ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«برایم یک جهان بودی»
«برایم یک جهان بودی»
 
پشیمانی مگر از این که با من مهربان بودی ؟ 
پشیمانی که بامن، سال ها، هم آشیان بودی؟ 
 
به سمت روشنایی، صبح را پرواز می کردیم
 پشیمانی از این که در مسیر آسمان بودی؟
 
ازآن احساس، از آن آشنایی، شوق گل می داد
میان آن همه بیگانه، با من  همزبان بودی!
 
چه پیش آمد، دلت یکباره ازمن روی گردان شد؟
زمانی، این من، این آشفته را، آرام جان بودی!
 
به رنگ آفتاب و گل، به چشمم جلوه می کردی
در اوج آسمان، تصویری از رنگین کمان بودی
 
هزار امید، از لبخندهایت  سهم من می شد  
برایم، در دل این شهرکوچک، یک جهان بودی! 
 
دراین جا هیچ کس غیر ازتو حالم را نمی فهمید
همیشه بامن و احساس من، همداستان بودی
 
هزاران وآژه را، با آب و گل، پیوند می دادم
مرا انگیزه ی این شعرهای ناگهان بودی !
 
رصد می کردم  آن دریای شورانگیز را هر روز
چقدر آن فصل ها، در چشم هایم دلستان بودی!
 
جنون، با یک بیابان شوق، می شد گردن آویزم
 تو سهم شاعری از عشق های باستان بودی!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  پشیمانی ، صبح ، بیگانه ، آشنا ، شهرکوچک ، آب وگل ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1398/11/22 در ساعت : 0:9:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  395


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی اصغر اقتداری
1398/11/22 در ساعت : 20:49:37
درود بر استاد صفادل که هربار شعری تازه و زیبا ازگلوی قلمش جاری می شود.
سید محمدرضا لاهیجی
1398/12/1 در ساعت : 16:6:48
درود استاد گرانقدر
بسیار زیباست و در خور تحسین
اکرم بهرامچی
1398/12/9 در ساعت : 2:53:33

سلام و عرض ادب به استاد غزل های شیرین
اما
مانده ام
انگشت بر لب
در چنین وضعی وخیم ..............
شاعران
از گردش رنگین کمان ،
دریای شورانگیز عشق وآشنایی
در قلم ها
مُرده اند.............
بهرامچی
بازدید امروز : 28,444 | بازدید دیروز : 32,230 | بازدید کل : 127,157,035
logo-samandehi