ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: اختصاصی : فرصتی برای شنیدن صدای شعر انقلاب/معرفی آثار شاعران فارسی‌زبان در دانشگاه‌های هند
۞ :: پویش ادبی اقتراح ماسک راه اندازی شد
۞ :: اختصاصی :  گزارشی از برپایی نقد کتاب " زعفران و صندل" سروده دکتر بلرام شکلا از هند 
۞ :: گزارشی از برپایی نقد کتاب نگارخانه گنگا سروده نقی عباس کیفی از هند
۞ :: نهاد کتابخانه‌ها در حوزه شعر راهی را می‌رود که دیگران نرفته‌اند
۞ :: پیکر علیرضا راهب روز شنبه (هفتم تیرماه) تشییع می‌شود
۞ :: مومنی، حوزه هنری را «مومنانه» اداره کرد
۞ :: قزوه: تغییر مدیریت در حوزه هنری، آرام، حساب‌شده و عاقلانه بود
۞ :: مجموعه سروده‌های سیده بلقیس حسینی،‌ شاعر فارسی‌زبان هندوستانی، در مجموعه‌ای با عنوان «در انتظار جمعه آخر» منتشر شد.
۞ :: اختصاصی : شب استاد حمید سبزواری با عنوان پدر شعر انقلاب
۞ :: اختصاصی : کیش برای پنجمین بار شعرباران می‌شود
۞ :: سیروس مشفقی (شاعر) درگذشت
۞ :: اختصاصی : ویژه برنامه " مناجات در ادب فارسی"
۞ :: اختصاصی : گزارشی از برگزاری شب شعر بزرگ قدس در گروه بین المللی هندیران در واتساپ
۞ :: نشست ادبی «از آزادسازی خرمشهر تا آزادسازی قدس»
۞ :: شاعران و نویسندگان برای «فلسطین آزاد» قلم می‌زنند
۞ :: اختصاصی : محمدعلی عجمی، شاعر تاجیک درگذشت.
۞ :: نخستین دوره مجازی کارگاه تخصصی شعر هیأت برگزار می‌شود
۞ :: سروده‌ای از رضا اسماعیلی؛ تو ارتفاع شهادت، «مُطهری» بودی
۞ :: اختصاصی : هفتادو هشتمین جلسه انجمن ادبی بیدل دهلوی در تاریخ 29 فروردین 1399 به نام "شب سعدی"

Share
بسمه تعالی 
گزارشی از برگزاری شب شعر بزرگ قدس در گروه بین المللی هندیران در واتساپ
_
 
"شب شعر بزرگ شاعران قدس با حضور بیش از  شصت شاعر از ایران ، هندوستان ، پاکستان ،افغانستان ، تاجیکستان روز پنج شنبه اول خرداد 1399 در ساعت 21 به وقت تهران 
ساعت 22 به وقت دهلی نو در گروه مجازی هندیران  برگزار شد 
 
ابتدای جلسه علیرضا قزوه ضمن سلام  و خوش امد به هنرمندان و ادبیان گروه هندیران شروع جلسه را اعلام نمودند و بیان کردند: خوشبختانه بسیاری از شاعران فارسی زبان هند و پاکستان برای قدس شعر تازه گفته اند
به نظرم که امسال یکی از باشکوه ترین روزهای قدس را از حیث تنوع آثار و مطالب تولیدی خواهیم داشت سپس خود ایشان
مثنوی تازه ای را که برای قدس سرودند به اشتراک گزاشتند :
 
آی چاووش بخوان! موسم چاووشی هاست
نوبت باده ی گلرنگ خطرنوشی هاست
 
آی چاووش بخوان بانگ حسینی امشب
یادی از قدس کن و شور خمینی امشب
 
آی چاووش بخوان شور حجاز است این جا
دل سوی قبله ی اول به نماز است این جا
 
ما همه گوش به زنگیم و همه چشم به راه
هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله
 
شام از کرب و بلا می گذرد ، می دانی؟
قدس از خون خدا می گذرد، می دانی؟
 
قدس طشتی ست پر از خون حسین (ع) و یحیی
سنگفرشش همه خونین شده در عاشورا
 
قدس خود جوشش خون سر یحیای نبی ست
قدس خود شام غریبان حسین ابن علی ست
 
هله چاووش ببین! لشکر شام است این جا
بر سر نیزه سر پاک امام است این جا
 
گرد گودال پر از کوفی و شامی شده است
قدس بازیچه ی یک مشت حرامی شده است
 
گرد گودال پر از شمر و سنان می بینم 
گرگها را همه در رخت شبان می بینم
 
قبله ی اول ما خانه دزدان شده است
شام یک بار دگر باز چراغان شده است
 
قدس چاهی شده و یوسف ما در چاه است
هان به شب تاب بگو عمر شما کوتاه است
 
ماه در چاه به زندان شما می خندد
به شب شوم پریشان شما می خندد
 
خبر تازه چه داری هله چاووش بگو
همه تن عقل و جنونم، همه تن هوش بگو
 
هله چاووش بگو از دل طوفانی ما
خبر تازه چه داری ز سلیمانی ما؟
 
 کشتی نوح  رها در دل طوفانی ماست 
سند قدس همین خون سلیمانی ماست
 
خبر این است سلیمان سوی قدس آمده است
یوسف از مصر  به  کنعان سوی قدس آمده است
 
خبر این است که داوود زره ساخته است
موسی از طور به همراهی مان تاخته است
 
آسمان باز  همه طیر ابابیل  شده ست
شام تا قدس پر از لشکر سجیل شده ست
 
بر سر شام یزیدان هله فریاد شویم
خطبه ی شب شکن حضرت سجاد شویم
 
شام، قدس است و شما شب شکنانید همه
هان نترسید! بتازید و بمانید همه
 
هله چاووش بخوان صبح ظفر نزدیک است
شام می لرزد و لبخند سحر نزدیک است
 
آه زینب! به سوی شام تو خواهیم آمد
همه با پرچمی از نام تو خواهیم آمد
 
بعد عباس علی باز علمدار توایم
اذن میدان بده ای سرور ما! یار توایم
 
این همه یار و علمدار، چه می فرمایی؟
سید و سرور و سالار!! چه می فرمایی؟
 
هله ای قوم مبادا ز سر اندیشه کنید 
روز میدان شده در خون خدا ریشه کنید
 
دست از سر نشناسید چو عباس علی
لحظه ای دل بسپارید به اخلاص علی(ع)
 
هله یاران علی(ع) یار شما باد علی(ع)
قدس تیغی ست که در دست شما داد علی(ع)
 
مگذارید زمین تیغ علی (ع) را امروز
مرد خالی نکند پشت ولی را امروز
 
ما همه پشت علی(ع) پشت ولی اللهیم
همه از عاقبت راه علی(ع) آگاهیم...
 
۱ول خردادماه ۱۳۹۹- علی رضا قزوه
 
 دکتر مهدی باقر خان شاعر اهل هند یک شعر و یک مقاله در رابطه با قدس در گروه به اشتراک گذاشتند ، وی متن شعر خود را به همراه کلیپ شعرخوانی منتشر کردند،
و در ادامه شاعران اشعار خودشان در رابطه با 
"روز جهانی قدس " را ارائه کردند که به ترتیب زیر می باشد 
 
 
«سید سکندر حسینی» از افغانستان :
 
 
 
خورشید ز دوش قله بالا می رفت
موسای کلیم سمت سینا می رفت
 
از دامن این خاک مقدس یک روز
پیوسته دعا به عرش اعلی می رفت
 
 
با جوشن و عهد و ندبه تلقین می کرد
همراه کمیل نیز تمرین می کرد
 
تا زنده کند دوباره عاشورا را
یاد از غم و اندوه فلسطین می کرد
 
 
در قدس که باغ های زیتون گل کرد
از نام شهید قطره ی خون گل کرد
 
در دامن سینا که بذر لیلی افشاند
از هر وجبش هزار مجنون گل کرد
 
 
روزی که دل شکوفه ها خونین شد
یک کوفه و چند کربلا خونین شد
 
وقتی که گلوی قدس را تیر زدند
محراب مقدس خدا خونین شد
در ادامه شعر سپیدی از شاعر و نویسنده معاصر «ابوالقاسم حسینجانی»: در گروه قرار گرفت که در باره قدس بود:
 
 
تا وقتی که دیگران ...
 
این سرابی که به تو می دهند
 
آب نیست
 
پلک هایت را بتکان،
 
 فلسطین!
 
