ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دست
برای از تو سرودن نداشت یارا دست
دلم سرود ولی: بسمه تعالی دست

به نام نامی تو می شود سخندان دل
به نام نامی تو می شود توانا دست

قلم به گریه در آمد که نام پاک تو را
مگر به گوشِ دلش برد و کرد نجوا دست

قلم به گریه درآمد که با خبر کردش
مگر از آن خبر تلخِ ناگوارا دست

قلم میان غم و گریه با خودش می گفت
که من چگونه برم سوی دفتر آیا دست

گلاب ریخت مگر جای اشک چشم قلم
که مثل شاخ تر عود گشت بویا دست

قلم چکید به دفتر چنان ورق برگشت
که شد ورق ورق و گفت واشگفتا دست

شنید طبع من این گفتگو و دید آن حال
گزید دست به دندان که وادریغا دست

غلام همت آن تشنۀ جگرسوزم
که زد به سینۀ دریا بدون پروا دست

فرات کف به لب آورد تا که دید آن مرد
کفی از آب گرفت و نبرد بالا دست

کسی که کوثر جاری است هر رگ روحش
چرا به لب برساند فرات را با دست

اگر شراب بهشتی به دسترس باشد
به هیچ رو نشود مستِ آب پیما دست

فرات خواست که از جای خویش برخیزد
پرید و حالت خیزاب شد سراپا دست

پرید و دید بلند است دامنِ نازش
پرید تا برساند به پای مولا دست

کشید آه بلندی که اینچنین کوتاه
ز چین دامنت ای با وفا مبادا دست

گرفته بود بغل آب و مشک را انگار
گرفته حضرت ساقی شراب و مینا دست

کجاست ساقی بزم ازل بگو از غیب
برون بیا که کشد بر سر تو سقا دست

کشید گردن و یکدم به خیمه ها نگریست
چه فکر داشت به جز آب در سر آیا دست

به سوی اهل حرم با کدام پا بدود
چگونه در ببرد مشک را ز بلوا دست

چگونه در ببرد مشک را به سوی حرم
میان این همه غوغاییان ز غوغا دست

میان علقمه دیدند اگر که بی شمشیر
چو شیر نر بگشاید به روی اعدا دست

یکی از آن همه روباهکان نمی مانَد
که بود مثل دم ذوالفقار برّا دست

بر آن شدند که دست از تنش بیندازند
بود به جنگ نگهبان دیگر اعضا دست

نبود دور و برش هچ چیز الا تیغ
نبود دور و برش هیچ چیز الا دست

چه شد که دور و برش شد تمام دنیا تیغ
چه شد که دور و برش شد تمام دنیا دست

نبود در وسطِ گرد و خاک بینا چشم
نبود در وسطِ تیغ و دست پیدا دست

نبود پیدا؟ هان هان مگو که پیدا بود
چو سرو سبز بلند از همه زوایا دست

نبود سرو ... نه ... سروی به او نمی مانَد
که بود شاخِ تری از درخت طوبی دست

نبود چشم بصیرت وگرنه می دیدند
که بود از همۀ دستها مجزّا دست

به راه راست نبودند پس ندانستند
که خود پلی ز ثری بود تا ثریّا دست

گشاد دیدۀ فرعونیان شود وقتی
که بر کشد ز گریبان خویش موسی دست

رسید تیری و گفتا بکن مدارا چشم
رسید تیغی و گفتا بکن مدارا دست

رسید تیری و شد سخت ناشکیبا چشم
رسید تیغی و شد سخت ناشکیبا دست

رسید تیری و پاشید روی صورت چشم
رسید تیغی و افتاد روی پاها دست

رسید تیری و تیغی... ندید و نتوانست
گرفت مشک به دندان نبود گیرا دست

چو زد به چشم تو ناپاکزاده ای تیری
حرامزاده ای از دور گفت حالا دست

چه بود حاصل تفریق مرد منها چشم
چه بود حاصل تفریق مرد منها دست

جدا شد از بدن و مثل یک رطب افتاد
به خاک از آن قدِ مثل درختِ خرما دست

گذشت فصل خزان و کران کران رویید
دوید و ریشه دوانید و شد شکوفا دست

ز صدر زین به زمین ماه نو که می افتاد
گزید در فلک چارمین مسیحا دست

