ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : معین حجت
سلام و عرض ادب خدمت استادم بزرگوارم جناب حاج محمدی ... - مثل همیشه عالی ...درود بر شما ... - این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مغناطیس عشق
مغناطیس راکه شنیده اید بابراده ی اهن چه میکند؟ عشق امام حسین جانم هم باما همان کار رامیکند،گفته بودم دیگر درتوانم نیست،نمی روم،شاید مریض شوم ومزاحم دیگران،ولی نشد،رفتم‌،عشق اختیاردارمان شده، مابر می دارد باخودش میبرد کربلا،شب جمعه که شانسی رسیدم بین الحرمین،درآن محشر عظما‌،مبهوت بودم وحیران،ویران بودم وخسته،شبی باان همه اعمال خاص درپیش روداشتم ،وبدنی نیمه جان درمقابل، ادم ننری اصلا نیستم،ولی کمرم پیچ وپلاک است،ماشینی میشوم ومیگرن دارم،همه باهم امده بودندوبه معده ام گفته بودند تو هم بسوز،وبه چشمهایم گفته بودند شماتار شوید،وپاهایم مثل پای ادم شلاق خورده ظق ظق میکرد وگوشم زنگ میزد،به همین سوی چراغ قسم،اوضاع خنده داری بود‌( شانسی چون در مرز شلمچه ، به راننده ی ون گفتم نجف وگفت بله،ولی صاف من رااورد کربلا پیاده کرد)پلک که میزدم هم دردم میگرفت،جمعیت هم درهم فشرده مثل موج چپ وراست میشد،وصدا ونور ورفت وآمد،خلاصه که عشق امام حسین عاشقانشان را ویلان وسرگردان کرده بود واورده بود به بین الحرمین، وحالا باورشان هم نمیشد،وذوق از همه جا سر میرفت،ازچشمها ،لبها،دلها،نگاه ها،و حرفها‌،یک گوشه جاپیداکردم و کوله بارم راگذاشتم ورفتم گشتم تایک سرویس پیدا کنم ووضوبگیرم،برگشتم همانجاروی ملافه نمازخواندم ودوتا قرص انداختم بالا باکمی اب ولرم توی بطری مانده.ودر نور وصدا وهمهمه سرم راگذاشتم روی کفشهایم و خوابیدم ( منی که توی خانه جزمتکای خودم روی چیز دیگری خوابم نمیبرد)،کاردیگری ازمن ساخته نبود،اقا خودش خوب میدانست،بیست وچهارساعت تمام توی اتوبوس تا اهواز و تاکسی تا شلمچه و وون تا کربلا باشی وبالا پایین بپری یعنی چه.بله آقا میدانند،حاضری ام را زده اند انشاالله.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/6/16 در ساعت : 2:19:7   |  تعداد مشاهده این شعر :  82


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 4,243 | بازدید دیروز : 29,946 | بازدید کل : 146,590,389
logo-samandehi