ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



فریاد نا هنجار
   فریاد نا هنجار
 
 محبت از غریبی زار می زد
گلو فر یادِ نا هنجار می زد
 زمستان بود و بلبل بود خاموش
 غزل را کرده بود اصلن فراموش
 فضای مهربانی سرد می شد
 چمنزار جوانی  زرد می شد
صفا از آن حوالی دور می شد
چراغ  عاشقی بی نور می شد
 مجال خویش را جستن نمی شد
 خطارا  فرصت شستن نمی شد
 فضا  پر بود از آوای خسته
صفیر درد و دلهای شکسته
هجوم برف بود و سوز سرما
زتاریکی سیه تر روز سرما
 تما م بام و برزن برف بر دوش
نمی شد لحظه ی سر ما فراموش
بسی مر غان که بر گل ره نبردند
به زیر چکمه های برف مردند
 درون چشم ها یخ بسته  بود اشک
 مثال کاروان  خسته بود اشک
 خمیده زیر بار برف بودند
در ختان ساکت  وبی حرف بودند
هزاران شاخه بر خاک آرمیدند
  فروغ  صبح فردا را ندیدند
 به ایمان سخت کوش  استاده بودند
در ختان  که خدا را می ستودند
 سکوت سهمگینی حکم می راند
 سر ویرانه تنها جغد  می خواند
به  یکدیگر در ختان تکیه کردند
 تملق  هیچ سر ما  را نکردند
  پیام دین  پیامی بود کهنه
 خدا خواهی  مرامی بود کهنه
  فروغ مهربانی کور می شد
 دمی صد صال الفت دور می شد
 جنایت  گام در راه جنون داشت
 شراب سرخ از خم های خون داشت
 سیاهی چادری بر آسمان داشت
 به غیر از سایه کی تاب وتوان داشت
  چه نا مردی که   دائم مرد می کشت
  طبیبان را به نام  درد می کشت
 امیدی بر فدا کاری نمی رفت
کسی در کوی غمخواری نمی رفت
زمستان بود و شب بیداد می کرد
 به هر جا حمله دیو باد می کرد
 سر انگشت عطوفت داغ می شد
   ستون  مهربانی زا غ می شد
 بنا گه مردی از آیین خورشید
 میان هسته ی سر ما در خشید
 تمام  هیبت سر ما فرو ریخت
 به تا بی از یخستان آبرو ریخت
  دوباره شد بهار و گل بر امد
 صدای خواندن بلبل در امد
 بساط دولت سر ما بهم ریخت
 توان وبال و پرواز ستم ریخت
 مبارک باشد این ایام و آنروز
 به انسانها ی حق جوی ستم سوز
 
 
 
 
 
 

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1394/11/15 در ساعت : 0:5:22   |  تعداد مشاهده این شعر :  823


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,500 | بازدید دیروز : 26,511 | بازدید کل : 133,571,970
logo-samandehi