تا وقتی که دیگران
 
به جای تو فال می زنند
 
تا وقتی که دیگران
 
به جای تو بال می زنند
 
تو هیچ وقت برنده نخواهی شد!
 
تعریف تازه یی، دست و پا کن
 
تصمیم تازه یی بگیر
 
وگرنه، تعریف دیگران
 
-تصمیم دیگران-
 
همه ی بود و نبودت را، خواهد گرفت!
 
شیطان اگر چه موافق نیست
 
منافق هم نیست
 
این آب دزدکان همه جایی، اما
 
همه تردستی های تزویر را روانند
 
مثل آب
 
تصمیم تازه یی بگیر
 
تعریف تازه یی، د
 
ست و پا کن
 
وگرنه، تعریف دیگران
 
-که کم هم نیست-
 
هر روز تحریف تازه یی ست!
 
با این سوداگران صنعت نعل و میخ
 
هیچ گاه
 
به هیچ کجا نمی شود رسید
 
گریه هاشان را با تو تقسیم می کنند
 
خنده هاشان را با دگران-
 
این خوش خدمتان خوش خط و خال!...
 
چیزی مقدس تر از کفر نیست
 
وقتی به شیرینی
 
شیطان را
 
 نشانه رفته ای:
 
فمن یکفر بالطاغوت،
 
و یومن باالله-
 
فقداستمسک بالعروه الوثقی!...
 
امنیت، در جایی که ایمان نیست
 
بی معنی ست
 
هر چند
 
شورایش را، هم
 
که داشته باشند!
 
قانون، دروغ بزرگی ست
 
وقتی که
 
-هیچ وقت-
 
نیست!
 
و دروغ:
 
فراوان ترین قانون
 
در هر کوچه و کانون ...
 
پلک هایت را-
 
بتکان فلسطین!
 
از خارزار
 
نمی شود انگور چید
 
این سراب
 
برای تو
 
آب نمی شود.
 
.
»ابراهیم حسن لو»
 
ای قدس
جان ات سوخت
من هم
می سوزم
بی تابی شرمگینی وجودم رافراگرفته است
این شعرنیز
تنهایک لالایی است
برای کودکانت
که امروزراندیدنت
لالای شهرغربت
ای قدس!
مراببخش
که نظاره گرت بودم
شب وروزبرسرت آتش بارید
کاری برایت نکردم
ازغیرتم شرمگینم
چراجانم برنیامد
کودکانت رادرآتش دیدم
زنانت هستی شان رانالیدند
ومن زنده بودم
آی قدس!
ازفرزندانت شرمنده ام
شرم همه ی جهان رابه دوش می گیرم
قدس!جهان راببخش
ازانسان شرمگینم
این شرم مرامی کشد
قدس!جهان راببخش.
 
 
در ادامه خانم سیده فاطمه صغری زیدی شاعری از هند شعر خود را به همراه کلیپ شعرخوانی اش را در گروه قرار داد:
 
فلسطین
 
قلم هنوز ز زخم تو می شود خونبار
به رنگ خون شده الفاظ شعر من انگار
 
کجا نشسته‌ای ای عهده دار عقل و شعور
که دم از آمدن صلح می زنی هر بار
 
به خاک و خون تن رنجور کودکان غریب
به غم نشسته ببین مادری به روی مزار
 
بیان قصه نمرود و آتش کوه است
خلیل در دل این آتش جفا پیکار 
 
خرابه ، خون ، تن بی سر ،  اسیر  دست جفا
به چشم من همه کرب و بلا شود تکرار
 
کنار قبر پدر آرمیده یک دختر
پدر که رفت شده همدم تو سنگ مزار
 
هنوز قصه ایتام کوفه دیدنی است
آناالیتیم که می‌گفت طفل در آوار 
 
شبی که زینت سقفش شده گلوله و توپ
شده اسیر غم و دود صبح تیره و تار
 
به حسرت شب پر از ستاره های امید 
چه چشم ها که به خون گشته تا سحر بیدار
 
ببین که زخم فلسطین چه تازه مانده ولی
دوای زخم تو باشد به دست حضرت یار 
 
هنوز جمله ی سردار مانده در گوشم
مسیر لشکر قدس است، قدس محنت بار
 
 حریم امن خدا می شود دوباره حرم
دوباره قصه معراج می شود تکرار
 
چه سامری و چه جالوت ها که خاک شدند
اسیر گور  شود صهیون جنایتکار
 
به دست حضرت طالوت شد عدو در بند
بدان که می شود این بار واقعه تکرار
 
دوباره طیر ابابیل می رسند از راه
مسیر لشکر اسلام می شود هموار
 
در ادامه شعری از خانم عارفه دهقانی شاعره ایرانی در گروه قرار گرفت:
 
 
میچکد قطره قطره در پایت دانه های تکیده ی زیتون
میپرد دانه دانه از دستت قطره های به هم تنیده ی خون
 
ای که آزاد کرده ای ما را از شبیخون خودپرستی ها
کاش جبران کنیم و پر بزنی از حصار مثلث صهیون
 
نچشیده ست طعم شیرین را چقَدَر سینه ات پر از لیلاست
چقدَر تیشه خورده این فرهاد چقدَر سنگ خورده این مجنون
 
در صدایت که پر شد از باران در سکوتت که سبز شد در باد
*عطر یحیی رسید تا دریا روح عیسی شکفت در هامون
 
آه قدس! ای سرای آزادی در نفسهای توست آبادی
دور باد از تو هرچه جز شادی لحن داوودی ات چرا محزون؟!
___
 
 
 
 
استاد دکتر "غلامعلی حداد عادل "
شعر «ماه آسمانی» و «نگین سلیمان»را به احترام سردار سلیمانی و قدس در گروه قرار دادند:
 
 
«نگین سلیمان»
 
 
ای قدس! ای نگین سلیمان گمشده!
روزی زِ دست اهرمن آزاد می‌شوی
 
آری به دست مردم آزادهٔ جهان
از بند غم رهیده و آباد می‌شوی
 
مردانِ مرد عاقبت از راه می‌رسند
ناگاه غرق آهن و پولاد می‌شوی
 
امروز اگر ز چشم تو خون می‌چکد ز غم،
فردا، به یمن همّت ما، شاد می‌شوی
 
ای قدس! ای کبوتر محبوس در قفس!
روزی رها ز حیلهٔ صیّاد می‌شوی
 
ای قبلهٔ شریفِ نخستینِ مسلمین!
بی‌شک رها ز سلطهٔ بیداد می‌شوی
 
هرگز گمان مبر که تو از یاد رفته‌ای
هر صبح و شام، در دل ما، یاد می‌شوی
 
فریاد انتقام تو خاموش کی شود؟!
تا «روز قدس» هست، تو فریاد می‌شوی...
 
#
 
ماه آسمانی شد قاسم سلیمانی
شد ز پرتو رویش آسمان چراغانی
مرد فاتح میدان در نبرد با دشمن
مرد روزهای سخت، ورطه‌های طوفانی
دشمن ستمکاران، دوستدار مظلومان
بند بندِ رفتارش آیه‌های قرآنی
پارهٔ تن ایران، پارهٔ تن اسلام
قهرمان ایرانی، اسوهٔ مسلمانی
افتخار امّت بود، سرو راست‌قامت بود
کوه استقامت بود، شیرمرد کرمانی
آه از آن لبِ خندان، آه از آن دلِ سوزان
آبروان مردانه، چشم‌های بارانی
«زلف و کاکُل او را چون به‌یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی، بر سرِ پریشانی»
 
#
 
ای امید آینده! ای تو تا ابد زنده!
آفتاب تابنده در جهان ظلمانی!
ای تو مالک اشتر! ای سپاهی حیدر!
یاورِ وفادارِ سیّد خراسانی!
گرچه ریخت خون تو، دشمن زبون تو
بهره‌ای نخواهد برد بهتر از پشیمانی
ای حقی
 
قت جاری! جویبار بیداری!
تا همیشه در دل‌ها جاودانه می‌مانی
موج‌های دریاها، بادهای صحراها
می‌برند نامت را، آشکار و پنهانی
می‌کنند هم‌خوانی، در هوای بارانی:
قاسم سلیمانی، قاسم سلیمانی...
 
