ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



هنگام قرار
درچنین روزی پس از یک عمر درد و انتظار
آمدم دنیا میان نعره های مرگبار
ترس از دردی که در اضلاع جسمم ریخته
وحشت از نوری که در چشمم دویده پر غبار
از در و دیوار هرمی داغ و سوزان می چکید
و لباسی تنگ کرده پیکر من را شکار
از هوای خاک نایم پر شد و لب پر که زد
من شدم آلوده به آه و دمی بی اعتبار
جای بالم درد میکرد و دلم هم سوخته
در سرم عصیان به پا میکرد رویای فرار
دست و پاهایم به فرمانم نبودند و فقط
گریه می کردم که بودم آنقدر بی اختیار
خاطرات قبلی و رنج به دنیا آمدن
گفت درگوشم به نجوا ،درد که گشتی شکار
از پشیمانی دلم پر بود و تن از بهت و رنج
تا به چشم مادرم ٱفتاد چشمم، شد دچار
گرمی آغوش او برد از وجودم ترس را
باخودم گفتم به دیگر چیزها ،دارم چکار
چرخ می زد در وجودم آن سوال داغ و سرد
کی کجا باید دوباره رفت، هنگام قرار.

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، ترانه ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/5/25 در ساعت : 17:8:37   |  تعداد مشاهده این شعر :  34


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 31,786 | بازدید دیروز : 29,956 | بازدید کل : 144,806,444
logo-samandehi