ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام بر دوستان - تقطیع، همان تلفظی است که در هنگام خواندن شعر اتفاق می افتد : - حس/ سس/ سِ / تی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست جناب نژاد هاشمی عزیز و ارجمند - در این مصرع:[[گُل ِ زیبای بادام های کوهی داشت چشمان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عمو صادق عزیز و ارجمند سلام - همانگونه که ملاحظه می فرمائید شاعر محترم جناب صالحی عزیز وجود اشکال    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر استاد حاج محمدی - مواردی که فرمودید حقیر اشکال وزنی نمی بینم - وزن شعر هست - مفع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام حضرت دوست - بله حق با جنابعالی است و همانطور که عرض کردم این غزل شتابزده به اشتراک گذاشته ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
حضرت دوست جناب صالحی عزیز و ارجمند. سلام علیکم. - طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق. - از حضر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



*تودیع ((با یاد استاد دکتر سیدحسن حسینی اعلی الله مقامه)
در مـــرور خاطــــــرات ابـــری ام دیشب
دیدمش بــــــا آن نــگاه از عطش ســرشار
ساکت و مغموم ، بــــــــی لبخند مصنوعی
آدمــی عادی ، حقیقت گـــــــونه ای بیـــدار

***
بی که پرسد:حال و احوالت؟بخوان شعری
دســـــت بـــالا بــــــرد ، یعنی دوستت دارم
بیست سال پیش در بحثی نه چندان خوش
بـــا صــــــــراحت گفت: از تزویر بیـــزارم

***
گفت: دوران گر که بگذارد... ،که نگذارد
می توان از دور هم یـــار منــــاسب بـــود
بــــــی که بنشینیم و برخیزیم و نشنـــاسیم
می توان یک جان شیدا در دو قالب بود

***
گفت: با هم مهربان ، اما جدا از هــــــم
می توانیم از خدا ســـرشـــارتـر باشیـــم
با هم امّا ...آبمان یک جو نخواهدرفت
از دروغین دوستی ها برحـــــذر باشیم

***
گر چه رنجیدم ، ولی یک روز فهمیــدم
راستی را راست آن بسیاردان می گفت
من زبان بازی فــــراوان می پسندیدم
اوبه من درس محبّت بی زبان می گفت

***
نامه اش را بعد چندین سال باز امشب
بی که بشناسم ، مروری تازه خواهم کرد
دور از چشم همه -حتی خودم- تا صبــح
گریه بی اندازه ، بی اندازه خواهــم کرد...
***
بر فراز دستها این کیست؟آی این کیست؟
یک نفر می پرسد از یاران: کجـــا بودی؟
گرم می پرسم:که مرده؟...سرد می گوید :
آن که با او آشنــــــا ... نـــا آشنــــــــا بودی
***
دل بــــه یـــــــــــاد مهربانی های پنهانش
در فشار ، امّا دریــــغ از آشکارا اشک
کاروانی مهربـــانی می رود در خــــــاک
بهر تودیعش برون بگذار پــــا را اشک

***
اشکها باور نمی دارند ، همچون مـــن
رفتنش را، بی که گوید: هان!خـــداحافظ
بغض واری در گلو ، مبهوت می گویم :
مهربان من! برادر جان! خـــــــداحافظ.

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/6/31 در ساعت : 1:33:53   |  تعداد مشاهده این شعر :  301


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

طارق خراسانی
1398/6/31 در ساعت : 15:39:58
سلام
درود به معرفت کهکشانی شما حضرت استاد
در پناه خدا
بازدید امروز : 24,319 | بازدید دیروز : 30,609 | بازدید کل : 131,037,626
logo-samandehi