در ادامه خانم فرمانی ابتدا شعری از 
شهید احمد زارعی وبعد شعری از خودشان  را تقدیم حضار کردند
 
سنگ بردار فلسطین! همه سنگ اندازند
 
بانگ بردار برادر! همه بی‌آوازند
 
چه کسی گفت که فریاد تو بی‌تاثیر است
 
از ازل تا به ابد جلوه یک تکبیر است
 
گر بخواهند و نخواهند تو را می‌خواهیم
 
گر بیایند و نیایند تو را می‌خواهیم
 
جام‌ها تیره ولی عشق در آن تابان است
 
آستین پاره ولی دست خدا در آن است
 
بوی خیبر ز پس کوه اُحد می‌آید
 
رفته رفته است که اسلام به خود می‌آید
 
سر من، زخم تو از خیبر و خندق دارد
 
تیغ خون‌ریز تو بر گردن من حق دارد
 
 
تیغ عشاق بلندست و نیاید کوتاه
 
راه ما از دل زخم است و ببرّیم این راه
 
 
تا سلاح علوی در کف من می‌روید
 
خود به خود بر بدن دشت کفن می‌روید
 
 
این زره نیست که کردید به تن، این کفن است
 
باز هم مرحبتان زیر سم اسب من است
 
آب خورده است ز خون‌های شما شمشیرم
 
به علی قبله خود را ز شما می‌گیرم
    
 
"مرضیه فرمانی "
 
 
جای گلوله بر تن دیوار مانده است
داغ تو باز بر دل اخبار مانده است
 
میخواهم از تو شعر بگویم که از غمت
باری به روی شانه ی خودکار مانده است
 
ای بمب!کودکی ست در این سو که تا سحر
از ترس انفجار تو بیدار مانده است
 
هر خانه بی گمان تلی از خاک گشته است
هر گوشه مادری که عزادار مانده است
 
این دست های کودک همسایه نیست که
زیر هجوم وحشی آوار مانده است!؟
 
این سنگ ریزه ها که تمام سلاح توست
در مشت محکم تو گرفتار مانده است
 
کو دست های صلح در آنسوی آب ها؟
دنیا به تو چقدر بدهکار مانده است
 
دکتر عزیز مهدی از هند
 
 
ای بُتِ هفت­ شاخ!
 
ای درختِ هفت ­شاخه!
 
فردا تیرهایی را که در دلم فُرو کرده­ ای،
 
بیرون می ­کِشم
 
از هر تیری تبَری می­ سازم
 
شایسته­ ی دستِ فرزندانِ ابراهیم.
 
از خونِ زخم ­هایم
 
چند کیسه خون می ­فرستم
 
به بیمارستان­ های غزّه
 
و از اشکِ چشمانم سِرُم می ­سازم...
 
بگذار از زخمم خون بچکد
 
آن­ قدر خون در رگ­ های من نیست
که عطشِ تو را فُروبنشاند
مو
آری،
 
امّا زهری در مغزِ استخوانم دارم
 
که جامِ تو را پُر خواهد کرد
 
و نگهبانانِ زرّادخانه­ های تو از آن می ­هراسند.
 
ما از نسلِ قمرِ بنی­ هاشم ­ایم
 
ستاره ­ات را به رخِ ما نکِش
 
تا می ­توانی،
 
قطع کن
 
دست­ هایی را که به سویِ تو سنگ پرتاب می ­کنند
 
هر دست، 
 
تکّه ­چوبی خواهد شد
 
افتاده در کوچه ­کوچه­ ی این سرزمینِ مقدّس
 
که وقتی شعله ­ور شود
 
گُلی همیشه­ بهار خواهد رویید
 
 
شعری از زنده یاد استادحمید سبزواری به اشتراک گذاشته شد که به شرح زیر می باشد:
 
 
ناله كن آه ای دل من ناله كن
در هجوم دردها بر سينه‌ها
بر وداع قلب‌ها با قلب‌ها
در شكست سينه‌ها از كينه‌ها
 
برخزان عشق، برپايان مهر
بر افول راستي، آزادگی
در كمينگاهي كه نامش زندگی است
برفنای رادمردی، سادگی
 
در عزای عزت انسان نشين
ای دل زخمي، دل تنهای من
بر مزار مردمي اشكي فشان
چشم من، ای چشم خون پالای من
ای قلم‌، ای دست، ای شعر، ای زبان
پرده‌گير از چهره صهيون و صليب
داستان غربت انسان سراي
در هجوم تيغ و تزوير فريب
 
داستان‌پرداز عصر بی‌كسي است
آدمي در غزه و قدس و عراق
بر گلوها تيغ خودكامان قرن
در سبوها زهر بيداد و نفاق
 
غرب! ای فربه شده از خون شرق
چيست جز انسان شكاری كار تو
اينك اينك فتنه صهيونيان
داغ ننگي تا ابد بر روی تو
 
نامتان چنگيز را تطهير كرد
رسم آن خون‌ريز را از ياد برُد
تيرتان، تزويرتان، تقديرتان
فتنه چنگيز را از ياد برد
 
آی دژخيمان عالم شرمتان
ای سرمداران بي‌غم وای‌تان
خون قارون است در جسم شما
خون آتيلاست در رگهای‌تان
 
كيستيد ای مردمي گم كردگان
ای شرف سيلی خور دستان‌تان
از كدامين دين فرمان مي‌بريد
با كدامين دد بود پيمان‌تان
ناله‌ام از نای خشم‌آگين بر آی
از درون سينه توفانی ام
تا برآشوبد زمان از شورش‌ام
تا زمين خيزد به هم‌پيمانی‌ام
 
اي سيه روزان و محرومان خاك
آنك‌آنك مهدی! آنك‌ رست‌خيز!
ای ستم‌كاران و خون‌ريزان عصر
پاسخ هر زخم صد شمشير تيز
 
 
 
علی هوشمند شعری با عنوان "ترانه ای برای سمرا" را با ترجمه: دکتر محسن کریمی راهجردی به اشتراک گذاشتند 
 
دختر کوچک سالم سمراء!
گفته بودم عروست کنم
و درد دود عود و بوی هل
بفرستمت خانه شوهر !
گفته بودم گرانبها ترین جواهر
را جهیزیه ات کنم
آنگاه که تو را در هلهله ستارگان
می فرستم به خانه ی بخت
گفته بودم
آسمان را
گفته بودم زمین را...
 
 
دخترکم سمرا!
که چهار بهار خونرنگ بیشتر
از تولد خنده ات نگذشته بود
گفته بودم تو را بسپارم
به ماشین گل زده یی
جوان رعنایی
فردای تابناکی...
 
دریغا دخترکم سمرا..
دریغا آرزوی ناتمامم سمرا...
 
 
 
My fresh aged daughter, Samara!
 
I said to myself that I make you a bride and in the
 
Smoke of incens
 
e and the scent of cardamom
 
Send you to your husband’s house!
 
I said to myself, I make you a dowry
 
All of dearest gems
 
Then in the delight of stars
 
Send you to the house of your happiness
 
I said to myself
 
Make you the sky …
 
Make you the earth…
 
 
 
My little daughter Samara!
 
