ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



می رود در خودش قدم بزند


دارد از کوفه می رود بیرون ، مَرد از این شهر مُرده دلگیر است
می رود باز سمت نخلستان ، شهر در انحصار تزویر است
توی جغرافیای هفت اقلیم ، قله ای تا همیشه در اوج است
سر بر آورده از دل دریا ، صخره ای در اسارت موج است
غرق در لحظه های دلتنگی ، می رود در خودش قدم بزند
باید امروزسرنوشتش را ، زیر این آسمان رقم بزند
مرد این قصه خوب می داند ،که در این راه کاملا تنهاست
کاروان ها گذشته اند از او ، در دل دشت ردّشان پیداست
می شناسند کودکان او را ، در همین کوچه هاست خانه ی او
دیده اند آشکار یا پنهان ، کوله باری ست روی شانه ی او
قصد دارد به آسمان برود ، تا از این تنگنا رها بشود
آخرین آرزوی او این است ، بلکه همسایه ی خدا بشود
- راوی از متن می رود بیرون-  توی این لحظه درد سنگین است
می رود مرد جانب محراب ، آخرین سطر داستان این است
شرم در جان کوفه می افتد ، همه جا را گناه می پوشد
می پرد رنگ از رخ خورشید ، شهر ازاین پس سیاه می پوشد...
این همان اتفاق سرخی بود ،  صبح آن روز در جهان افتاد
شعله اش آن چنان زبانه کشید ، که به دامان آسمان افتاد!

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1395/4/3 در ساعت : 7:33:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  709


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمدمهدی عبدالهی
1395/4/3 در ساعت : 8:11:28
سلام و عرض ادب استاد صفادل عزيز
درود بر شما
زيبا سروديد
مأجور باشيد ان شاءالله
طاعات و عباداتتان مقبول
محمدرضا جعفری
1395/4/3 در ساعت : 13:32:19
درود استادنا.............فوق العاده قلم زده اید / موفق باشید ان شاالله و به برکت صلوات بر محمد و آلمحمد ص

شرم در جان کوفه می افتد ، همه جا را گناه می پوشد
می پرد رنگ از رخ خورشید ، شهر ازاین پس سیاه می پوشد
صمد ذیفر
1395/4/3 در ساعت : 14:12:38
سلام
و درود بر جناب استاد صفا دل با صفا
باز به سروده ای زیبا از شما مستفیض شدم
پاینده باشید
اجرتان با شهید محراب رمضان
ان شاء الله
رضا محمدصالحی
1395/4/5 در ساعت : 22:23:8
شرم در جان کوفه می افتد ، همه جا را گناه می پوشد
می پرد رنگ از رخ خورشید ، شهر ازاین پس سیاه می پوشد...
این همان اتفاق سرخی بود ، صبح آن روز در جهان افتاد
شعله اش آن چنان زبانه کشید ، که به دامان آسمان افتاد!

طیب الله استاد
سید علمدار ابوطالبی نژاد
1395/4/6 در ساعت : 4:55:37
سلام استاد صفادل عزیز
بسیارزیبا وتأثیرگذاربود
ایام سوگواری حضرت علی(ع)تسلیت
سرافرازباشیدومأجور
شبنم فرضی زاده
1395/5/26 در ساعت : 20:36:42
درود بر شاعر شیرین سخن

احوال شما شاعر؟
بازدید امروز : 8,314 | بازدید دیروز : 32,298 | بازدید کل : 128,866,020
logo-samandehi