ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پناه آورده آهویی

             پناه آورده آهويي
 
از اين جا داشت رد مي شد پريشان كرده گيسويي
چنان در كوچه ها پيچيده بود آن شب هياهويي
ميان سايه روشن هاي ذهنم مانده تصويري
به روي بركه اي انگار دارد مي رود قويي...
از آن ايام تا حرف زيارت پيش مي آيد
دلم را مي زنم از شوق رويت آب و جارويي
يقين دارم از اين جا دست خالي برنمي گردد
به درگاهت بيندازد اگر بيگانه هم رويي
كبوتر وار مي آمد نمي رفت از حرم بيرون
اگر مي برد هر كس از كرامات شما بويي
رهايي مي دهي از بند حتي بي زباني را
مرا هم فرض كن آقا! پناه آورده آهويي
مگر باران بيايد تر كند زلف خراسان را
زدي آن شب چنان در قحط سال« مرو» يا هويي
ببخش آقا اگر دير آمدم امروز، بعد از اين
نمي افتد جدايي بين مان حتي سر مويي
به نيشابور احساسم تب چنگيز افتاده است
كه جز عطار چشمانت ندارد هيچ دارويي
خراسان در خراسان شعله مي روييد از شعرم
از آن احساس آتشناك تنها مانده سوسويي
به روي زانويش افتاده امشب شاعري،انگار
كه از دست زني توي ضريح افتد النگويي
مهاجر وار مي آيد به سمت آرزوهايش
در ايوان طلا آرام مي گيرد پرستويي!

 
   
 


 
کلمات کلیدی این مطلب :  زیارت،نیشابور،ضریح،حرم،خراسان ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1395/5/17 در ساعت : 19:21:6   |  تعداد مشاهده این شعر :  906


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

خلیل ذکاوت
1395/5/18 در ساعت : 0:26:51
سلام استاد - غزلی دلنشین است. دست مریزاد.
محمدرضا جعفری
1395/5/18 در ساعت : 7:32:56
درود استاد.............
محمدمهدی عبدالهی
1395/5/18 در ساعت : 7:42:13
سلام و عرض ادب استاد صفادل عزيز
درود بر شما
مأجور باشيد
حامد خلجی
1395/5/18 در ساعت : 9:51:0
سلام جناب صفادل گرامی
بسیار زیبا بود
نغمه مستشارنظامی
1395/5/18 در ساعت : 11:33:12
درود بر شما استاد بزرگوار بسیا رخوش آهنگ و زیبا سروده اید
مجتبی اصغری فرزقی
1395/6/4 در ساعت : 19:13:34
سلام استاد ارجمندم
خوبید شما
ممنون که قابل دانستید

امرتان اجابت شدو مصرع اصلاح گردید


بر قرار باشید
بهرام مژدهی
1395/6/24 در ساعت : 20:20:9
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
بازدید امروز : 857 | بازدید دیروز : 33,074 | بازدید کل : 128,891,637
logo-samandehi