Only four blood-stained springs
 
Passed the birth of your smile
 
I said to myself to hand you to
 
A handsome guy
 
In a flowered carriage
 
To a bright tomorrow…
 
 
حامد حسین‌خانی غزلی باهمین موضوع را سرود که به اشتراک گذاشته شد 
 
تا باز يابد اين سرِ ديوانه سامان را
با جوهر خون مي‌نويسد خطّ پايان را
 
شايد شروع تازه‌اي در پيش رو دارد
مردي كه در آيينه مي‌بوسيد قرآن را
 
مردي كه شولاي جواني بر تنش جاري‌ست
در دست‌هايش مي‌فشارد نبض ايمان را
 
باري براي بار آخر بر لب ايوان
با گونه‌اش تر مي‌كند گُل‌هاي گلدان را
 
در چفيه مي‌پيچد سكوت ژرف دريا را
در خويش مي‌بارد، تمام روح باران را
 
اين دل كه مي‌گويند آرام است، شبنم نيست
درياست، مي‌فهمد زبان رعد و توفان را
 
ديگر زمان التيام زخمِ عاشوراست
زخمي كه آتش مي‌زند نسيانِ انسان را
 
در مسجدالعشق زمين جاي جهنّم نيست
از خانه بيرون مي‌كنيم اصحابِ شيطان را
 
بايد به ياد آريم عهد خويش را، آن‌گاه
با خون خود امضا كنيم آن عهد و پيمان را
 
اي منجنيقِ شومِ نمرود، اي سراپا دود!
در آتش‌افكن اين تنِ آغشته با جان را
 
اين خانه جاي كُرنشِ بت‌هاي عريان نيست
روزي گلستان مي‌كنيم اين آتشستان را
 
از حنجرِ سرخِ فلسطین، این شرار‌آگين
بشنو صداي فتحِ فرزندانِ ايران را
 
 
استاد امیر عاملی شعری را در قالب مثنوی در این رابطه به اشتراک گذاشتند
 
هست اسرائیل، نامشروع و پست
 
پشت این نامرد را باید شکست
 
شادمانی را محرّم می‌کند
 
ظلم بر اولاد آدم می‌کند
 
ریشه دارد در لجن زار هوس
 
روی هر زخمی نشیند چون مگس
 
ناکس و نامرد و بی اندازه بد
 
نسل او بردار الله الصّمد
 
ترک دین و ترک آیین کرده است
 
حمله بر ملک فلسطین کرده است
 
هست نامردی که آدم می‌کُشد 
 
هست نامحرم و محرم می‌کُشد  
 
می‌کشد اما نخواهد زنده ماند
 
کژدم ‌است و او نباید زنده ماند
 
نیش کژدم در سرشت کژدم است
 
نی که از افعال زشت کژدم است
 
گفتگو با او ندارد هیچ سود
 
باید آن سر را به خاک مرگ سود
 
امّت اسلام بیداری کنید
 
تیغ حیدر را طرفداری کنید
 
ای عرب! راحت طلب! بیدار شو
 
کم خَرِ نامرد استکبار شو
 
این عرب تا چند باشد بی طرف؟
 
بی طرف امروز یعنی بی شرف
 
خصم را اینک زبان گشته دراز
 
با شما هستم اسیران مجاز
 
مادر کعبه بود قدس بزرگ
 
اینک افتاده است در چنگال گرگ
 
ای حقیقت کیش ها فریاد کو‌؟
 
دست‌های سبز استمداد کو‌؟
 
پرچم عباس را بالا کنید
 
حمله‌ای جانانه بر اعدا کنید 
 
بمب می‌ریزند و شادی می‌کنند
 
بس غلط‌های زیادی می‌کنند
 
ظلم را بینی و می‌مانی خموش؟
 
خون رگ‌های تو کی آید به جوش‌؟
 
در رگت در جای خون داری لجن
 
چون به ظلم و جور می‌بندی دهن؟
 
قدس غارت شد عرب فریاد کن
 
داد و فریادی سر شیاد کن
 
ای جهان این ننگ بر دوش شماست
 
فتنه از آهنگ خاموش شماست
 
ای فلسطین سر بلندی سهم توست
 
تا قیامت گر بخندی سهم توست
 
داده‌ای از دست طفلان و زنان
 
لیک می‌مانی همیشه جاودان
 
استقامت کن که ما هم باتوایم
 
ما چنان فولاد محکم با توایم
 
روزگار غم به پایان می‌رسد
 
درد خواهد رفت و درمان می‌رسد
 
می‌رسد مردی ز نسل ذوالفقار
 
می‌رسد مردی و می‌آید بهار 
 
تیر و ترکش را به جانش کار نیست
 
هیچکس او را پی آزار نیست
 
قامتش آری قیامت می‌کند
 
حکم بر عدل و عدالت می‌کند
 
او چو آید آفتاب آید برون
 
سنگ را از شوق آب آید برون
 
می‌رسد مردی به دستش ذوالفقار
 
سر بلند و سر فراز و باوقار
 
می ستاند قدس را از دست جور
 
برملا سازد سران پست جور
 
آسمان‌ها را چراغانی کند
 
آنچه می‌دانیم و می‌دانی کند
 
عدل را در دولتش بینی عیان
 
هست با مستضعفان او مهربان
 
آسمانی مردی از جنس ظهور
 
می‌کند از کوچه های ما عبور
 
جاده‌ها را نور باران می‌کند
 
بید مجنون را پریشان می‌کند
 
می‌کند تقسیم مهر و ماه را
 
می‌نماید نور رویش راه را 
 
می‌کند نابود اسرائیل را
 
رخصت بارش دهد سجّیل را
 
رنگ از نامردمی ها می برد
 
هر دلی بشکست آن را می‌خرد
 
می‌خرد دل‌های اهل درد را
 
می‌برد از تیغ حیدر گرد را
 
سایه‌بان دردمندان می‌شود
 
کفر از دستش پریشان می‌شود
 
چشم من ! در انتظارش باز باش
 
ای دهان آمادة آواز باش
 
راه را جارو کن و آماده شو
 
ای دل پیچیده قدری ساده شو
 
سادگی را
 
 
 
 
"مجتبی صفدری" شعری باعنوان
« دلتنگی های بیت المقدس » را در گروه قرار دادند
 
رنگ ها را به پرواز دربیاور
و سفیدی ها را از صفحه ی کاغذ بردار
کلماتم را رو سیاه کرده اند 
و شعرها را 
از حافظه ی دهانم پاک کرده اند 
 
 
رنگ ها را به پرواز دربیاور 
و فریاد را بکش 
بر این کاغذ 
که پای سفیدی ها را 
از حروف بریده اند 
پای صدا را 
به کاغذ باز کن 
به دهان
 
گیرم با خون 
و رنگ ها را 
در متن به پرواز دربیاور
 
 
با کلمات 
مسیر گلوله را عوض می کنم 
با پرچم 
مسیر باد را 
و با خون 
رنگ های تازه تری بکش 
و با خون 
رنگ ها را به پرواز دربیاور 
 
 
این باروت را 
در خونم بریز
این گلوله ها را 
در رگ 
این حروف را 
در دهانم بریز
این شعرها را 
در باد 
این باد را 
در پرچم 
و این خون را 
به رنگ ها برگردان 
در شعرها دست و پا می زنم 
در باد 
در خون 
که با خاک کنار آمده است 
خاک را 
از روی گذشته کنار بزن 
خاک را 
از روی فردا
خاک را 
از روی صدا
و از روی این شهر دن
که در شعرها ساخته ام 
این شهر 
که با کلماتم حرف می زند 
و این کاغذ 
که شعرها را 
از شهری به شهری می برد 
نام قدیم شهر را 
به یاد دنیا آورده است 
 
 
قصیده ی متنبی 
در گلوی قهوه خانه ای قدیمی 
گیر کرده است 
و طعم این مغازله 
از گلوی شهر پایین نمی رود 
و طم خون 
فنجان های قهوه را پر کرده است 
رنگ ها را به پرواز در بیاور
و با سفیدی 
کمی شیر در فنجانم بریز
و با خون 
طعم شعر را عوض کن 
 
 
اسب ها را 
در شعری عربی دیده ام 
و شمشیر را 
در قصیده ای 
و شب ها را 
در هزار و یک شب 
و مرگ را 
در سکوتی که پس از شلیک 
در هوا می چرخد 
در شهر خاک می شود 
و رنگ ها را 
به خاک می اندازد 
خون 
به خاک می ریزد 
 
 
شهر را 
از خاک بیرون می کشم 
شعر را 
رنگ ها را 
و قهوه خانه 
با فنجانی شکسته 
از خاک بیرون زده است 
بوی شیر و خون 
از خاک بیرون زده است 
و گوشه ی شعر 
از شهر بیرون زده است 
ای قصیده 
ای ترانه ی محمود درویش 
ای زبان عربی 
سوار اسب شو 
سوار جاروی جادو 
سوار رسانه 
و خون را 
با خود ببر 
رنگ ها را 
به پرواز دربیاور
برای شمشیر ها 
با تابستان قافیه بساز 
 
 
شهر را 
از خاک بیرون بکش 
از دیروز 
خون را 
از صورت کوچه ها بردار 
و نام کوچه را 
به زبان عربی برگردان 
جنگ شش روزه را 
در صحرای سینا دفن کن 
می خواهم زنده بمانم
 
 
ای شعر 
در تو خانه می کنم 
فریاد می زنم 
رنگ ها را 
در تو پرواز می دهم 
رنگ ها را 
به خون برمی گردانم 
رنگ ها را 
به خاک برمی گردانم 
رنگ ها را به خانه 
 
 
در قهوه خانه ی قدیمی 
نشسته ام 
رنگ ها پرواز می کنند 
فنجان شکسته است 
و قهوه 
بوی خون گرفته 
بغداد 
حلاج را از صلیب پایین کشیده 
از هزار و یک شب بازگشته 
کعبه با چشم های سرخ
به تماشای خواهرش آمده 
بیروت 
با کاسه ای از مدیترانه 
به شستن زخم ها آمده 
و تهران 
با دامنه ی رنگ ها
نقشه ی شهر را می کشد 
 
