ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



یاس نبی ...

 

عمر پر بار نبی نیز زمستانی داشت

باز هم مکر بنی ساعده طوفانی داشت

 

پیشگامان بنی ساعده آفت زده اند 

از سر کینه به فرمان خدا خط زده اند

 

یادشان هست جهاز شتر و دست امیر

سوره ی مائده و آیه ی ابلاغ غدیر ...

 

یادشان هست ولی فطرت شان آلوده ست

هم سخن گشتن با این دو نفر بیهوده ست

 

قرعه انداخته و شال و عبا را بستند

همچو بوزینه به کرسی ولا بنشستند

 

بوذر و مالک و عمار زمین گیر شدند

بعد از آن روز شغالان همگی شیر شدند

 

گوی تقدیر ز دستان ولی دزدیدند

تکیه بر تخت قضا داده به حق خندیدند 

 

باز این ضربه چنان خوب و نفسگیر نبود

چون علی بنده ی این دولت تزویز نبود

 

دیو قدرت به گریبان شریعت افتاد ...  

دزد اینبار در اندیشه ی بیعت افتاد

 

لشکری آمده در کوچه به صد تیر و کمان

زره و خود به تن ، دست به شمشیر و سنان

 

میر این دسته که عمری به غلط زیسته بود

کنج دروازه ی خیبر جنمش ریخته بود

 

حمله کردند بدان خانه شغالان و وُحوش ...

همچو افسانه ضحّاک شه مار به دوش

 

شهر لبریز ز دلواپسی و همهمه بود

آنهمه مَرد ، ولی شیر فقط فاطمه بود 

 

شیر زن بود و چه مردانه خطابش میداد

هر چه میگفت دلیرانه جوابش میداد

 

تو و آن پیر که در سفسطه میر عربید

نانجیب ، آمده پیمان ز علی می طلبید ‌...؟ 

 

تو که باشی که وقیحانه به این در بزنی

نمکم خورده نمکدان مرا می شکنی...؟

 

او رجز خواند و عدو یکسره سیلی میزد

تا نفس داشت به آن صورت نیلی میزد

 

میزد از دور ، علی بود و تماشا میکرد

دست او بسته و با درد مدارا میکرد

 

بشکند دست عدو ، یاس نبی را زده است

یاوری نیست و اینبار حسن آمده است

 

پسرِ اوّل زهراست  و غیرت دارد ...

میدود جان به ره مادر خود بسپارد

 

می پرید و جلوی دست عدو سد میشد

حیف دستان عدو از سر او رد میشد

 

عرق شرم ز رخساره ی دین می افتاد 

هی عمر میزد و او روی زمین می افتاد

 

رو سیاهی که علی را به نخ توطئه بست

لگدی زد به در و شاهپرِ عشق شکست 

 

زینب از دور نگه بر در و آتش می کرد

هی بهوش آمده یک بار دگر غش می کرد

 

فضه می گفت حسین از وسط شعله بخیز

آب بر صورب آن دختر دردانه بریز

 

اینقدر گریه نکن فاطمه بیهوش شده

ام کلثوم کجا رفته که خاموش شده

 

اینقدر گریه نکن مادرتان می ماند

دست تقدیر همین ست ‌خودش میداند

 

حیف این جمله فقط از سر دلگرمی بود

فضه میدید که پهلو چقدر زخمی بود

 

آخرین ضربه چنان بر بدن مادر خورد

سر دردانه ی شش ماهه ی او بر دَر خورد

 

این لگد تا به ابد خاطره شد ، خاطره ماند

هر که بشنید به احوال بدش اشک فشاند

روی این در که پِیَش خون خدا ریخته شد

تا ابد بیرق یا فاطمه آویخته شد ...

 

مهران ساغری

فاطمیه 96

کلمات کلیدی این مطلب :  فاطمه ، حسن ، حسین ، زینب ، علی ، عمر ، سیلی ، نبی ، مهران ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1396/11/29 در ساعت : 23:10:29   |  تعداد مشاهده این شعر :  721


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابوالقاسم افخمی اردکانی
1396/11/30 در ساعت : 2:9:27
وی این در که پِیَش خون خدا ریخته شد
تا ابد بیرق یا فاطمه آویخته شد ...
درود...
مهران ساغری
1396/12/1 در ساعت : 0:28:37
درود بر شما
تشکر
بازدید امروز : 3,771 | بازدید دیروز : 40,357 | بازدید کل : 124,260,869
logo-samandehi