ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«برگردیم به روستای خودمان»

 
بايد به روستاي خودمان برگرديم
به طعم اصيل چاي
به سپيدارهايي
كه كلاغ ها
روي شاخه هاشان
جار مي زنند
به تكاپوي بز كوهي
در ميان درّه ها
يادمان باشد
يوز پلنگ ها
فقط نقّاشي نيستند...
ماشين هاي آخرين مدل هم
به پاي شان نمي رسند
باورمان بشود
عشق
نقش گليمي ست
كه تهمينه
تمام احساسش را
به آن كوك مي زند،
پيرمرد روستايي ست
كه دلش را
به خوشه هاي گندم
خوش مي دارد،
عشق
1همان دوتار«پورعطايي»است
به جان همين شعر!
كه سرودن اش
موازي شد
با آواي «مؤذن زاده»
دلم مي خواهد
از خيام تا حافظ
از خزر تا خليج را
خرزهره بگذارم،
دريا حرمت دارد
چشم غريبه ها هم شور است...
دلم مي خواهد
ارّه برقي ها
به جان جنگل ها
جسارت نكنند
پرنده ها
آب و دانه شان به راه
نسل شان نرسد به انقراض.
2 كبك ها
اين قدر سرشان زير برف نباشد
كه تفنگ را نبينند
كه تابلوي رنگي را
با دشت اشتباه بگيرند.
دلم مي گيرد
وقتي روي صفحه ي تلويزيون
آگهي دستگاه تصفيه
جلوي چشمانم رژه مي رود
فقط يك ليوان آب زلال مي خواهم
سرچشمه اش برسد به كوهستان ها.


1- غلامعلي پور عطايي: نوازنده ي دو تار و خواننده ي معروف تربت جامي ا ست شعرهاي عرفاني ماندگاري اجرا كرده است.
2- رسم شكارچيان كبك بر اين است تابلوي كه بالاي آن سوراخي ست براي ديد شكارچي و تكّه پارچه هاي رنگي بر آن نصب شده كه پشت آن پنهان مي شوند و كبك به خيال دشت، نزديك آمده آن وقت شكارش مي كنند. 

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1396/10/17 در ساعت : 22:19:30   |  تعداد مشاهده این شعر :  670


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

خدابخش صفادل
1396/10/22 در ساعت : 5:32:45
درود
چقدر شعر پویا و دغدغه مندی،با ضرورت سرایش:
يادمان باشد
يوز پلنگ ها
فقط نقّاشي نيستند...
بازدید امروز : 32,127 | بازدید دیروز : 39,819 | بازدید کل : 125,855,360
logo-samandehi