 
آه شعر 
اگر زبان عربی را دیدی 
بگو هنوز 
رویاهایم زنده اند 
به زور 
خواب شمشیر می بینم 
و پیش از خواب 
رنگ ها را 
به نام شان صدا می زنم 
 
 
اگر برادرم کعبه را دیدی 
بگو با دهانم 
خدا را صدا بزن 
به تهران بگو 
بگو 
بگو 
و با این حرف ها 
نامم را صدا بزن
نامم 
طعم خون می دهد 
صدایی است 
که از گذشته به گوش می رسد 
رنگی است 
که با هر ضربان 
به خاک می افتد 
 
رنگ ها را 
به پرواز دربیاور 
ای شعر 
گلویم خشک شد
چیزی بگو 
 
سرکار خانم عالیه مهرابی غزلی را باردیف بدزدد ارائه کردند
 
مگذار دستار و کلاهت را بدزدد
ابری بیاید روی ماهت را بدزدد
سنگم که نگذارم کلاغی توی این باغ
از شاخه زیتون سیاهت را بدزدد
گلدان زیبای ترک خورده مبادا
طوفانی آواز گیاهت را بدزدد
تنها گناهت ریشه کردن بود، مگذار
دست تبر، بار گناهت را بدزد
طوفان شبیه موشکی می آید این بار
دیوارهای سرپناهت را بدزدد
دزدی لباست را به یغما برد اما
قادر نخواهد بود راهت را بدزد!!!
 
 
محمد برزگر شعری به شرح زیر سرودند که در گروه به اشتراک گذاشته شد
 
ما از تبارِ ابراهیم، پا در رکابِ ایّوبیم
با ارتضای اسماعیل، هم‌انتظارِ یعقوبیم
از بامِ قبّة‌الصّخره، معراجِ ما گواهِ ماست
گو، هر کسی که می‌خواهد، باور کند که مصلوبیم
ما مؤمنانِ موعودیم، خون‌خواهِ بانگِ داوودیم
ترجیعِ رجعتی خونین، تَرقیمه‌ای طلاکوبیم
تا آبدیده تر گشتیم، از فتح مکه برگشتیم
ما اهل اولین قبله، با فتح قبله منسوبیم
ایمانِ ما ریایی نیست، این ظاهر است و این باطن؛
با جهل و کینه، در جنگیم، با ظلم و فتنه، آشوبیم
با کفرِ مشرکان، شرزه، با شرکِ کافران، دشمن
با جمعِ عاشقان، همساز، با خیلِ مؤمنان، خوبیم!
هم‌مبدأیم و هم‌مبنا، هم‌منزلیم و هم‌مقصد
گر یارمان نباشد چرخ، بر گُردة فلک، چوبیم
ما وارثانِ محتومیم، مستضعفانِ دیروزیم
قومِ «محمّد»یم آخر، ما سرنوشتِ مکتوبیم
 
شاعر بعدی که شعرش در رابطه با قدس را به اشتراک گذاشت اقای علی اصغر الحیدری دانشجوی دوره دکتری دردانشگاه جواهر لعل نهرو دهلی بود
که به شرح زیر است 
 
 
سلام خاک رسولان! سلام ارض فلسطین!
چقدر زخم به تن داری ای ستاره‌ی خونین
 
تو رازدار پیام آوران مهد تمدن
تو آرمان مسلمان تو قبله گاه نخستین
 
به ذره ذره ی خاکت هزار راز نهفته ست
کشیده اند به دورت ز ترس این همه پرچین
 
نترس از این همه دیوار و دیو و این همه ظلمت
نترس از این همه غربت نترس از این همه توهین
 
قسم به کعبه که آزا
 
د می شوی تو به زودی
قسم به آیه‌ی زیتون قسم به آیه‌ی والتین
 
مقاومت کن و بار دگر حماسه به پا کن
و گفته اند ملایک هزار مرتبه آمین
 
قسم به قدس که یک روز، روز فتح می آید
قسم به خاک رسولان! سلام ارض فلسطین
 
 
رضا نیکوکار شاعر گیلانی هم سروده ای در رابطه باقدس را ارائه کردند
 
 
گرچه صد داغ و هزاران غم سنگین داریم 
چشم امّید به فردای فلسطین داریم 
 
قدس از سیطره ی کفر رها می گردد 
عاقبت حاجت مظلوم روا می گردد 
 
آفتاب از پس این ابر برون می آید 
نوبت عاشقی و فصل جنون می آید 
 
قدس آزادترین شهر جهان خواهد شد 
«نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد» 
 
خنجر از پشت زدن حیله و ترفند شماست 
قبله ی اول عشق است که در بند شماست 
 
بهراسید که مهدی زسفر می آید 
صبر ایوبی این قوم به سر می آید 
 
خالی از عاطفه اید و تهی از احساسید 
بهراسید شمایی که خدانشناسید 
 
بهراسید از این آه که دامنگیر است 
به خود آیید که فردای قیامت دیر است 
 
به خود آیید خدا ناظر اعمال شماست 
آتش دوزخ در دیده ی دجال شماست 
 
نحس در طالعتان است که قابیل شوید 
حقتان است گرفتار ابابیل شوید 
 
گرچه ابری ست هوا و شبمان تاریک است 
اندکی صبر عزیزان که سحر نزدیک است
 
می رسد جمعه ی موعود و سواری از راه 
«هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله»
 
علی رضا حکمتی شاعر اهل مازندران شعری بانام 
 تو کربلا شده‌ای یا زمان نمی‌چرخد 
را به اشتراک گذاشت
 
زمین مردد و ماه و سحر نمی‌آمد
صدازسنگ وگلویی که درنمی‌آمد
 
ازاین سکوت مکدر،زمین نمی‌چرخید
زمان تمام نمی شد،به سر نمی‌آمد
 
دروغ درهمه‌ی روزنامه‌ها پر بود
ز تو به‌جز خبری مختصر نمی‌آمد
 
نه عشق بود و نه از روی مهربانی بود
به پایت این همه دل، در به در نمی‌آمد
 
گلوبریده پدر؛ گوشه‌ی خیابان‌ها
و تکه‌ی بدنی از پسر نمی‌آمد
 
تو کربلا شده‌ای یا زمان نمی‌چرخد
که جز برای تو این دست وسر نمی‌آمد
 
چنان تو گمشده درعشق بوده‌ای، آری
که از تو هیچ نشان و خبر نمی‌آمد
 
*
 
قبول کن که پرنده تو بوده‌ای...پرواز
 
به‌جز تو از کس دیگر که برنمی‌آمد...
 
سرکار خانم الهام نجمی شعر خود را بشرح زیر به اشتراک گذاشتند
 
آی چاووش بخوان قدس همان کرب و بلاست
فتح نزدیک شد و پرچم مولا بالاست
 
صف به صف پشت سر رهبر خود در راهیم
لحظه ای چشم نبندیم و به حق آگاهیم
 
همه ی لشگر ما پر ز سلیمانی هاست
بهرساید که این غرش طوفانی هاست
 
قدس رازی ست که در شیعه عیان خواهد شد
پسر خون خدا صاحب آن خواهد شد
 
"هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله"
کربلا؛ قدس همان است بیا در این راه
 