کران کران زده ای تکیه تکیه و کرده
به نام نامی تو تکیه در تکایا دست

ببین که سینه به سینه زند خروش فرات
ببین که تکیه به تکیه کند تقلا دست

خدا به گوش دلم گفت: ایها الانسان
لما خلقتک، لا ریبَ فیه، لولا دست

به پیشگاه خدا کفر می شود ور نه
بگویم اشهد ان لا اله الا دست

تمام راه به سر می دوم اگر روزی
دهد زیارت آن روضۀ مصفا دست

#غلامعباس_سعیدی
کلمات کلیدی این مطلب :  دست ، حضرت عباس ، حضرت ابوالفضل ، تاسوعا ، عاشورا ،

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1396/7/5 در ساعت : 7:29:11   |  تعداد مشاهده این شعر :  642


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  مهزی صوفی     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
احسنت وهزارماشاءالله دکتر سعیدی عزیز،درودبرشما،بسیارزیباست
عباس خوش عمل کاشانی
1396/7/5 در ساعت : 10:11:34
درود بر استاد مفضال وارجمند.
طیّب اللّه انفاسکم و تقبّل الله اعمالکم.بسیار تا بسیار فاخر و بشکوه سروده اید.دستمریزادومرحبابکم.
غلامعباس سعیدی
1396/7/5 در ساعت : 16:15:49
عرض ادب و احترام استاد خوش عمل بزرگوار

زنده باشید

سپاسگزارم
حسین غریب
1396/7/5 در ساعت : 19:19:23
چو زد به چشم تو ناپاکزاده ای تیری
حرامزاده ای از دور گفت حالا دست

چه بود حاصل تفریق مرد منها چشم
چه بود حاصل تفریق مرد منها دست

اگرچه رسم براين است كه مرحبا به قلم
ولي به رسم بزرگان خوشا شما را دست
غلامعباس سعیدی
1396/7/5 در ساعت : 19:21:53
درود بر شما بزرگوار

سپاسگزارم.

زنده باشید
صمد ذیفر
1396/7/5 در ساعت : 21:35:29
سلام
و درود بی پایان بر حضرت دوست استاد سعیدی عزیز
فاخر و زیبا و نفیس ...دستمریزاد
قلم تان همواره نویسا و توانا
ان شاء الله
غلامعباس سعیدی
1396/7/5 در ساعت : 22:46:30
سلام بر حضرت دوست


بسیار سپاسگزارم استاد ذیفر عزیز و بزرگوار
خلیل ذکاوت
1396/7/5 در ساعت : 23:13:24
سلام. احسنت. بهره ها بردم. توفیقتان افزون.
غلامعباس سعیدی
1396/7/6 در ساعت : 3:24:25
سلام و عرض ادب استاد ذکاوت بزرگوار


سپاسگزارم
رضا محمدصالحی
1396/7/6 در ساعت : 3:20:52

خدا به گوش دلم گفت: ایها الانسان
لما خلقتک، لا ریبَ فیه، لولا دست

درود استاد سعیدی عزیز

ماجور باشید
بعد از شعر/ سر / از جناب برقعی حالا روایت /دست / شما خواندنی است
غلامعباس سعیدی
1396/7/6 در ساعت : 3:25:8
درود و سپاس فراوان جناب محمدصالحی بزرگوار

زنده باشید
ابراهیم حاج محمدی
1396/7/6 در ساعت : 3:56:52
درود حضرت دوست
دست مریزاد // بسیار فاخر / مأجور باشید
غلامعباس سعیدی
1396/7/6 در ساعت : 17:50:23
عرض ادب و احترام به حضرت دوست شاعر شیرین سخن جناب حاج محمدی عزیز


سپاسگزارمم
زهرا علی بابایی
1396/7/6 در ساعت : 7:33:0
بسیار عاااااالی
غلامعباس سعیدی
1396/7/6 در ساعت : 17:50:42
بسیار سپاسگزارم بانو بابایی
حنظله ربانی
1396/7/10 در ساعت : 17:15:47
عالی بود بود استاد سعیدی عزیز
اجرتون با صاحب اثر
غلامعباس سعیدی
1396/7/10 در ساعت : 18:4:14
سپاسگزارم جناب ربانی عزیز

درود بر شمااا
بازدید امروز : 6,906 | بازدید دیروز : 26,973 | بازدید کل : 125,717,519
logo-samandehi