ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دوبرادر
سالها پیش در این شهر و دیار
دو برادر بودند
دو دلاور
دو یل نام آور
دو بزرگی که سرای دلشان
روشن از نور خداوندی بود
دوسرافرازوغیور
 مثل دو کوه بلند
دشت از هیبتشان می لرزید
سفرآغازیدند
سفری دور ودراز
ناگهان دشمن ناخوانده شبی
حمله آوردبر این بیشه شیران سترگ
دوبرادر باهم
عهد بستندکه تا
آخرین قطره خون
پاسداری بکننداز میهن
یکی از این دو شبی
زاده حجب وحیا
آنکه هرگز قدمی پیش نمی رفت از مهر
ناگهان پیشقدم شد اینجا
ماه را غرقه بخونش کردند
گئتمه ای قلبیمین آرامی دایان
گئتمه گئتمه دایان ای سرو روان
باغبانین اوره گین ایلمه قان.....
بعد از آن واقعه کوچ برادر انگار
کمرمهر شکست
دیگر آرام و قراراز د ل او رخت ببست
تاکه آن روز در آن عصرغریب
یل دریا دل ما
مثل دریای خروشان غرید
برصف خصم زبون زد خودرا
در شب تیره و تار
بدر کامل شد و افروخت شب یاران را
پیکرش نیز بدریا پیوست
سالها پیش در این شهر و دیار
دو برادر بودند
دو دلاوردو رشید
هردو گشتند شهید
 
شعر : علی شهودی بهمن 1392-تبریز
 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  باکری حمید مهدی دفاع مقدس شهودی ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1392/12/16 در ساعت : 21:5:8   |  تعداد مشاهده این شعر :  871


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمد شکری فرد
1392/12/16 در ساعت : 21:28:4
سلام استاد . . .

بسیار زیبا و فاخر بود.

درود بر باکری های میهن.

انشاالله همیشه سالم و سلامت باشید.
حسین احسانی فر
1392/12/16 در ساعت : 22:24:25
درود بر شما
زیبا سرودید
خدابخش صفادل
1392/12/16 در ساعت : 22:45:23
درود.شعرتان را خواندم.
ابراهیم لایق برحق
1392/12/16 در ساعت : 23:36:59
سلام
به زیبایی شهادت سرودید.
یادشان هماره.
مأجور و مکروم نگاهشان باشید
آیدین قوجا
1392/12/17 در ساعت : 23:4:19
گئتمه ای قلبیمین آرامی دایان
گئتمه گئتمه دایان ای سرو روان
باغبانین اوره گین ایلمه قان.....

اللرینه سالیق چوخ گؤزل یاشا

محمدمهدی عبدالهی
1392/12/24 در ساعت : 4:59:29
سلام و عرض ادب بزرگوار
درود بر شما
بازدید امروز : 1,549 | بازدید دیروز : 33,074 | بازدید کل : 128,892,329
logo-samandehi