عاشقی شیوه ی مردان خدایی ست ببین
عشق را بر سجاده کشیدند یقین
 
هر تفنگی که به دوش یلی آرام گرفت
 شعری از شور شهادت طلبی نام گرفت
 
قبله ی ماست برو خانه ی تو اینجا نیست
قدس یک لحظه هم ای خصم بدان تنها نیست
 
 
شعری از استاد علی معلم دامغانی
در رابطه با قدس در گروه به اشتراک گذاشته شد 
 
گریان به آبِ زخم بشو خنجر مرا
زین کن ـ برادر ـ اسب گران‌پیکر مرا
 
دستار من به شیوة مرد سفر ببند
چون غنچه‌ام به صبح شهادت کمر ببند
 
از بام عشق بانگ خدا را سماع کن
تا فرصت است دست برآور، وداع کن
 
*
 
ما را چو رود خشک چه پروای بستر است؟
صحرا هنوز زیر سُم باد کافر است
 
بی‌ما سراب‌ها همه بر دشت می‌تنند
دیوانِ گردبادِ بلا چرخ می‌زنند
 
تیغ تموزْ بیخِ گلِ باغ می‌زند
محنت هنوز بر دل گل داغ می‌زند
 
خون ریخته‌ست خارِ مصیبت به کام دشت
خنجر کشید پشگبنان در تمام دشت
 
ما را چو شط خشک چه پروای بستر است؟
صحرا هنوز زیر سمِ باد کافر است
 
 
*
 
گاه عزیمت است، چو گل دل به مرگ نِهْ
فرمان رسید، اسب مرا زین و برگ نِهْ
 
فصل وفا به عهدِ قدیم اوفتاده باز
فرمان رسیده، کاری عظیم اوفتاده باز
 
هنگامه‌جوی سامریان تیغ بسته‌اند
موسای رادرا به عصا پشت خسته‌اند
 
بستند دست خسته هارونِ پیر را
بر دختران پاک شعیب آبگیر را
 
فارغ ز نیل حادثه‌شان بر کرانه باز
بی شرم و حجب، سیر و عدس را بهانه باز
 
 
افسانه بود فاجعه تا زخم می‌زدیم
ای کاش گاو حادثه را زخم می‌زدیم
 
سِحر عاقبت به شعبده ره بر عصای بست
غافل شدیم و فاجعه‌مان دست و پای بست
 
با آن‌همه عزایم و عزّ پیمبری
خفتیم و گوی حادثه را برد سامری
 
ای عرصة بلندِ فرومایگانِ سست
ای قدس، ای بلادِ خدا، قبلة نخست
 
ای چشمه‌سارِ جوششِ عزمِ پیمبران
ای ساحتِ مقدسِ بزمِ پیمبران
 
ای می‌کشانِ عرشْ خراباتیانِ تو
داوود در ترانه خرابات‌خوانِ تو
 
ای آسمان ز حشمت والات صحنه‌ای
یحیات کاهنی و سلیمانْت شحنه‌ای
 
ای انبیا به برزنت اندر قلندری
در عشق طفل مکتبت عیسای ناصری
 
ای اولیات تا به ابد سر بر آستان
ای قدس، ای پناه زمینیِ آسمان
 
آفت رسید در تو، که آفات بر یهود
رفت از حد این ستم، که مکافات بر یهود
 
کفران‌شان شکست حریمْ آستانه را
حرمت نگه نداشت خداوندِ خانه را
 
رخت از حریم قدس به افسانه بست امن
از طاغیان به وادی ایمن شکست امن
 
سنگینی‌ای که حادثه با خارة تو کرد
نامردمی به مردم آوارة تو کرد
 
دستی ک
 
ه از تبار تو خون بی‌گناه ریخت
خون ریخت آن‌چنان که بهار از گیاه ریخت
 
داغی به داغ مریم و موسی فزود هم
نفرین به دودمان یهودا، یهود هم
 
 
*
 
ای غیبت غرور غیوران، حضور باش
ای قدس، ای بلادِ بلاکش، صبور باش
 
ما غازیانِ سهم‌شتابِ محمدیم
لختی دگر بپای، قوی باش، آمدیم
 
 
 
استاد  علی محمد مودب مثنوی تازه سروده خود را به اشتراک گذاشتند
و توضیحاتی را در رابطه با  اسامی که داخل شعر اوردند دادند که به شرح زیر می باشد
 
(نامهایی که در شعر آمده اند نامهای  شهدای مدافع حرم هستند، حاج احمد متوسلیان از اولین شهدای آزادی قدس تا مطهر حسین فرمانده پاکستانی زینبیون و فاتح از سرداران فاطمیون  فقط شهید احمدی روشن شهیدی است که با توطئه اسرائیلی ها ترور شد و شهید حسن طهرانی مقدم   نیز کسی است که مرزهای  جغرافیای عشق را تغییر داد  و سربازان بدون مرز تا همیشه در سایه او می جنگند)
 
باز از کرب و بلا  نغمه لا می‌آید 
این صلا دم به دم از کرببلا می‌آید 
یار می‌پرسد: در یاوری‌ام یاری هست ؟
هله بشتابد هر جا که جگرداری هست 
سر بیارید که سر می طلبد این جاده 
ای خوش آن ره که در آن جاده شود سجاده 
سر بیارید که سجده است، که سر می طلبد
جاده سجادة خون، مرد خطر می طلبد
جاده می‌خواند هنگامة دل‌ کندن ‌هاست 
ای جماعت بشتابید که مولا تنهاست
تیغ‌ها رقص‌کنان، جاده پر از شمشیر است 
بشتابید همین لحظه که فردا دیر است
بشتابید که خون‌هاست به جوش آمده‌اند 
بغض‌های همه عالم به خروش آمده‌اند
بشتابید شهیدان همه در میدانند 
سر بیارید جز آن سر همه سرگردانند
آی ای  اهل ولا! همچو ولی برخیزید !
هر که خونخواه حسین است، علی! برخیزید!
شور فرمان نشور است ز خود باید کند 
از سکون، از طمع، از حرص احد باید کند
آب یک جرعه بنوشید که سقا تشنه است 
رودها هان بخروشید که دریا تشنه است
آبها جمله مضاف اند تیمم  باید
هر چه پیدا شده جز عشق، همه گم باید!
آبها گِل شده ، گُلها همه زارِ عطش‌اند 
باغها شعله‌کشان، رقص بهارِ عطش‌اند
هان دل از  شاید و اما و اگر بردارید 
کعبه از بت شده پر باز تبر بردارید!
در یمن آه اویس قرنی شعله‌ور است 
جاده ها سفره خونند، زمان سفر است
پیر ما گفت پر از عزم جوانی باشید 
سر پر شور حسین همدانی باشید!
آسمان پشت سر یار خراسانی ماست 
بادها جمله به فرمان سلیمانی ماست
پا به دریا بگذارید شناور باشید 
صولت "مهدی لطفی نیاسر" باشید
شاهد اینکه ز ما ترس و تعلق دور است 
تن بی سر شده اصغر پاشاپور است 
در شب غیبت دیدار عجب شیرین است
حجت این سخنم خنده "بدر الدین" است 
عقل سرخ است که تابیده، حلب توفانی ست 
شیخ اشراق زمانه علی  زنجانی ست
همه هستند، شهیدان همه در این راهند 
همه هستند شهیدان و تو را می خواهند
بشتابید همه نیزه‌سواران رفتند 
بشتابید ابوحامد و یاران رفتند
ای خوشا معرفت لحن خراسانی ها
بامیانی ها، طوسی ها، یمگانی ها 
حرف فردوسی بر خاک نخواهد ماندن
"گنگ دژهوخت" به ضحاک نخواهد ماندن
رستم است اینکه پر از غیرت حیدرخوانی ست 
آرش است اینکه شبیه "حسن تهرانی" ست
باز "بافنده" پر از شور رجزخوانی هاست 
"فاتح" است اینکه علمدار خراسانی هاست 
صدرزاده ست که طنازی او گل کرده ست 
"حاج احمد" هوس ذکر توسل کرده است
فاطمیون همه دلهای حسینی دارند
زینبیون جگر از عشق  خمینی دارند
می رسیم ای قدس همپای شهیدان به حرم 
مغنیه، احمدی روشن و الله کرم
قدس در راه تو ما نیز شهید حرمیم 
با "حسین قمی" و با "حججی" همقدمیم 
نعره حیدری زینبیون رایت ماست 
چشم "فرمانده مطهر" همه سو حجت ماست
"حاج حیدرها" سر مست جنون می آیند 
از ره شام بلا زینبیون می آیند
 
عشق می بارد سرها به تماشا مستند 
دل بریدند ز خود تا به خدا پیوستند
هر که دارد سر همراهی سر بسم الله 
هر که دارد جگر خوف و خطر بسم الله !
قدس ای قبله اول ! خط پایانی تو 
مقصد قافله هند و خراسانی تو!
فرصت خواستن خون خدایی ای قدس
قدس رویای دل انگیز شهیدانی تو 
 
لحظه روشن معراج بشر  خلوت توست 
آخرین مرحله هجرت انسانی تو
 
 
گنگ دژهوخت: بیت المقدس است در شاهنامه 
به خشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیت المقدس نهادند روی
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگ دژهوختش خواندند
به تازی کنون خانة  پاک خوان
برآورده ایوان ضحاک دان!
 
