ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«لطف بی کران حسین»
« لطف بي كران حسين» 
 
چقدر مانده به دريا، به آستان حسين 
پر از طراوت عشق است آسمان حسين 
 
بگو كه نام مرا دل شكسته بنويسند
بگو ! كه مي رسد از راه كاروان حسين 
 
هميشه دل نگرانم مباد خط بخورد 
شناسنامه ام از نام دوستان حسين 
 
هنوز حسرت آن روز در دلم جاريست
به كربلا نرسيديم در زمان حسين 
 
مرور كرده ام اين قصه را هزاران بار
نمي شود، به خدا، كهنه داستان حسين
 
به جستجوي چه هستي از آفتاب بپرس 
كه هست در همه جاي جهان، نشان حسين
 
ميان سيطره ي بغض ها چه مي كرديم !؟
اگر نبود مرا لطف بي كران حسين 
 
به كوفه دل نسپاريد! فرق ها دارد، 
جهان مردم اين شهر با جهان حسين 
 
به چشم مي خورد از دور بعد چندين قرن
به روي نعش برادر قد كمان حسين
 
هنوز مي وزد احساس شرم از هر رود 
قصيده اي نسرودند نذر جان حسين 
 
نداشتم به جز اين بيت ها ره آوردي 
كه پيش كش كنم آن را به آستان حسين 
 
بهار بود، كه يك شب به خواب مي ديدم 
به كربلا، شده ام باز ميهمان حسين!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  حسین ، آستان ، کربلا ، احساس ، لطف ، کوفه ،

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/6/19 در ساعت : 20:42:0   |  تعداد مشاهده این شعر :  441


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

حنظله ربانی
1398/6/29 در ساعت : 0:21:12
به به
عالی
درود بی کران
بازدید امروز : 1,070 | بازدید دیروز : 33,074 | بازدید کل : 128,891,850
logo-samandehi