ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«پیراهن بهار»
«پیراهن بهار»
 
پیش از تو، آفتاب دلی مهربان نداشت
شوقی برای دیدن رنگین کمان نداشت
 
اقرار می کنم که در آن فصل ها، دلم
حتی ستاره ای هم از این آسمان نداشت
 
اقرار می کنم، تو نبودی، در این فصول
این واژه ها، نشانه ای از ناگهان نداشت
 
در ابتدای  راه  زمینگیر می شدم
در زِلّ آفتاب، دلم سایه بان نداشت !
 
شیرین اگر بهانه ی این کوهکن نبود
هرگز برای کوه بریدن، توان نداشت!
 
مجنونِ بیدهایِ به لیلا دچار هم 
سهمی ازآب و آینه در این میان نداشت
 
بگذار صاف و ساده بگویم، که وَرقَه  هم
گلشاهی، آن چنان که تویی، بی گمان نداشت!
 
تندیس واره ای فقط از عشق مانده بود
چشمان خوش تراش و چنین دلستان نداشت
 
چونان سراب بود، در این شهر، عاشقی
تصویرهای یخ زده ای بود، جان نداشت !
 
آن روز های بی رمق، اردیبهشت هم
بی چشم های ساده ی تو، ارمغان نداشت
 
درها، به روی شاعرِ چشمِ تو بسته بود
هرگز تصوّری هم از این داستان نداشت
 
افسرده می شد از غمِ تنهاییِ خودش
در سایه یِ نگاهت اگر آشیان نداشت!
 
دستم اگر به دامن باران نمی رسید
پیراهنِ بهار  هم از گل نشان نداشت
 
شوقی نمانده بود  برای پرنده ها
چیزی اگر شبیهِ تو را، این جهان نداشت!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  آفتاب ، رنگین کمان ، ناگهان ، زلّ آفتاب ، گلشاه ، ورقه ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1398/3/6 در ساعت : 5:11:7   |  تعداد مشاهده این شعر :  356


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی گیاهی
1398/3/6 در ساعت : 6:31:11
شوقی نمانده بود برای پرنده ها
چیزی اگر شبیهِ تو را، این جهان نداشت!
/////////////////////////////////

درود بر استاد گرامی

ابراهیم لایق برحق
1398/3/7 در ساعت : 23:38:38
شیرین اگر بهانه ی این کوهکن نبود
هرگز برای کوه بریدن، توان نداشت!

عالی
بازدید امروز : 21,037 | بازدید دیروز : 30,393 | بازدید کل : 128,608,057
logo-samandehi