ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست جناب نژاد هاشمی عزیز و ارجمند - در این مصرع:[[گُل ِ زیبای بادام های کوهی داشت چشمان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عمو صادق عزیز و ارجمند سلام - همانگونه که ملاحظه می فرمائید شاعر محترم جناب صالحی عزیز وجود اشکال    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر استاد حاج محمدی - مواردی که فرمودید حقیر اشکال وزنی نمی بینم - وزن شعر هست - مفع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام حضرت دوست - بله حق با جنابعالی است و همانطور که عرض کردم این غزل شتابزده به اشتراک گذاشته ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
حضرت دوست جناب صالحی عزیز و ارجمند. سلام علیکم. - طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق. - از حضر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



این قصه ....
این قصه  از سواحل آمو شروع شد
با کوچ دسته های پرستو شروع شد
 
ناگاه در مسیر قریب الوقوع مرگ
تنها گذشته ثانیه ای از شروع مرگ
 
وقتی که ریخت قطرهی خون در میان خاک
دیدم که رخنه کرده جنون در میان خاک
 
این است شهر خسته ودنیای مرده گان
بانو خوش آمدی به تماشای مرده گان
 
غیر از کلاغ پیر نمانده است یک نشان
شهر من است خلوت متروکهی جهان
 
ما وارثان مردهی غزنین وکابلیم
حالا شدیم لاشه، برای درندگان
 
بودای زخم خوردهی عصر تفنگ ومرگ
چشم تو هست راوی تاریخ باستان
 
از بامیان روایت اندوه جان گرفت
بلخ وهرات قسمت پایان داستان
 
وقتی کتاب کهنهی تاریخ زنده شد
سرگیجه می رود همهی شهر ناگهان
 
فصل مذاکرات سیاسی شروع شد
گویا علاج واقعه قبل از وقوع شد
 
اما دوباره آمده فصل جدید مرگ
از هر طرف رسیده به گوشم نوید مرگ
 
تجدید فصل تازه وفصل هراسناک
تولید مردگان زیادی بروی خاک
 
یاد آوریم  خاطره های مخوف را
باید گریست بغض تمام حروف را
 
از درد ما تمام جهان گریه می کند
بلخ غریب با هیجان گریه می کند
 
در رقص مرگ وگریهی 40 دختران بلخ
خوابیده صد روایت وصد داستان تلخ
 
چون غصه ، راه خانهی ما را بلد شده است
بلخ بزرگ شهر مزار و جسد شده است
 
مرگ هزار رابعه حالا به جرم عشق
غم نامه های تازهی از باربَد شده است
 
این ناله های پی هم و ممتد شنیدنی است
تاریخ تلخ فیض محمد شنیدنی است  (1)
 
خورشید روی مبدا نصف النهار بود
راوی زخم های پیاپی غبار بود  (2)
 
 
در بین قصه جملهی شاهان شهر ما
در دست شان جلیقهی از انتحار بود
 
این رنج نامه در دل تاریخ حک شده
خوشحال از این قضیه جناب ختک شده  (3)
 
خورشید ناپدید شد و رنگ شب گرفت
تاریخ ، از حکایت این قصه تب گرفت
 
ما را فقیر وخسته دل ومنحنی نوشت
از پیروان کشور اشرف غنی نوشت
 
دیگر مجال شعر وتغزل نمانده است
چیزی به نام غزنی وکابل نمانده است
 
کابل مدام بر سرخود تخت وتاج  داشت
جایی که عشق مثل همیشه رواج داشت
 
حالا فقط مزارع خشخاش  مانده است
جای سلام جملهی پرخاش مانده است
 
باید تمام خاطره ها را مرور کرد
ازلحظه های شاد نباید عبور کرد
 
این شعر تا سواحل آمو ادامه یافت
با گیسوان چند پری رو ادامه یافت
 
1 – فیض محمد کاتب هزاره ، تاریخ نویس عهد امیر حبیب الله خان
2 – میر غلام محمد غبار تاریخ نویس دوره امان الله خان
3 – خوشحال ختک شاعر پشتو زبان
کلمات کلیدی این مطلب :  غزل مثنوی ، سیاسی ، اجتماعی ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1394/6/16 در ساعت : 18:43:15   |  تعداد مشاهده این شعر :  729


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

حسین شادمهر
1394/6/17 در ساعت : 4:10:33
مرحبا و احسنت
سولماز صادقزاده نصرآبادی
1394/6/17 در ساعت : 8:27:36
دست مریزاد جناب حسینی...
بازدید امروز : 13,188 | بازدید دیروز : 31,451 | بازدید کل : 130,922,840
logo-samandehi