ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



صیاد دل
اي آنکه جهاني شده از عشقِ تو شيدا
وي کعبه ي آمالِ دلِ غمزده ي ما
دُزدانه نشستيم رُخت را به تماشا
زنهار ... چه سریست که آن صورتِ زيبا ...
 
"  در نظم رساند سخنم را به ثريّا  "
 
آن عهد که بستيم شکستن نتوانيم
از دامِ سرِ زلفِ تو رستن نتوانيم
در پيچ ‌و خمش نيز نشستن نتوانيم
آنقدر  پريشان شده بستن نتوانيم
 
" گيسوي تو داميست سراسر همه سودا "
 
حالا که چرا دل به تو بستيم ، بماند ...
ديوانه ي ديدارِ تو هستيم ، بماند ...
از دوريِ تو باده پرستيم ، بماند ...
يک عمر به پايِ تو نشستيم ، بماند ...
 
" چون ظاهرِ پنهاني و هم باطنِ پيدا " 
 
آيا خبرت هست که دیریست خُماريم
آيا خبرت هست که بي صبر و قراريم
آيا خبرت هست به عشق  تو دچاريم
هر شام و سحر از غم هجران تو زاريم
 
" اي رفته پي صيد غزالان سوي صحرا " 
 
غير از نفسِ گرمِ تو در سينه دمي نيست
جز کعبه ي رويِ تو هوايِ حرمي نيست
نا ديدنِ روي تو که حرمانِ کمي نيست
هر چند شکستيم .. ولي باز غمي نيست ...
 
" بازآ  بسوي شهر پي صيدِ دلِ  ما "
 
گاهي به يساري و گهي سوي يميني
گاهي به بلندايي و گاهي به زميني
هر لحظه به يک گوشه ي دنجي به کميني
تا در گذرِ ماهرخان  دام  بچيني
 
" ور دام نهي در رهِ ما نِه نَه به صحرا "
 
آن تازه رقيبي که به تيرِ تو شکار است
خوشبخت نگاريست که با جبر مهار است
هر چند که در دامِ تو معشوق هزار است
صيدي که بود عاشقِ صيّاد  عیار است
 
" او صيد تو غافل شده ما صيد تو عمدا "
 
کاشانه ي دلها شده آن  زلفِ سياهت
خوبان هم رامند به شمشيرِ نگاهت
اغيار گريزند ز مژگان سپاهت
ماييم که عمريست نشستيم به راهت
 
" صيدِ دلِ ما کن اگرت هست تمنّا  "



مهران ساغری
کلمات کلیدی این مطلب :  عشق ، شیدا ، نظم ، عهد ، نفس ، مهران ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1397/3/30 در ساعت : 0:12:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  698


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 21,128 | بازدید دیروز : 56,109 | بازدید کل : 124,420,062
logo-samandehi