ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: خورشید در اوج فلک یک روز؛ آزادی‌ات را می کشد فریاد
۞ :: رهبر انقلاب نقد اجتماعی و سیاسی در شعر طنز را به رسمیت می‌شناسند
۞ :: برگزاری بیست و دومین همایش ادبی سوختگان وصل با موضوع شهدای خدمت
۞ :: انعکاس دردهای بیماران ای‌بی در "شعر پروانگی"
۞ :: شعرهای علیرضا قزوه در "باغ دوبیتی"
۞ :: اعضای هیات علمی نوزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر
۞ :: فکری به حال فرزندخواندگی جشنواره شعر فجر کنید
۞ :: پیکر علیرضا راهب روز شنبه (هفتم تیرماه) تشییع می‌شود
۞ :: مومنی، حوزه هنری را «مومنانه» اداره کرد
۞ :: قزوه: تغییر مدیریت در حوزه هنری، آرام، حساب‌شده و عاقلانه بود
۞ :: مجموعه سروده‌های سیده بلقیس حسینی،‌ شاعر فارسی‌زبان هندوستانی، در مجموعه‌ای با عنوان «در انتظار جمعه آخر» منتشر شد.
۞ :: اختصاصی : شب استاد حمید سبزواری با عنوان پدر شعر انقلاب
۞ :: اختصاصی : کیش برای پنجمین بار شعرباران می‌شود
۞ :: سیروس مشفقی (شاعر) درگذشت
۞ :: اختصاصی : ویژه برنامه " مناجات در ادب فارسی"
۞ :: اختصاصی : گزارشی از برگزاری شب شعر بزرگ قدس در گروه بین المللی هندیران در واتساپ
۞ :: نشست ادبی «از آزادسازی خرمشهر تا آزادسازی قدس»
۞ :: شاعران و نویسندگان برای «فلسطین آزاد» قلم می‌زنند
۞ :: اختصاصی : محمدعلی عجمی، شاعر تاجیک درگذشت.
۞ :: نخستین دوره مجازی کارگاه تخصصی شعر هیأت برگزار می‌شود



نثر روز

نسرین حیایی تهرانی

خدایا تو کجای این مجموعه ایستاده ای
در کنار آب های معلقی که به بهانه ی جاذبه نمی ریزند یا کوه هایی که افتادن را دست نگه داشته اند.
خدایا چگونه این جهان بزرگ را درون من راه داده ای که ستاره، دریا، کهکشان های نزدیک و دورافتاده، جنگل های بی تاب رویش و مرداب های مست خواب مرا به احترام می شناسند و تنها تو می دانی که این ویرانه این همه نیست.
تو با خلق من، شعور آفرینش را اعلام کردی و من هستی را فریفتم، آمدم تا ابلیست را شیطان کنم.
بهشت به بها زیباست، من دنبال بهانه می گشتم.
خدایا بیا و بسنده کن به رنج صلیب، به سکوت مریم وقتی که حرف اول تهمت بود.
بیا و به هروله های تشنه ی هاجر و تبر بیدار ابراهیم خودت را در محمد(ص) جست و جو کن آن گاه که رنج کلمه را بر دوش می کشید، تو بی شک با او به کائنات فخر خواهی فروخت؛ من آن عابدم که به عیار چشم دلبری فروخت هزار سال عبادت محک ناخورده اش را، حیرانی زلیخای حسرتم در قسم خوردن های تار و پود لباسی کم حرف و انجیل شب مانده و دست خورده ای که حنجره های اپرازده و امیدوار آن را جیغ مسجع می کشند.
خدایا رهایم کن و بار بهشت و دوزخت را از دوشم بردار، بگذار درد تلخ اساطیری ام را در تنهایی برزخ ندیدنت قطره قطره شکنجه شوم.
من در این مجموعه نتوانستم که از خاک فراتر روم ... مرا از یاد ببر...


تاریخ ارسال :   1391/6/7 در ساعت : 18:43:0       تعداد مشاهده : 259



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 4,021 | بازدید دیروز : 6,126 | بازدید کل : 123,416,199
logo-samandehi