ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تلخ مجازی
😣 تلخ مجازی 😣

قهر کرده سالیانی چند
دور از جانتان ، زنم با من
من و این یار بی وفا شده ایم
این اواخر برای هم دشمن

توی منزل همیشه حاکم هست
یک سکوت عمیق و زهر آگین
وای از این ارتباط مرگ آور
وای از این خانوادهء ننگین

حرفی از عشق و عاشقی هرگز
مثل دریا همیشه طوفانی
روز هامان فسرده و شب ها
تا سحرگه غمین و ظلمانی

گوشه ای از اتاق ساعت ها
می روم سخت توی لاک خودم
باز نفرین به چرخ می کنم و ...
خاک ریزم به سر ز خاک خودم

سن و سالم ز چهره معلوم است
پیرمردی نحیف و افتاده
سن او هم کمی ز من کمتر
با شبابی که او ز کف داده

سیم کارتی جدید حل کرده است
مشکلی را که بوده ، لاینحل
عشق شاید دوباره برگردد
تا شود مشگل من و او حل

یک پیامک به او فرستادم
مثل یک ناشناس چندی پیش
احترامش کمی که بنمودم
اعتمادش به من شد از حد بیش

مثل یک نوجوان که بار نخست
عاشق دختری جوان شده است
دست و پا را در عشق گم کرده
وز چنین عشق شادمان شده است

از حقیقت شدم بسی دور و ...
در مجازی شدم بسی جو گیر
‌آشنائی شروع شد و زان پس
دادم اورا پیام بی تاخیر

بعد از این ها دوباره چندی بعد
یک پیامک به من نمود ارسال
صحبت از عشق کرد و مهر و وفا
بهتر از صد محبت ، این همه سال

غمزه ها ریخت توی صحبت هاش
لحن او لحن عشوه ای نمکین
گفت آقا : چقدر خوبی تو
حرف هایت متین و عطر آگین

هی تعارف نمود و در این وضع
بنده را کرد شرمسار خودش
من هم از شما چه پنهان که
شدم از عشق بیقرار خودش

به درازا کشید این چت ها
پاسخم را همه به شیرینی
و من از او جواب شیرین تر
گوئیا رفت بغض و بدبینی

عشق پنهان و مبهمی در ما
زنده میشد برای دیگر بار
لحن هامان مدام عشق آلود
قلب هامان ز مهر هم سرشار

هرگز این فکر را نمی کردم
همسرم وفا بلد باشد
که به این گونه صحبتی بکند
نمرهء عاشقیش صد باشد

گاهگاهی میان چت یک حس
در نوردیده تار و پودم را
حس عشق عمیق و پیدارش
می کند پُر ، همه وجودم را

من خدا شاهد است گهگاهی
از چنین وضع می شوم شکاک
کاین زن آیا بدون شک زنم است !؟
که ز یادش شده است اسمم پاک

حالیا این دو ناشناس غریب
گشته عاشق ، برای همدیگر
گفته اند عاشقانه می میرند
تا ابد هم به پای همدیگر

دل به دریا زدم پس از چندی
گفتمش بیقرار و لوده و مست
لطف فرما برای من بفرست
عکس خود را اگر که ممکن هست

آرزویش فقط همین شده است
که ببیند مرا به زودی زود
آخر از چت نمی شود قانع
در مجازی نمی شود بهبود

گفته حتی که حاضر است این زن
دست شوید به کُل ز همسر خویش
قید اورا برای من بزند
قید آن شوی پست کافر کیش

من بر آنم که باز برگردم
گیرمش ساعتی در آغوشم
شاید این کینهء بد شتری
بشود بعد از این فراموشم

شاید این زن دلش به رَحم آید
بعد از این سالیان به خاطر من
شاید او از گذشته بر گردد
بر سر خانمان به خاطر من

لیکن ای وای ، ما کجا هستیم
وه از این آدم شگفت انگیز
ناشناسانه عشق می آید
بی هوا می شود ز دل شود لبریز

هرچه بوده ما مسلمان ها
زیر ِ دستان عشق زنجیریم
ناشناسانه می شویم عاشق
ناشناسانه نیز می میریم

#شهاب_نجف_آبادی
98/2/27
کلمات کلیدی این مطلب :  پیامک ، قهر ، کافرکیش ، زهرآگین ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/3/1 در ساعت : 2:12:21   |  تعداد مشاهده این شعر :  269


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,349 | بازدید دیروز : 38,354 | بازدید کل : 124,187,316
logo-samandehi