علی فردوسی شاعر جوان اصفهانی هم شعری با همین موضوع سرودند
 
مصلحت ساکت نشستن نیست، می دانی، بیا
شعله دارد می کشد این داغ پنهانی بیا
 
گرچه پایت خسته است امّا مبادا بشکنی
پا به پای واژه تا مصراع پایانی بیا
 
گر مسلمان، گر مسیحی، گر یهودی، گر مجوس
هر که هستی ای بنی آدم که انسانی، بیا
 
خونمان را تا بریزد لشکر آورده است غم
سوی غم باید بتازی، گل بر افشانی، بیا
 
پای ناموس وطن آخر میان باشد، بجنگ
دست غیرت را دگر باید بجنبانی، بیا
 
گریه کن، قدری سبک تر می شود بار دلت
پشت پلک ای اشک بعد از این نمی مانی بیا
 
آسمان این روز ها مرده است در چنگال شب
نور بر قبرش ببارد، با چراغانی بیا
 
در قفس
 
چندیست با خاموشی ات خو کرده ای
میله ها را بشکن ای فریاد زندانی بیا
 
هر چه زیتون فلسطینی می افتد از درخت
برگی از نو می دمد بر سیب لبنانی، بیا
 
 
سرکار خانم مریم اکبرپور غزلی راسرودند
 
 با مسجدی که قبله‌ی ایجاز می‌شود
تا طفلِ در حریمِ تو، سرباز می‌شود!
 
در مُشتِ کوچکت که خدا جا گرفته‌است..
زیتون‌ چشم های تو، ممتاز می‌شود
 
با آیه‌های خصمِ ابابیل می‌رود
تا سوره‌ای به نام تو آغاز می‌شود
 
اینجا وطن.. و دین.. تو را.. خاک می‌کنند
قابیل؛ در جدالِ نو، احراز می‌شود..
 
بی هیچ ترس و واهمه، آزادگیِ تام_
با لعنِ در مباهله، ابراز می‌شود
 
یعقوب؛ پیرهن به سری بست و بو کشید
در چینِ چفیه‌ها، نفسش، راز می‌شود..
 
هی جان رها و سر که جدا می‌شود ز تن
با چشم باز، لایقِ پرواز می‌شود
 
با تارهای پاره و با خونِ در گلو
با انتفاضه؛ "قُدسُ لَنا" ساز می‌شود
 
از شعر، سهم من شده تکرارِ انتظار
این زخم لب گشوده که آواز می‌شود
 
قرآن  که پیش ازین به صراحت نوید داد
طوفان نصر می وزد، اعجاز می‌شود
 
در انزوای چشم پر از حسرت زمین
آدینه، روی فتح.. دری باز می‌شود./.
 
 
سرکار خانم مریم حقیقت غزلی با ردیف سنگ سرودند
 
رخصت دهید قافیه ها را به نام ِ سنگ
ای آخرین تلاوت باران امام ِ سنگ
این قبله را گلوله به تاراج برده است
اینجا نماز می شکند درمقام ِ سنگ
پر پر شده ست بر پر بابا کبوتری
یعنی هجوم فاجعه بر التیام ِ سنگ
این کاروان زخمی لب تشنه از کجاست؟!
زینب به دوش می رسد از کعبه شام ِسنگ
دارد سپاه کفر زمان غرق می شود
جاریست از تمام زمین نیل؛رام ِ سنگ
باید دوباره فتح شود قبله گاه عشق
بالا رود بلال اذانی به بام ِسنگ
ای آخرین ستاره ی خیبر شکن بتاب
بردار ذوالفقار علی(ع)از نیام ِسنگ
((هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم))قیام ِ سنگ
 
سیده فرشته حسینی غزلی با نام فلسطین را ارائه نمودند
 
نشان داده ست زخم تو دل مجروح گل ها را
روایت کرده اندوه ت تمام حسرت ما را 
 
تمام باغ های سبز می سوزند از این غم 
که دارد می خورد خاخام صهیون خون گل ها را
 
کلیمی کو! که بشکافد به دستش نیل را وقتی 
که فرزندان اسرائیل خون کردند دریا را
 
قسم بر قدس بر غزه که از مردن نمی ترسد 
کسی که دیده با چشمان خود پایان دنیا را
 
به چشم کودکان دیدم نشان صبح بیداری 
و روشن می کنند این کودکان شبهای فردا را
 
برای زخم زیتون ت ، ندارم مرهمی جز این 
که روزی  سخت می کوبیم در هم خاک حیفا را
 
علی عدالتی مجد "منتظر" از مشهد مقدس دیگر شاعری بود که تازه سروده اش را به اشتراک گذشت
 
 شام هم بیت المقدس می شد....!
 
 روزگاری حرف حق گفتیم و حق حاکم نبود
 سایه سر بود اما جز سر ظالم نبود
 نوکر بیگانه ی شیاد غارتگر شدیم 
حاکم ما نیز نوکر بود، خود حاکم نبود 
نسل سرگردان تاریخ و چه حسرت ها به دل!
 بر سر خود می زدیم و غیرت ناظم نبود
 قبله ی بیت المقدس را چو مکه دزد برد
 اگر نمازی خوانده می شد قبله ای لازم نبود
 عالمانی ظالمان را صف به صف خدمتگزار 
علم بود و حوزه بود و حکمت عالم نبود
 نامی از قدس و فلسطین در شب احیا نبود 
غالب اندیشه و روح و روان سالم نبود
روح روح الله را نازم که احیا کرد قدس
 در زمانی که یکی از حاکمان خادم نبود
 روح سردار سلیمانی ما خشنود باد 
شام هم بیت المقدس می‌شد ار "قاسم" نبود.
سرکار خانم زهرا میریان کریمی غزلی با ردیف فقط سرودند 
 
آخرین جمعه ی ماه رمضان است وفقط 
بی تو عالم همگی درنوسان است وفقط
بایدازراه برسی ای همه ی جان وجهان 
که حضورت ملکوتی به جهان است وفقط
چاره ی ظلمت شب های زمین راداری 
آتشی بردل  مردان وزنان است وفقط
بایدازچهره ی ظلمت بکشی هرچه نقاب 
مادران راهمگی داغ جوان است وفقط 
سنگ در دست وجهادی که برابرنشده ست 
ظلم صهیون که به هرگوشه عیان است وفقط 
می توانی بنشانی به سَرِ دارِ عدم 
آن که را درصف کشتن طغیان است وفقط 
سنگ ایمان بزنی برتن هرکفر ودروغ 
باتوبنیاد ستم را چه خزان  است وفقط
ماه موعودنظرکن که دراین تیره زمان 
قدس را دشمن خونخوار عنان است وفقط 
سنگ هایی که همه محورخون است وقیام 
کشت وکشتار کران تا به کران است وفقط 
تین وزیتون وبلدهای امین را بنگر 
همه رابرتن وجان جورزمان است وفقط 
کاش آخر برسد دردفراقت پس ازاین
آخرین جمعه ی ماه رمضان است وفقط ......
 
 
مجتبی حاذق شاعر جوان شعری در قالب  رباعی به اشتراک گذاشتند
 
هر آب که جاری است چون خون سرخ است
هر شاخه که سبز بود اکنون سرخ است
با این همه خون که بر زمین ریخته است
محصول درخت‌های زیتون سرخ است
 
 
دکتر علی کمیل قزلباش از پاکستان شعری با نام " برای خاک زیتون " برای روز قدس سرودند و به اشتراک گذاشتند
 
قسم بہ تین و بہ زیتون و طور پاک مرا 
قسم بہ حرمت و  پاکیزگی خاک مرا
پرندہ وار طوافم به گرد گنبد پاک 
نکردہ هیچ تفنگ تو بیمناک مرا 
منم ز طایفه ی  کربلا و رستاخیز
سرم  ببُرد اگر دشمنم چہ باک مرا 
تو تاب، دادہ یی از دست و ما همه شوقیم
که ساخت
 
مهر حق  از  عشق تابناک مرا 
تو از گلوله بگو ، من ز سنگ خواهم گفت
ببین کہ قدس چسان کردہ دردناک مرا 
بہ فرق چاک  علی( ع) آن یتیم پرور عشق  
ببین به معرکه ها   فرق چاک چاک مرا 
خلیفه ها  همه با غاصبان یکی شده اند  
سکوت اهل حرم  می کند هلاک مرا 
بہ سینہ می سپُرم رہ بہ شام و خاک نجف
کہ درس "قاسم سردار" شد ملاک مرا 
زآن ماست فلسطین و کوفہ و کشمیر 
کہ بیم نیست ز ماران آن  ضحاک مرا 
چه مستی است  کہ افتاده در سر عشاق
خدا نصیب کند کاش عشق پاک مرا 
درود بر تو،  که با روز قدس زنده شدی
کہ "روز قدس" نگه داشت از ھلاک مرا
 
دکتر اخلاق اهن استاد زبان وادبیات فارسی از هند سروده خود را در این باره به اشتراک گذاشت
 
ای زمین انقلاب و روشنا! ایران‌زمین!
ای زمین نشر قرآن! نور اسلام مبین!
 
