه فرمان می‌دهی ای دل! صلاحم چیست فرمانده؟
 
نشان از درد سینه سرخی آواره چه می‌جویی؟
گواه او همین داغی که از تو بر جگر مانده
 
کشیدم باری از اندوه را برشانه‌های خود
ولی افسوس رنج بی‌شمارم بی‌ثمر مانده
 
من این‌سو با دلی عاشق که لبریز است از حسرت
کسی آن‌سو که علقش در پی اما...، اگر... مانده
 
چگونه می‌توان امیدواری داد قلبی را
که در تسکین درد خویش یک عمرست درمانده
مرضیه فرمانی
 

کلمات کلیدی این مطلب :  مرضیه فرمانی ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/6/3 در ساعت : 12:32:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  145


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اله یار خادمیان
1399/6/4 در ساعت : 6:40:24
سلام و درود بر شما بسیار روان است
اما در بیت پنجم مصرع اول
نشان از درد سینه سرخی آواره (چه)می‌جویی؟
(چه) اضافی است اصلاح فر مایید
سعید سلیمانپور ارومی
1399/6/14 در ساعت : 0:20:5
درود
وزن مصرع خانم فرمانی درست است و اشکالی ندارد. مصرع را احتمالا به این شکل خوانده اید:
نشان از درد سینه سرخیِ آواره چه می جویی؟

سینه سرخ، پرنده است و آواره صفت سینه سرخ...سینه سرخی آواره

بازدید امروز : 2,631 | بازدید دیروز : 50,960 | بازدید کل : 124,586,222
logo-samandehi