ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آن مرد بارانی
دلی دارم که از من می رمد در زندگی های خیابانی
دلی دارم بیابانی !
دلی دارم که دارد دوست ،چون زلفت پریشانی
دلی آشفته در یلدایِ گیسوی تو زندانی
مگر صبحی برآید از سمن رویی ،بخندد عید
از هر سو برآید دلنشین آهنگ
در دست من افتد از سمندِ باد پایِ عشق ،پالاهنگ
برخیزد گران جانی!
دلی دارم که چون آهوی وحشی می گریزد تیز،
از من می رمد فرسنگها فرسنگ،
دلی دارم ز یارانِ زبانی ،تنگ،
دلی از دردِ بی دردانِ حیلت ساز،آتش گون.
دلی اندوهگین از ابرهای ِ فتنه ،طوفانی...
دل من پیش از این ،چون بویِ گل با باد می رقصید
با یادِ تو گل میکرد،با آیینه پیمان داشت.
و از گلبرگِ خونینِ شقایق ،شعر ِتر میخواند
و از آلاله می پرسید ،آیینِ سر افشانی
 چه پیش آمد دلم را در تلاطم هایِ این طوفان
چه پیش آید دلِ دیوانه ام یارب  چه میدانم
مگر باز آوری فصلی طربناک از گل ونرگس
مگر باز آوری در رستخیزِعیدها،
آن مرد بارانی.

*********
کلمات کلیدی این مطلب :  مرد بارانی ، محمدی کویر ، شعر انتظار ،


   تاریخ ارسال  :   1397/8/25 در ساعت : 5:56:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  453


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,148 | بازدید دیروز : 39,819 | بازدید کل : 125,825,381
logo-samandehi