ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ماه
                 ماه
                          
شب گذشت از نیمه، ای دل، دیده بربند و بخواب
از چه امشب این چنین افتاده‌ای در پیچ و تاب؟
 
-خوابِ خوش را یک سؤال سرزده از من گرفت
غم مخور ای دل، بگو؛ از تو سؤال، از من جواب
 
-ماه غیر از آسمان جایی دگر دارد مگر؟
یا کسی دیده که جز در شب بتابد ماهتاب؟
 
دست بردار ای دل این دیوانه‌بازی تا به کی؟!
پرسش تو پاسخش روشن‌تر است از آفتاب!
 
گاه‌گاهی روز هم در آسمانی دوردست
بیش و کم رخ می‌نماید ربعِ ماهی دیریاب
 
ماه جا در آسمان دارد، چه در شب، یا که روز
ماه امّا بر زمین؟! نه نه، نمی‌گردم مجاب
 
ماه را در آسمان هنگام بیداری ببین
در زمین هرگز نبینی ماه را، حتّی به خواب
 
ماه از آن بالا اگر پایین بیاید ذرّه‌ای
در همه ذرّات این عالم می‌افتد انقلاب
 
ماه را دیده چه کس در روز، آن هم بر زمین؟!
هست اگر ماهی چنین، ای دل بگرد آن را بیاب
 
هست ماهی این چنین آری؛ همان ماهی که هست
-ماه و مهر آسمان پیش رخش بی آب و تاب
 
ماهِ آن بالا فریبت می‌دهد، محوش مشو
در پی آبی؟ مرو دیگر به سروقت سراب
 
در کتاب کربلا، در اوّل برگ دهم؛
قصّه‌ی ماهِ حقیقی را بخوان در آن کتاب
 
ماهی آن روز آفتابی شد که پیش صورتش
نقش ماه آسمانی بود نقشی ناصواب
 
کرده آری ماهی از روی زمین روزی طلوع
کی و کی؟! – عبّاس، آن وقتی که شد پادررکاب
 
ظهر عاشورا که شد، وقت ظهور او رسید
گشت ماه کربلا ظاهر به میدان بی‌نقاب
 
آسمان گردید مبهوت و زمین شد منقلب
حیرتا! ماه بنی‌هاشم درآمد از حجاب
 
تا شکاف خیمه را پس زد، تو پنداری صدف
خود شکفت از هم، برون آمد از آن دُرّ ِ خوشاب
 
پلک را هردم که برهم می‌نهاد و می‌گشود
بسته می‌شد، باز وا می‌شد درِ تُنگِ شراب
 
چهره‌اش از غلغل غیرت شده غرقِ عرق
یا که نه، بهتر بگویم؛ می‌چکد از گل، گلاب
 
داغ اکبر را به دل دارد اگر آهی کشد
ماهی دریا و مرغ آسمان گردد کباب
 
سازِ جان‌سوزی است اصغر؛ گرم و گیرا، مثل نی
می‌زند با ناله‌ی خود چنگ بر جان رباب
 
غنچه‌ی نشکفته‌ی این باغ در قنداقه‌اش
از عطش پرپر شده، مثل گلی لای کتاب
 
سیّد عشّاق آمد کز سخن لب تر کند
ساقی عشّاق شد آب و، سراپا شد جواب
 
گفت میر معرفت: لبّیک مولا!؛ غیر از او
-کو برادر، تا برادر را کند مولا خطاب؟!
 
چه جلا و جلوه‌ای باشد به مولاگفتنش
چون سفال سینه را از لعل لب داده لعاب
 
هسته‌ی هشیاری است و مغز مستی؛ وه که هست
-عشق را اُسّ ِ اساس و عقل را لُبّ ِ لُباب
 
عقل با لفظ قلم عرض ادب کرد و سرود:
حضرتا! عبّاس، اعلی‌حضرتِ عالی‌جناب!
 
