ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ارزش دنیا
آمدش بهلول روزی نزد هارون الرشید
گفت حاکم ، مجلس ما را بده پندی مفید
اندکی بهلول با خود فکر کرد
این مثل را با حلاوت ذکر کرد
گفت ای حاکم ، به هنگام سفر
گر شوی وارد به دشتی پر خطر
تشنگی غالب شود بر جان تو
آب واجب تر شود از نان تو
گر دهد آبی به تو یک دوره گرد
میدهی بر او ، تو چندی پول زرد
گفت هارون با تمام جان خویش
کیسه های زر دهم از مال خویش
گفت گر راضی نشد بر سیم و زر
خواست تا حاکم شود ، تاجی بسر
حاضری بر او دهی این شوکتت
نیمی از این سرزمین و دولتت
گفت هارون میدهم آنچه بخواست
جان ما والاتر از این تخت هاست
لحظه ای بهلول با خود فکر کرد
این مثل را جور دیگر ذکر کرد
گفت حالا که بخوردی آب سرد
گر که گیرد دامنت احساس درد
دفع از جانت نگردد آن گمیز
تا که جانت گردد از دردش تمیز
حاضری نصف دگر دولت دهی
باز هم تاج سلامت سر نهی
گفت آری میدهم من تخت خویش
تا نباشد در وجودم درد پیش
حال ای بهلول با ما باز گوی
چیست سِرّ این مَثل، این راز گوی
عرض کرد ای حاکم این سرزمین
کل این مُلکَت نیرزد بیش از این
ارزشی دارد که بر این مردمان
ظلم گردد در تمام این زمان
تا توانی بر همه خوبی نما
چون نماند غیر نام نیک ما
کلمات کلیدی این مطلب :  بهلول ، دنیا ، حاکم ، آب ، تشنگی ، زر ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1401/2/27 در ساعت : 10:28:14   |  تعداد مشاهده این شعر :  106


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,748 | بازدید دیروز : 19,873 | بازدید کل : 143,789,850
logo-samandehi