ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مرا مرداب افکارم چنان درخود کشید امشب ....که از دستان ِ مهرانگیز تو شد نا امید امشب


مرا مرداب افکارم چنان درخود کشید امشب



که از دستان مهرانگیز تو شد نا امید امشب



حضورت پشت پرچین خیالم کم کمک گم شد



بگویم با که دردی که امانم را برید امشب



دل دیوانه ام خشکید و افتاد از دوچشمانت ...



چه شد آخر که گنجشک تو از دستم پرید امشب



مداراکن کمی بامن ، بیا تا کوچه ی مهتاب ...



که این ولگرد بیگانه نشانت را ندید امشب



مرا با تو جدالی نیست ، اما تو نمی دانی



که این پروانه آتش را به جان خود خرید امشب



به پایان می رسم اما خودت می دانی از اول ...



مرا چشمان سرخ تو به آتش می کشید امشب



سید مهدی نژادهاشمی شوریده 28/5/1390 سبزوار


کلمات کلیدی این مطلب :  مرا ، مرداب ، افکارم ، چنان ، درخود ، کشید ، امشب ، ....که ، از ، دستان ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/6/2 در ساعت : 2:16:58   |  تعداد مشاهده این شعر :  1428


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابراهیم حاج محمدی
1390/6/2 در ساعت : 9:58:4
جناب نژاد هاشمی عزیز سلام بر شما زیبا بود ولی در بیت اول مصرع دوم فاعل ( شد ) را پی نبردم که چیه ؟
عبدالله امان
1390/6/2 در ساعت : 16:54:50
نام خدا دوست عزیز
شعر عالی بود
حتی در من حس دیگری بخشید

تشکر
بازدید امروز : 19,760 | بازدید دیروز : 22,269 | بازدید کل : 135,020,273
logo-samandehi