بر دو دستش بوسه‌ها زد عشق و با تلخی گریست:
حسرتا! سقّا، از این شطَّیْنِ شیرینِ شراب!
 
بانوان و کودکان غرق وداع و بدرقه
با نوای رودرود و با سرود آب‌آب
 
بار بست از هستی و، بر باره‌ی مستی نشست
ساقی خمخانه‌ی خورشید؛ ماه مستطاب
 
کهکشان بر کوهه‌ی زین؟! کیست این؟! هان؟! -کوهی از
باور محض و یقین مطلق و ایمان ناب
 
ماهی آیا گشته راهی؟ یا که از کنج افق
-از کمان آسمان گشته رها تیر شهاب؟!
 
پشت زین قیقاج می‌زد؛ بر فراز و در فرود
چابک و چالاک، تند و تیز، مانند عقاب
 
می‌خمید از اوج و، طوفانی به پا می‌شد به دشت
مثل دریا، دشت می‌زد موج از فوج غراب
 
تیغِ او وقتی هوا می‌رفت؛ آهِ آتشین
از هوا پایین که می‌آمد؛ دعای مستجاب
 
ماه می‌تابید بر قوم سیه‌بختی، که بود
-جانشان در جسمشان، مرداب اندر منجلاب
 
این سراپاآینه آبشخورش لبخندِ کیست؟
از کدامین آفتاب این ماه باشد بازتاب؟
 
کیست او را مام و خورده است از کدامین سینه شیر؟
از کدامین سفره نان خورده است و او را کیست باب؟
 
نیست از بطن بتول، امّا به مولایم علی
زاده‌ی امّ‌البنین دارد به زهرا انتساب
 
حیدر کرّار پنداری که از نو زنده شد
باز نازل شد به خاک انگار روح بوتراب
 
آمده حیدر به خیبر گویی و، گوید درود
-بر امام اوّلین، پیغمبر ختمی‌مآب
 
در تهوّر بی‌مثال و در تبحّر بی‌نظیر
پهلوانی پخته باشد در مصاف شیخ و شاب
 
در توان و تجربه، برنا و بینا هست و، هست
-بینش او عمقِ شَیب و، بنیه‌اش اوجِ شباب
 
چون به حرف آید، ندارد در سخندانی حریف
در عمل هم بی‌رقیب است این یل مالک‌رقاب
 
این که دنبالش روان گردیده اشک زینب است؟
یا که در پشت سر او آب می‌ریزد سحاب؟!
 
چشم‌های دختر زهراست می‌بارد؟، -بله!
اشک؟ -نه!، ای دل چه پس؟، -آهِ روان، بغضِ مذاب
 
در پی او ناله می‌زد: پای زینب سست شد
ای برادر! جان خواهر! دست بردار از شتاب
 
ساقی دریادل آخر بر لب دریا رسید
آب خود از تشنگی افتاده بود از آب و تاب
 
تشنه‌ی لب‌های عبّاس است آبِ تشنه‌لب
آتش افتاده به جان آب از این التهاب
 
حسّ ِ آب از دیدن رخسار ماهش تازه شد
زد به دست و پای سقّا بوسه‌های بی‌حساب
 
بس که له‌له زد، دل سقّا به حال آب سوخت
خواست کام آب را سیراب سازد از ثواب
 
تا به یادِ داغِ باغ افتاد آن ابرِ ستبر
گریه کرد و، آبِ پاکی ریخت روی دستِ آب!
 
آن همه افسونگری و دلبری شد پوچ و هیچ
نقشه‌های آب شد یک‌یک همه نقشِ بر آب!
 