ای دیار دین و دانش، فکر و علم و فلسفه
ای زمین زهد و تقوی، فهم و عرفان، عاطفه!
 
قلب تو جوی ریاحین، تاج زرینت بلند
زلف تو چون آبشاران، ما اسیر آن کمند
 
در کف‌ات فیروزه داری، در دهان آب خزر
ساقی محفل تو هستی، مستِ جامت بی‌شُمَر
 
آن بهار رشک جنّت در چمن‌های شماست
خاک لبریز از گُل‌ تو مأذن گُلدسته‌هاست
 
رنگ‌های زندگی در کوچه باغت خنده‌زن
مهربانان تو هر سو بی‌شمار، از مرد و زن
 
مشهد و تبریز و تهران ، رشت و ساری، خواف و جام  
اصفهان و کیش  و زنجان منبع فیض مدام
 
ساقیان بزم‌گاهت پورسینا، مولوی
رازی و ملای صدرا، آن یلان معنوی
 
بلبلان گلشن تو، حافظ و سعدی‌ستند
بهتر از این شاعران، در دهر، آخر کیستند؟
 
همچنان خیّام و خاقانی و آن عطّارِ راد
وآن حکیم توس و صائب، شیخ گنجه زنده باد
 
زنده باد، ای ملّت رعنا! همیشه زنده باد
زنده باد، ای سرزمین عشق‌پیشه! زنده باد
 
کاشکی ممکن شود امروز احیای شما
ای جوانان عجم! احیای‌تان احیای ما
 
 
استاد عبدالجبار کاکایی نوشته های زیر را در رابطه با محمود درویش ارائه کردند
 
شعر درويش از پيرايه و آرايه و زبان بازي تهي ست به صراحت كلمه ها تن مي دهد و خاطرات  آزاديخواهان سرزمينش را به تصوير مي كشد صداي هوشياري درويش از حنجره ي فيروز خواننده لبناني در حافظه ي قومي اعراب نقش جاودانه ي اندوهي ابدي ست .
 
شاعري كه در روستاي بروه از بخش عكا به دنيا آمد و شصت واندي سال بعد در بيمارستان شهر تكزاس از دنيا رفت آنقدر در سرنوشت ملتش اثر گذار بود كه محمود عباس در كرانه ي باختري سه روز عزاي عمومي اعلام كرد. 
 
درويش در آثار مقاومتش بيش از هر چيزي بر هويت و تبار قومش تاكيد مي كند اصلي ترين ستون تخريب شده ي فلسطين و موجوديت پراكنده اي كه در معرض انهدام است 
 
من عربم
شماره شناسنامه ام: پنج هزار است
 و هشت فرزند دارم
نهمی هم پس از تابستان خواهد آمد
 خشمگین شدی؟
ثبت کن
من عربم
 
 ادبيات پايداري كانوني ست شعله ور براي باز سازي ارزش هاي جديد ،كشته شدن و كشتن  كه از زمره ي رفتار هاي ضد بشري و ضد انساني ست در ادب المقاومه حامل ارزش هاي ميهني ست اخلاق در زمان جنگ معيار هاي تازه اي دارد و ادبيات موظف است به طراحي آن بپردازد شعر شعله ور محمود درويش  اكسير اين استحاله ي دايم بود
 
 
سرکار خانم فاطمه ناظری شعری درباره قدس به اشتراک گذاشتند
 
یک گوشه از خاک زمین، انگار رنگین است
لبنان ترین سیب جهان امروز خونین است
پیداست برآن سیب، جای وحشی دندان 
آدم! نه،حوا!،نه کاری ست از شیطان
چنگی ست وحشی ،کال ها را،سرخ می چیند
حتی بهشت سیب لبنان را نمی بیند
کافر شده آیات ناب تین و زیتون را
بر سرزمین های مقدس ،ردی از خون را
هی می کشد از آتش و ضجه نواری سرخ
بر زخمهای خاک« غزه»پنبه زاری سرخ
ابری فروخورده ،بلندی های «جولان» را
اما نه،تعریفی نخواهد کرد باران را
بر شاخه ی زیتون ها ،باروت می روید
جای همه گهواره ها تابوت ،می روید
ساکت، صدای انفجار بغض می آید
شاید بیاشوبد شبی خواب جهان شاید
می بارد از چشمان سرخ بندر «حیفا»
باران خونِ دسته دسته شاه ماهی ها
 
 
 
محمد علی یوسفی شعری با تیتر روز قدس یعنی روز اسلام به اشتراک گذاشتند
 
امروز، روز قدس، یعنی روز اسلام
روزی که فتح قدس را حق کرده الهام
 
امروز، روز قدس، روز عشق و ایمان
روز فلسطین، روز غزه، روز لبنان
 
امروز، روز تل زعتر، صور، صیداست
امروز رستاخیز اولاد یهوداست
 
امروز، روز رزم، روز خشم و عصیان
روز خروش مردم دانای ایران
 
امروز روز وحدت هر چه مسلمان
روز تب بیداری یاران قرآن
 
امروز روز خواری اصحاب صهیون
روز شکست دشمن رسوای ملعون
 
یاران، هماره بر صف دشمن بتازید
بر پیروان کور اهریمن بتازید
 
باید به دنبال هدف، از خود درآیید
باید که راه قدس را پیدا نمایید
 
رزم آوران باید علم گیرید بر دوش
تا دشمنان از رعبتان گردند مدهوش
 
از چنگشان تا مسجد الاقصی رهانید
باید به سوی دشمنان دین برانید
 
باید بشورید و شوید از خشم لبریز
تا پس بگیرید از عدو آن خاک زرخیز
 
باید که خواب از چشم اهریمن بگیرید
باید دوباره خانه از دشمن بگیرید
 
نزدیک شد آزادی بیت المقدس
بشتاب تا آبادی بیت الم
 
قدس
 
ای سرزمین اطهر و پاک فلسطین
ای کودکان زخمی خاک فلسطین
 
تا انتقام از دشمن یاغی نگیریم
از پای ننشینیم، حتی گر بمیریم
 
ای غاصبان سرزمین پاک اسری
ای دشمنان کینه توز آل طه
 
ما پیروان مکتب سرخ حسینیم
ما رهروان نهضت پیر خمینیم
 
ما مردمی نستوه و اهل کارزاریم
طوفان صفت، مانند موج بی قراریم
 
از حیله و مکر شما پروا نداریم
سید علی چون رهبری فرزانه داریم
 
ما را فرا او خوانده تا بیت المقدس
یک گام دیگر مانده تا بیت المقدس
 
 
خانم پروفسور سیده بلقیس فاطمه حسینی سروده ای با نام قدس در گروه به اشتراک گذشتند 
 
یارب به حق قدر دعا مستجاب کن
شب های مسلمین همه را ماهتاب کن
قدس است مثل چادر زینب که غاصبان
چادر ز سر کشند تو حفظ حجاب کن
لالایی غریب بخوان و رقیه را
در بارش گلوله و اتش تو خواب کن
ساقط نشد جنین فلسطین درون خون
یارب دیار قدس مرا پر شباب کن
خیمه ز اشک ساختم و دود و اه شد
یارب تو غاصبان را خانه خراب کن 
در انتظار جمعه اخر نشسته ایم
ای اه ما و ناله ما انقلاب کن
چون مرغ نیم بسملم و بال می زنم
هردرد را تو جذبه ی جانان خطاب کن
قدسی نشان نشسته به خاک دیار قدس
یارب دعای سوختگان را مجاب کن
لا تقنطوا ست بر لب و در سینه اتش است
دل را به سوی حق و سوی بوتراب کن
 
 
در این  شب شعر فایل های صوتی و تصویری زیادی از شاعران فارسی زبان در رابطه با قدس توسط خانم مستشار نظامی در گروه به اشتراک گذاشته شد
 
دکتر قزوه در پایان ضمن خسته نباشید و اعلام پایان جلسه  بیان کردند 
 امشب یک و نیم ساعت را با شعر قدس همنوا شدیم و حضور دوستان شاعر بخصوص شاعران سرزمین هند بسیار خوب و دلگرم کننده بود. در شب شعری که بیش از شصت شاعر حضور داشتند و نشان دادند که قدس در قلب ماست . دست مریزاد به همه شاعران فارسی زبان
 
گزارش حمید حمزه نژاد
تاریخ ارسال خبر :   1399/3/4 در ساعت : 7:9:16       تعداد مشاهده این خبر : 137





بازدید امروز : 21,486 | بازدید دیروز : 20,155 | بازدید کل : 121,856,973
logo-samandehi