ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام جناب صالحی - بین روانی و زیبایی تفاوت هست، جسارتاً روانی این مصراع ربطی به زیبایی فرضی آن ندا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



اشک خدا
 
ماهِ صفر بود و غمی بی حساب
غربت و دلواپسی و اضطراب
 
ثانیه ها نحس و زمان شوم بود
دهر  پُر از  باورِ  مسموم  بود
 
قامتِ دین شکلِ کمانی گرفت
آینه اش رنگِ خزانی گرفت
 
ظلمتِ شب .. آینه را سنگ زد
موی سرِ فاطمه را چنگ زد
 
گفت به دردانه الف .. لام .. میم ...
گریه نکن .. زود بهم میرسیم
 
بعدِ نبی ... میکده ها باز شد
تازه غمِ فاطمه آغاز شد
 
آنکه سرِ سفره یِ دین شام خورد
فاطمه را زودتر از یاد برد
 
از سه نفر دلخور و آزرده بود
چونکه از این عدّه کتک خورده بود
 
یاد کنم آهِ دلِ خسته را 
میخِ در و سینه ی بشکسته را 
 
بگذرم .. این شیوه ی کفتارهاست
شهر لبالب ز علی خوارهاست
 
بعدِ علی .. تفرقه سرعت گرفت
کینه ی این قافله قوّت گرفت
 
 
 
دشمنِ دین .. شد پدرِ اجتهاد ...
جای حسن .. حق به معاویّه داد
 
جای مَلک .. دیو به کرسی نشست
داد از این مردمِ شیطان پرست
 
بغضِ حسن حک شده بر سینه ها
کعبه شده  آخورِ  بوزینه ها
 
فیل سواران همه  باز  آمدند
باز بُتان سمتِ حجاز  آمدند
 
نیست در این بادیه یک بُت شکن
همچو علی خانه نشین شد حسن
 
جهل زده رویِ خِرد چنبره 
گرگ شده  قیّمِ  آهو  بره 
 
سفسطه قاطی شده با عطرِ یاس ...
شیعه شده ملعبه ی عمر و عاص
 
کینه نشسته ست به رخساره ها
پُر شده از زهرِ جفا خمره ها
 
سیم‌ و زر و زور .. اثر کرده است ...
یار ز دلدار گذر کرده است
 
ماهِ صفر خسته به ته می رسد
نیمه شبی شوم ز ره می رسد
 
عاطفه گم گشته در آشوبِ شهر
جعده شده ساقیِ یک جامِ زهر
 
وقتِ سحر آمد و خورشیدِ شب ...
می نهد آهسته سبو را به لب
 
میرود از درد به حالِ سجود 
مرگ  فقط همدمِ آن لحظه بود
 
با  سمِ  نابی که در این باده است
قلبِ زمان از تپش افتاده است
 
چهره ی خورشید دوعالم گداخت
دستِ اجل طبلِ سفر را نواخت
 
مرغِ دل از واهمه پر میزند
یک نفر آهسته به در میزند
 
لیک حسن در تبِ  بود و نبود
پا قدمِ  فاطمه را حس نمود
 
خانه پُر از عطرِ گلِ یاس شد
رایحه ی فاطمه احساس شد
 
شعشعه ی عشق به طور آمده ست
صاحبِ یکِ قلبِ صبور آمده ست
 
آمده تا باز کند عقده را
زنده کند لاله ی پژمرده را 
 
دید گُلی را که ز تب سوخته ست
زهر زبان را به لبش دوخته ست
 
دید در آن شب زن بدکاره را 
تشت پُر از خون و جگر پاره را
 
گفت : چه سرّی ست در این باده ها ...
تف به تمامیّ  زنا زاده ها
 
اُف به تو ای جعده که مکّاره ای
گرگی و چون هنده جگر خواره ای
 
وهم نبود این همه دلواپسی ...
گوشه ی کاشانه و این بی کسی
 
نیست طبیبی که طبابت کند
جعده .. خدا خانه خرابت کند
 
خون ز دلِ تشت .. برون میرود
روضه به اعماقِ جنون میرود
 
میرسد آهسته به دشت بلا
صاف ... دقیقاً وسطِ کربلا ...
 
یار درِ میکده را باز کرد
قافیه تا علقمه پرواز کرد
 
دور و برِ علقمه ناورد بود
درد .. فقط درد .. فقط درد بود
 
هروله آمد طرفِ قتله گاه
دید سری را سرِ نی بی گناه
 
خونِ شهید است کران تا کران
اشکِ خدا می چکد از آسمان
 
آه .. تصوّر بکُن آن لحظه را ...
عشق کجا می برد این روضه را ...
 
شامِ غریبانِ حسین امشب است
گریه کنان .. ناله کنان .. زینب است
 
شب شبِ وصل است .. شبِ روضه نیست
گریه نکن .. چونکه حسن زینبی ست
 
مویه نکن .. زاده ی خَیْرُ الْنِسٰاءْ 
زانکه تویی جلوه ی صبرِ خدا ...
 
 
مهران ساغری

97/08/015

 27 صفر 1440
کلمات کلیدی این مطلب :  حسن ، حسین ، زینب ، علی ، خدا ، خون ، شهید ، مهران ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1397/8/16 در ساعت : 5:27:50   |  تعداد مشاهده این شعر :  525


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,382 | بازدید دیروز : 40,161 | بازدید کل : 125,877,776
logo-samandehi