ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رحم کن بر ما
 
ساقیا دستی عیان کن تا شکافد نیل را
باده ای دِه تا که آرامش دهد این ایل را
 
ما که برتر نیستیم از آدم و نوح و خلیل
رحم کن بر ما همانطوری که اسماعیل را
 
جان بقربانت اَجل بدجور جولان میدهد
لااقل قدری بپیچان گوشِ عزرائیل را
 
حال اگر میزد یکی از خَلق تیری بر مَلک !
یا اگر میخورد سنگی بالِ جبراییل را ...
 
شک ندارم نازنینا که هماندم بیدرنگ ...
اَمر میکردی به "بنفخِ صور" اسرافیل را 
 
*
ما چهل منزل شکستیم و لب از لب وا نشد
سوختیم امّا یکی فریادرس پیدا  نشد
*
 
جان فدایِ تو .. چرا خون در دلِ ما میکنی
بهرِ چه با ملّتِ مظلوم  بَد  تا  میکنی
 
ما که یک عمرست میرقصیم با هر سازِ تو
پس چرا تنها ملائک را تماشا میکنی
 
صف به صف هستند در کویِ تو از ما بهتران 
من که میدانم چرا این پا و آن پا میکنی
 
هر چه میخواهی بگو .. ما زیردستان میکنیم
ما اگر کاری بخواهیم از تو آیا میکنی ..؟
 
یازده قرن ست که چشم انتظاری میکشیم
یازده قرن ست که امروز و فردا میکنی 
 
*
درد اگر داریم .. میسازیم ، درمانش نکن
ما همین " دُردانه" را داریم  پنهانش نکن
*
 
 
مهران ساغری
ترکیب بند
 
 
۹۹/۰۱/۰۲
کلمات کلیدی این مطلب :  آدم ، نوح ، خلیل ، اسماعیل ، باده ، مهران ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1399/1/3 در ساعت : 1:4:30   |  تعداد مشاهده این شعر :  146


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,144 | بازدید دیروز : 40,357 | بازدید کل : 124,259,242
logo-samandehi