ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



چک


گاهی فقط
یک شقیقه می خواهی
و یک اسلحه
تا خودت را برای دنیا توضیح دهی
فرقی نمی کند
              کدام دو را از دیگران قرض بگیری
حتی نوروز
دنیا سالی یک بار خودش را در آینه تماشا نمی کند
اما نه
فقط گاهی
درخت های کنار دریاچه را نگاه کن
پل را
که به قصد مرگ تصویرش را در رودخانه نینداخته
مردی با سنتور
عنکبوتی را سرگرم می کند
تا پروانه ای
                 فرصت گریختن داشته باشد
مردی با سنتور
نُت را مثل عنکبوت به تار انداخته
و هر لحظه ممکن است
زخمه هایش
چشم آسمان را ببلعد
مردی با سنتور
زیر باران
به ردیف سیم های برق فکر می کند که بر دو راهی تردید معلق مانده اند
                                            یا نه؟!
آیا باید پای برگه ی زندگی را
هر روز امضا کرد
                          و به مرخصی رفت؟!
در طول دیوارهای شهر
پس فلکه ها با شیرهای فلزی چگونه برقصد؟!
سوت سماور
سوت پلیس
سوت اتوبوس
سوت کارخانه
سه سوته می شود با لباس کارگران از پای کتاب فلسفه در کنار تسمه ی نقاله ایستاد
و بسته های باند را
بر صورت های مختلف
                                    چک کرد
باند برای مداحان
باند برای پزشکان
باند برای فرودگاه
باندی بی تاب برای سیاست مداران تا بازی کنند
به تاک حقیقت ببندند
و بگویند: اوه
               پره های آفتاب را
               از هاشورهای آنتن نجات داده ایم
کسی اینجا غریبه نیست
[ تا؟  با؟  در؟  از؟ ] ؟
با این شعر راحت باش
بازی باند فرصت مرغوبی به انسان می دهد
تا از چشمِ زخم های انسان فرار کند
با پله های دادگاه
درست رو به روی دوربین خبرنگاران
شلیک . . .
شاخ گوزنی با یک جهش میان درختان بلند گم شد
و پرندگان
                 ستاره می شوند
در پرده ی روز
 
اما چند پرنده اینجا می نشینند
جایی که مردی/ با سنتور/ به ردیف سیم ها فکر می کند
/         /         /
/         /         /
زیر باران
کلمات کلیدی این مطلب :  صدرالدین انصاری زاده ، چک ،

موضوعات :  سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1399/1/29 در ساعت : 9:8:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  175


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 37,657 | بازدید دیروز : 56,109 | بازدید کل : 124,436,591
logo-samandehi