ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام جناب صالحی - بین روانی و زیبایی تفاوت هست، جسارتاً روانی این مصراع ربطی به زیبایی فرضی آن ندا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



چاووش کربلا
چاووش کربلا ◇◇◇ صدای کاروان آرام آرام● از مسیر سنگلاخ جاده می آید● سکوتی گام هایش را به پای باد می پیچد● و گاهی ناله ای جانسوز● حکایت های بس طول و درازی را● به چاهی در شرار آه می ریزد● مدینه● منتظر در امتداد راه● با چشمان مشتاقان● به گِرد قاصد نیکو خصال خویش می گردد● نگاه عترت خیرالبشر انگار در سیمای شان پیداست● میان آنهمه مردم● بلندای قد ام البنین● پیدا ترین تندیس شهر بیقراران است● چه می بیند؟!● بشیر؟!● آن قاصد پژمرده حالان ...پیش تر از جمع همرهان خود● آهسته می آید● زمین را سایه های کاروان● در پرتو تنگ غروبی خسته می پوشد● میان سایه روشن ها● تو گویی قلوه های سنگ● با هر بوته می لغزند● غروب آفتاب است و غباری روی دامانش● به پیشانی نهاده دست● و دست دیگرش روی کمر● نزدیک می آید● شمیم دلبربای کربلا را● با حضور قلب می نوشد● الهی! جان عالم باد قربانت حسین من● بلاگردان سیمای تو چشمان ابوفاضل● چه کس دارد خبر● از حال و احوال پریشانت● و بعد از آن...● تقلا کرده و تا کاروان نزدیک می آید● و بر چشمان غمگین بشیر● آهسته می خواند● تمام مثنوی های بلند شرح ماتم را● بشیر!● جان تو و جان ابوفاضل!● بگو از حال و احوال حسین من داری؟● جوانان بنی هاشم... کجا هستند؟● امان از ظلم بی پایان● فغان از لشگر بی منطق شیطان...● شنیدم بر سر عباس من● ضرب از عمود آهن آوردند● شنیدم چشم شهلایش● خمار از تیر پیکان قساوت شد● ولی عباس من...● نیروی بازویی فراوان داشت● قد بالابلندش● آسمانی از شهامت بود● همآوردی نمی دیدم سپه سالار عالم را● کسی را زهره بی حرمتی با او● نخواهی یافت● چه شد کز روی اسبش● ناگهانی بر زمین افتاد؟● علمدار حسینم وامدار کوه غیرت بود● علی بازوی ماه هاشمی را● بوسه باران کرد● بشیر● آهسته سر بالا نمود و بغض را خورد● و حرفی گفت● چندی از لب خشکیده عباس● و از آوازه مهر و وفای ساقی عطشان● که ...● از ام البنبن دیگر صدایی بر نمی آمد● نشسته روی خاک و● خاک ها را بر سرش می ریخت● الا ای مادر غمدیده دوران!● فرات از خشکی لب های او● سر در گریبان است● زمین در ساحل نم دیده ای از دجله● حیران است● دو دستان یل نام آوردت از بازوان افتاد● به روی اسب جسم خونفشانش● تیر باران شد● از آن تیری که مشک آب را روی زمین انداخت● امید رفتن سمت حرم● از سینه عباس زایل شد● چو از مرکب به روی خاک و خون افتاد● عمود آهنین خصم...● بر فرقش حمایل شد●○

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/25 در ساعت : 19:58:6   |  تعداد مشاهده این شعر :  67


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 852 | بازدید دیروز : 35,697 | بازدید کل : 125,899,943
logo-samandehi