ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آینه یک پاره ماه شد
       . . . آينه يك پاره ماه شد
 
در چار چوب آینه ، زن ایستاده بود
با چادری سپید که بسیار ساده بود
با چادری سپيد از الیاف آفتاب
می شد دعای امشب اش انگار مستجاب
دستی کشید روسری اش رو به راه شد
دستی کشید ، آینه يك پاره  ماه شد...
تعظیم می کنند به او آبشارها
پاکیزه مي شود نفسش از غبارها
اردیبهشت پیرهنش از شکوفه پر
یک باره می وزند به سمتش بهارها
هر پنج فصل باغ به او غبطه مي خورند
پر می کنند دامن او را انارها
حالا به گونه های خودش خیره می شود
جاری تر از همیشه ی خود جویبارها
چونان مسافری که در آغاز جاده است
کِل می کشند باز برایش قطارها...
تسبیح را به گرمی دستان خود سپرد
نام تو را به روي لب آورد بارها
در جستجوی گمشده اش، رو به آسمان
گل داده بود شاخه ای از انتظارها
سجاده از شکفتن خود بی قرار شد
چادر به روی شانه ی زن آبشار شد
برگشت سمت پنجره ، باران گرفته بود
حسی شگفت در دل او جان گرفته بود . . .
زن ایستاده بود و زمان ایستاده بود
او در كدام سمت جهان ایستاده بود؟
کلمات کلیدی این مطلب :  چادر،زن،آینه،سجاده،ماه ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1395/4/23 در ساعت : 9:21:37   |  تعداد مشاهده این شعر :  935


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سید علمدار ابوطالبی نژاد
1395/4/24 در ساعت : 7:29:4
سلام براستاد صفادل عزیز
بسیارزیبا وفاخر .احسنت
سرافرازباشید
بهرام مژدهی
1395/4/26 در ساعت : 5:25:46
درودهاااا استاد
مهدی سیدحسینی
1395/4/26 در ساعت : 6:53:13
درود
زنده باشید
الهه تاجیکزاده آریایی
1395/5/9 در ساعت : 14:50:28
درود بیکران نثارتان استاد بزرگوار
بازدید امروز : 9,896 | بازدید دیروز : 32,298 | بازدید کل : 128,867,602
logo-samandehi