آب از نرمی گذشت و، شد غضبناک از غرور
گشت لب‌تا‌لب کف و، گردید سرتاسر حباب
 
گاه می‌شد پیچ‌پیچ و، گاه می‌شد موج‌موج
آب شد آمیزه‌ای آشفته از عجز و عتاب
 
روزه‌دار عشق بود آن روز سقّای حسین
ورنه در اوج عطش کی کرده از آب اجتناب؟
 
می‌تپد قلب فرات امّا به شوق او هنوز
کرده آب از مهر عکس ماه را در سینه قاب
***
رخ به اشک آمیخته، بر دوش مشک آویخته
شد روان شب‌دلان از دیدنش پراضطراب
 
از برای دوستان، این مشک، نهرِ نعمت است
هست این چشمه به چشم دشمنان عین عذاب
 
از دو دست آن یکّه‌تاز یل امیدش قطع شد
چاره‌ای کو؟ -کرد راهِ سوّمی را انتخاب
 
مشک بر دندان زده، دندان فشرده بر جگر
رفته بود امّا دریغ از جان، توان، از جسم، تاب
 
هر کجا آب است آبادی‌ست، امّا خود بگو
این کجا آبادی است ای آب؟ ای خانه‌خراب!
 
گنبد فیروزه‌ای افتاد یک‌جا بر زمین
تا نگین حلقه‌ی حشمت نگون شد از رکاب
 
آه! ماهی روی خاک افتاد کز افتادنش
خیمه‌ی خورشید گشته بی‌‌عمود و بی‌طناب
 
ماه افتاده به خاک و، آفتاب از داغ او
کرده با خوناب دل مو و محاسن را خضاب
 
هیچ کس غیر از خدا هرگز نمی‌داند چه کرد
داغِ ماهِ چارده با هفت پشت آفتاب!
 
در مثل، مثل کتابی در میان باد بود
برگ‌برگ و پاره‌پاره؛ فصل‌فصل و باب‌باب
 
زیر سمّ اسب، ساق و ساعد ساقی چه شد؟
-گندم جوجوشده در زیر سنگِ آسیاب!
***
آمدیّ و عشق خاطرجمع شد؛ منهای تو
-مجمع عشّاق می‌افتاد از حدّ ِ نصاب
 
عاشقی با تو رواج و رونقی دیگر گرفت
راه و رسم کهنه‌ی او، از تو از نو گشت باب
 
هست درگاهت کریم و هست دستانت کلید
ای فضایل را تو بابا، ای حوایج را تو باب
 
از تبی تاریک می‌لرزم من ای قرص قمر
تیره‌ام، تارم، تباهم، آه؛ بر من هم بتاب
 
ای دل این شعر است یا از شروه‌زاری شعله‌ای؟
کز شرارش خامه خون گریید و کاغذ شد کباب
 
کلمات کلیدی این مطلب :  ماه ، سقّا ، عبّاس (ع) ، عاشورا ، مولا ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1397/6/22 در ساعت : 1:43:36   |  تعداد مشاهده این شعر :  810


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سید روح الله باقری
1397/6/22 در ساعت : 5:8:2
بنام خالق شیرینی و شور و شراب
جناب استاد ذکاوت عزیز بنده در توصیف قصیده ی غزل سرشت و مثنوی قامت و رباعی بیان و سپیدروی تان ترجیح می دهم که سکوت نمایم
و فقط به محضرتان
احسنت
آفرین
و دست مریزاد
می گویم
اجرتان با قمر منیر بنی هاشم علیه السلام
حسین احسانی فر
1397/6/24 در ساعت : 8:51:56
سلام و عرض ادب حضرت استاد.
چه قصیده نابی سرودید.
خداوند به ازاء هر بیت ، بیتی در فردوس عنایت فرماید.
ان شاء الله حضرت سقا دست گیرتان باشد.
علی گیاهی
1397/6/27 در ساعت : 23:38:2
دزود برشما و اشعار بلند و پرمغزتان دست مریزاد
حسین غریب
1397/6/31 در ساعت : 20:9:43
روزه‌دار عشق بود آن روز سقّای حسین
ورنه در اوج عطش کی کرده از آب اجتناب؟

با ذكاوت سروده اي شاعر
قصیده ای خليلي و فاخر ...
بازدید امروز : 26,324 | بازدید دیروز : 29,468 | بازدید کل : 127,366,692
logo-samandehi