ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برایم چتربیاور

                             

هر صبح با روباني از گل سرخ
بافه هاي گيسوانت را تزیين مي كني .
نيازي به التفات نگاهي نداري .
صبوري ات
مي رسد به پرستوي مهاجري
كه از گستره ی جهان،
 به جرعه اي از چاه قناعت مي كند.
بانو!هنوز در متن آب مبهوت مانده ام،
وقتي پاي  شعرهايم قدم مي زند،
 خجالت مي كشم !
اين جا حرفي از هواي تازه نيست.
دور از چشمان شما!
كلاغ هاي انزوا
 واژه هاي سپيد را به سخره گرفته اند.
بانو!برايم چتر بياور ،
 شايد باران ببارد ...
دير گاهي ست آسمان دلم ،
 از تپش ابري كوچك خالي ست.
با اين كه هرگز حرير دامنم را به كوچه نبرده ام،
هميشه مي ترسم !
مي ترسم از سايه هايي
 كه اصالت آفتاب گردان ها را مي ربايند .
از آن هنگام كه پرنده ها
در برگ ريزان بال هاي شان توقف كرده اند ،
هر روز،چيزي از حافظه ي درخت كم مي شود.
تكيه گاهي نيست !
جز شانه  هاي منفوري
 كه بر تبسم غنچه ها،هاشور مي زنند.
دارد عظمت آسمان هم از ياد مي رود !
خورشيد بانو !
كمي از ارديبهشت پيراهنت را
نثار خرده ريزه هاي قلب مان كن،
تا زمستان خاطرات مان تمام شود ،
تا باران ببارد...


موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1395/6/2 در ساعت : 5:31:13   |  تعداد مشاهده این شعر :  836


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمد یزدانی جندقی
1395/6/4 در ساعت : 9:57:32
سلام شاعر اندیشمند
بسیار زیباست
سپاس
آزاده سالمی
1395/6/7 در ساعت : 20:24:13
افرین بر قلمت
بازدید امروز : 15,114 | بازدید دیروز : 19,246 | بازدید کل : 122,018,934
logo-samandehi