ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



در مرور خاطرات ....

(با یاد استاد دکتر سیدحسن حسینی در سالروز پرواز جاودانه اش 9 فروردین )

در مرور    خاطرات     ابریم        دیشب
دیدمش   با  آن   نگاه   از  عطش   سرشار

ساکت   و   مغموم...بی لبخند     مصنوعی
آدمی  عادی......حقیقت گونه ای      بیدار
***
بی که پرسد:حال  و احوالت بخوان شعری
دست   بالا برد...یعنی   دوستت     دارم

بیست  سال   پیش در بحثی   برادروار
با   صراحت گفت:از  تزویر     بیزارم
***
گفت:دوران    گرکه   بگذارد  که نگذارد
می توان   از   دور  هم یار  مناسب  بود

بی که بنشینیم و  برخیزیم  و    نشناسیم
می توان یک  جان شیدا دردو قالب  بود
***
گفت:با هم   مهربان....اما   جدا   از هم
می توانیم   از    خدا    سرشارترباشیم

با هم اما....آبمان  یک   جو نخواهد رفت
از   دروغین   دوستیها    بر حذرباشیم
***
گرچه   رنجیدم   ولی   یک روز فهمیدم
راستی  را  راست آن بسیاردان می گفت

من زبان بازی   فراوان    می پسندیدم
او به من  درس  محبت بی زبان می گفت
***
نامه اش   را بعد  چندین  سال باز امشب
بی که بشناسم...مروری تازه خواهم کرد

دور  از  چشم  همه-حتی خودم-تا صبح
گریه  بی اندازه   بی اندازه  خواهم  کرد
***
...برفراز  دستها  این کیست؟آی این کیست؟
یک نفر   می پرسد از  یاران: کجا بودی؟

گرم  می پرسم: که مرده؟...سرد می گوید:
آن که  با او   آشنا...نا آشنا          بودی!
***
دل  به   یاد   مهربانی های      پنهانش
در فشار...اما دریغ  از   آشکارا اشک

کاروانی    مهربانی  می رود  در خاک
بهر  تودیعش  برون  بگذار پا را اشک!
***
اشکها   باور  نمی دارند    همچون  من
رفتنش را بی که گوید:هان! خدا حافظ

بغض واری در  گلو...مبهوت می گویم:
مهربان من! برادر جان!   خدا حافظ.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1402/1/10 در ساعت : 9:19:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  158


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمد دهقانی هلان
1402/1/12 در ساعت : 11:27:38
درود حضرت استاد خوش عمل عزیز ..

شاهد مرگ غم انگيز بهارم چه کنم
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم
نيست ازهيچ طرف راه برون شد زشبم
زلف افشان تو گرديده حصارم چه کنم
از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی اين ايل وتبارم چه کنم
من کزين فاصله غارت شده ی چشم توام
چون به ديدارتو افتد سرو کارم چه کنم
يک به يک با مژه هايت دل من مشغول است
ميله های قفسم را نشمارم چه کنم ؟!
.
زنده یاد سیدحسن حسینی
بازدید امروز : 1,891 | بازدید دیروز : 22,073 | بازدید کل : 157,732,591
logo-samandehi