ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام جناب صالحی - بین روانی و زیبایی تفاوت هست، جسارتاً روانی این مصراع ربطی به زیبایی فرضی آن ندا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



لباس آتش نشانی
«برای شهدای آتش نشان نیشابورکه درحادثه انفجارقطار، در29 بهمن1382آسمانی شدند»

 
شانه بزند
گيسوي كدام رود را
اين زمستاني
كه چشم هايش به سياهي مي رود
كه بر پيشاني اش چين عميقي ست...
انگار هفت پشت قطارها،
غریبه اند
وقتي مادري
سياه پوش دردي ست،
وقتي كفش هاي رفتنت، جفت مي شوند
همه چيز دست به دست هم مي دهند
تا «تنهايي» اتّفاق بيفتد.
لباس آتش نشاني
فقط به تو مي آيد...
ستاره هاي نظامي را
هفت خان رستم را هم
پشت سر مي گذارد.
دست هاي تو كه باشند
خدا
خيالش راحت است
از تمام شمعداني ها.
انقدر اوج گرفته اي
يك شهر
يك تاريخ
دنيا هم بدهكار است
و ما
كه هيچ گاه پا به آتش نگذاشته ايم
مي ترسيم از جرقّه اي كوچك.
از كدام قبيله اي
كه نامت را
هيچ كتابي
هيچ كتيبه اي
تاب نمي آورد...!
حتّي دلت شور مي زند
گل هاي مريم را
پشت چراغ هاي قرمز...
دارد باران
يكريز
مي بارد،
1«هر روز
بي تو
روز مباداست...! »
 
1- قيصر امين پور

 
   
کلمات کلیدی این مطلب :  آتش،قطار،سیاه پوش،آتش نشانی ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1395/11/28 در ساعت : 23:51:46   |  تعداد مشاهده این شعر :  941


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

خدابخش صفادل
1395/11/29 در ساعت : 7:36:49
درود خانم شاکری،کار خوبی بود.
از كدام قبيله اي
كه نامت را
هيچ كتابي
هيچ كتيبه اي
تاب نمي آورد...!
حتّي دلت شور مي زند
گل هاي مريم را
پشت چراغ هاي قرمز...
آزاده سالمی
1395/12/5 در ساعت : 1:18:47
درود بر شما بانو
بازدید امروز : 1,137 | بازدید دیروز : 37,531 | بازدید کل : 125,937,759
logo-samandehi