ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«این زن آیینه پوش...»
«این زن آیینه پوش»
 
...دوستش دارم، اگر چه سرگرانی می کند
گاهگاهی با دلم  نامهربانی می کند !
 
من به فروردینیِ این ابر عادت کرده ام 
گاه دلگیر است و گاهی خوش زبانی می کند
 
تا  به شور انگیزیِ چشمان او دل می دهم
 می برد احساس من را  کهکشانی می کند
 
دیده ام تصویر اورا، این زن آیینه پوش
با همین ترفند، از من دلستانی می کند
 
هیأتی اسطوره ای دارد، شبیه اَرنَواز 
با فریدونِ دلم، همداستانی می کند!
 
مثل یک  تصویرِ باقی مانده از افسانه ها
ذهن را درگیرِ شعری ناگهانی می کند
 
شیوه ای دارد، به لیلا  گاه پهلو می زند
 با شب دلتنگی ام، هم آشیانی می کند
 
باغ احساسم اگر این روزها گل می دهد، 
دست های اوست دارد باغبانی می کند
 
چشم هایش نسبتی دیرینه دارد باخدا
رنگ هر آیینه ای را آسمانی می کند
 
می شناسد، خوب، دردِ  ورقه و گلشاه را
 عشق را  در چشم هایم  باستانی می کند!
 
او همان پنهانِ جاری در غزل های من است
با حضورش، مردی احساس جوانی می کند!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  نامهربانی ، سرگرانی ، اسطوره ، هیأت ، ارنواز ، فریدون ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1397/9/21 در ساعت : 22:51:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  638


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علیرضا حسن شاهی
1397/9/22 در ساعت : 0:1:30
درود و عرض ادب خدمت جناب صفادل عزیز
بسیار زیبا و منسجم
لذت بردم
یاد غزل ماندگار جناب شهریار هم بخیر
آموختم
در پناه حق
حسین وفا
1397/9/22 در ساعت : 9:35:40
سلام و سپاس استاد صفادل
غزلی بسیار زیبا ... لطیف و دلنشین بود
درود بر شما
خلیل ذکاوت
1397/9/22 در ساعت : 19:14:54
او همان پنهانِ جاری در غزل های من است
با حضورش، مردی احساس جوانی می کند!

درود و دست مریزاد
علی نظری سرمازه
1397/9/29 در ساعت : 10:43:37
درودشاعرگرامی
بسیارزیبا
فقط یه سوال اگر به جای مردی (پیری )بودبهتزنبود؟
بازدید امروز : 7,677 | بازدید دیروز : 32,298 | بازدید کل : 128,865,383
logo-samandehi