ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



گزیده رباعیات 1
1
اعجازِ بلند ِ " قاضی الحاجاتی"
قرآن مصوّری ، پر از آیاتی
دستار تو سبز و احترامت واجب
یعنی که تو ای " بهار" ! از ساداتی
 
2
ای کهنه رفیق ! ناموثّق شده ای
حقّ دلم این نبود ، ناحق شده ای
وا شد دهنت ، راز دلم را گفتی
ای زخم نمک خورده ! دهن لق شده ای
3
 چون نق نق خیس کودکی شد شعرم
با گریه ی یکریز یکی شد شعرم
گریه گریه گریه گریه گریه
شرمنده ! دوباره آبکی شد شعرم
4
مثل خودت انگشت نمایم کردی
تا با چشمانت آشنایم کردی
هر چند که سر به زیر بودی ای ماه
مانند زمین سر به هوایم کردی
5
نه کار لبت بود ، نه ابروهایت
نه زیر ِ سر ِ برق ِ النگوهایت
بی روسری آمدی ... دلم را بردند
-دزدان سر گردنه- گیسوهایت
6
تقدیر دلم نوشته شد با هرگز
یعنی که مرا تا به ابد ...تا هرگز...
من شیشه ی عینک تو بودم ، با من
دیدی همه را ولی خودم را هرگز
7
نه قطره ی آبی به بیابان بردی
نه گرد و غباری از خیابان بردی
ای حضرت رود ! عمری از کوه فقط
زیر آمدی و زیره به کرمان بردی
8
نه دست به دست دوستان می دادم
نه دل به نگاه این و آن می دادم
ای کاش به خود آمده بودم ، تنها
در چشم خودم ، خودی نشان می دادم
9
از کرده و ناکرده ی خود آگاهم
دیگر چه نیازی ست به استیضاحم
با غفلت ِ از خودم به خود بد کردم
ای حنظله ! از تو معذرت می خواهم
10
کافی ست فقط گریه کُنان بِنْویسد
جاری شود و با دل و جان بِنْویسد
پیوسته زلال می درخشد قلمش
چون رود هر آنکس که روان بِنْویسد
11
ای صبر! بگو چه وقت سرمی آیی
از درّه ی تنگ غصّه درمی آیی
گیریم که کوه باشد این درد چه باک
خورشیدی و از پسش تو برمی آیی
12 
« 10 »  جان محرّم ست و جا افتاده ست
عکسی ست که از عاشورا افتاده ست
این نقطه که پیش یک نشسته ست همان
رأسی ست که از بدن جدا افتاده ست
13
نومید شدم ؛ امید دورم زد و رفت
تا حال مرا شنید دورم زد و رفت
میدان بزرگ شهر بودم همه عمر
هر کس که به من رسید دورم زد و رفت
14
برگشتم و آن خودی که یک روست شدم
آنی که نه درد بلکه داروست شدم
در آینه صورت خودم را دیشب
بوسیدم و باز با خودم دوست شدم
15
یک عمر درون سینه ام شاهی کرد
سمتم همه جوره عشق را راهی کرد
شرمنده که در حقّ بلند موهات
این شعر، رباعی شد و کوتاهی کرد
16
نه اهل گریز بوده ای همچون رود
نه مثل عبور ابرها بغض آلود
این گونه دلت قرص نمی ماند ای کوه!
پشت تو به خورشید اگر گرم نبود
17
نه آدم پرافاده و خودبینی ست
نه تندمزاج و فرد سرسنگینی ست
پاییز تمام عزمش افتادگی است
هر برگ که می افتد از او تمرینی ست
18
در خانه ی آسمان چه شوری برپاست
انگار میان اهل ِ منزل دعواست
جنگ است میان صاعقه ، باران ، ابر
" خورشید " ، بزرگ ِ خانه ، کو ؟ ناپیداست
19
خود ناجی حس و حال ناشاد خودم
پس دست من و دامن امداد خودم
فریاد مرا هیچ خدایی نشنید
باید برسم خودم به فریاد خودم
20
من باد ِ همیشه در به در بعد از تو
من کوه که شد خاک به سر بعد از تو
من چشمی که نمازِ اشکش نشکست
من چشمه ی دائم السّفر بعد از تو
 21
بدریخت و آس و پاس و دلخسته درخت
پژمرده و بازنده و یخ بسته درخت
باید برسد بهار و بگذارد باز
صدها برگ برنده در دست درخت
22
طردم نکن و به غصه نسپار مرا
درکم کن و بیش از این نیازار مرا
من محرم راز نه! خود ِ راز توام
پس پیش خودت خوب نگه دار مرا
23
زخمش نزنید، کوچکش نشمارید!
با حیله به چاه غصه اش نسپارید!
کو غیرتتان؟ میهن ما ، یوسف ماست
کافی ست برادران! عزیزش دارید!
24
سوغات اتوکشیده ای از عید است
خوش عطر و تمیز و قابل تمجید است
پیراهن شسته رفته ی فصل بهار
از برکت خشکشویی خورشید است
25
سبزیم ولی نه سبز از جنس بهار
ما را به تجملات از این دست چه کار؟
فرق است عزیز! بینمان باور کن
ما برگ درخت گز تو هم برگ انار

حنظله ربانی
 
کلمات کلیدی این مطلب :  رباعی-حنظله-ربانی-گزیده1 ،


   تاریخ ارسال  :   1403/1/24 در ساعت : 21:36:42   |  تعداد مشاهده این شعر :  73


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 1,911 | بازدید دیروز : 22,073 | بازدید کل : 157,732,611
logo-samandehi