ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر حضرت استاد - غزل شورانگیز متفاونی است از شما با درونمایه ای از سبک هندی....دستمریزاد. -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
پس آن شاعری که آنچه دیگران نمی بینند می بیند کجاست پس رسالت شاعر را کدام پیامبر و در کدام پیامرسان ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابوالحسن درویشی مزنگی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - با آوردن توضیح زیر شعر موافق نیستم - به مخاطب احترام بگذارید تا خودش محل منازعه و چالش    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - اینکه فقط شاعر یک بیت شعر تولید کند در حقیقت مرتکب تک بیت گویی نشده است -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر ارجمند جناب سلیمانپور - ای کاش می شد - در بیت ششم - ای دل - حذف و بجای ان عب   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



.....ی که
 
می زنم بر خودم نهیب از بس، شده ام مبتلا به دردی که
کس مبادا شود دچارش تا،گویمش با خودت چه کردی که
 
رفته در هم سگرمه هایت چون، زن ذلیلی که می دهد دشنام
بر زمین و زمان و خود را نیز، کرده نفرین شبیه فردی که
 
شده بیزار از خودش یکسر، آنچنانکه نیارمد آنی
در بدر در پِیِ فقط پوچی است،مثل هالوی هرزه گردی که
 
روی گردانده از خدا انگار، رستگاری فقط در این دیده ست
طوق لعنت به گردن اندازد ، باشد از کردگار طردی که
 
یأس می بارد از سراپایش،راه بن بست می کند چون طی 
پخمه است آنچنان که نتواند  بزند حُقّه با شگردی که
 
جان نفرسایدش چنین ماتم، دست یابد به بختیاری، تا
باز گردد به روی او راهی،بشود فاتح نبردی که
 
جان سالم بدر نَبُرد از آن،اَحَدی هرگز از بنی آدم
گرچه بوده ست رستم دستان،شیر اوژن دلیر مردی که 
 
هفت خان را گذشته با رخشش بی محابا بدون پروایی
که مبادا نهفته بنشیند دامنش را غبار و گردی که
 
خستگی  را در او عیان سازد،سر کشد از نهاد او حسرت
غیرتش گل کند عیانی با شعله های فضا نوردی که
 
آسمان را گدازه آویزد،نه چون این بنده، خوار و زاری که 
تا به خود آمدم به خود گفتم: رفته بودی که بر نگردی،که؟
کلمات کلیدی این مطلب :  درد ، مرد ، رستم دستان ، گرد ، شیراوژن ، هرزه گرد ،

موضوعات :  اجتماعی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1397/1/30 در ساعت : 21:14:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  427


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 9,444 | بازدید دیروز : 32,500 | بازدید کل : 123,261,120
logo-samandehi