ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حقيقتي تلخ براي هميشه ام

حقیقتی تلخ برای همیشه ام



و شد باز همخوابهٔ دختری
یه مردی که بگذشت سنش ز شصت
آخه دختره هیجده سالشه
توی باور آیا چنین چیزی هست !؟



از اون خواب و همخوابگی ها فقط
هفش یا که نه سالشو یادمه
کنار یه بابا ، اونم زندگی
واسه من هفش سال خیلی کمه



و شد اشک چشمای صُغری غذاش
شد امیدای دخترک ناپدید
چی میگم که صُغری دور از جونتون
دیگه بعد از اون روز خوش رو ندید



هنوز اشگ گرمش توی چشماشه
هنوز آه و زاریش توی گوشمه
هنوز غصهٔ تلخیاش سال هاست
پس از رفتن او روی دوشَمِه



هنوز روی حرف دِلِش وایساده :
مگه اون جَ وون محلّه چِشِه
من این رو نمیخوام دیگه بَسَّمه
بِذار بعد از این هر چی میخواد بشه



نتونسته تا حال چیزی بگه
نمی خواد به این مرد شوهر کنه
نباید که پولای این پیرمرد
یه دختر رو اغوا کنه ، خر کنه

تموم در و همسایه هی میان
تو گوشش میخونن همه ، مرد و زن
میشن دایه ای مهربون واسه اون
میگن پا به بخت بلندت نزن



می ترسیم رو دست پدر مادرت
بشی روزی و روزگاری تُرُش
می ترسیم که بختت ز دستت بره
نبینی توی زندگیت روز خوش


و او زار میزد به طرزی حزین :
برین گُم بشین جمله از دور من
الهی بیارین چنین شوهرو
یه روزی که مُردم ، سر ِ گور من


من آخه چه جوری جَ وونیمو با
یه مردی که شصت سالشه ، سر کنم
چه جوری میتونم سه چار بچّه رو
با این مردک پیر ، باور کنم


به فتوای شیخ محلّه که گفت :
دیگه آیا دختر مگه چیت کَمه !؟
چی میخواهی آیا تو بهتر از این
که مهریه ات اینقده محکمه


می گفت : آخه ای از خدا بی خبر
غم و درد من ثروت و پول نیست
سر  ِ تو ، توی درسه و حکم شرع
تو اصلن نمی فهمی که عشق چیست !


یه زن حقش اینه : که مردی جَ وون
تو هر حال و روزی کنارش باشه
سرش وقتی شب میشه و وقت خواب
کنار سر  ِ نون بیارش باشه

و شد آنچه باید نمی شد ... ، دریغ
ز یک جو درایت ، ز قدری شعور
ز بِسمِل شدن های یک انتخاب
جلوی نگاه دو صد حرف زور

و نه سال بگذشت و اون پیر ، مُرد
همونی که پاهاش لب گور بود
و ملّای دیوونه چشماش اَصَن
به حرف دل دخترک کور بود


ز فردای اون روز صغری دیگه
یه روز خوشی رو تو عمرش ندید
هفش سال رفت و سپس موسم ِ
جدائی و تلخی و سختی رسید


از اون روز صغری فقط گریه کرد
ز اقوام و همسایه ها  ، خویش ها
به گوش خودش صبح و شب می شنید
بسی طعنه ها ، گوشه ها ، نیش ها


همیشه تو نفرین به ملّا می گفت :
قیومت من از تو نخواهم گذشت
نمی ذارم از روی پل رد بشی
که فتوای تو بر دلم داغ هَشت


          ****************


و من اولین حاصل وصلتی
چنین خفته در اوج ناکامی ام
و می سوزم عمری است مانند شمع
اگر چه به ظاهر در آرامی ام


همیشه  سئوالم اینه : روزی که
به تقدیر مردم قلم می زدند
چی میشد اگه سرنوشت ما رو
یه جورای دیگه رقم می زدند


چی می شد که اون شیخ بی فکر و عقل
به مردی که عمرش دوامی نکرد
نمی داد فتوای هم خوابگی
با یه زن که بنشینه در عمق درد


نمی خواست شاید فقیهی بزرگ
دو دلداده باشند مدهوش هم
ولی دختری بکر و یک پیرمرد
بخوابند چندی در آغوش هم


     شهاب نجف آبادی
       اول خرداد ۹۵


http://telegram.me/SShahab33

کلمات کلیدی این مطلب :  تلخي ، فتواي شيخ ، فقيه ، دلداده ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/6/18 در ساعت : 5:34:57   |  تعداد مشاهده این شعر :  723


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 37,545 | بازدید دیروز : 56,109 | بازدید کل : 124,436,479
logo-samandehi