ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



فراقستان
فراقستان
 
از حصارِ بیستون، آزاد کن فرهاد را
از گلویش، دست بردارد، بگو! بیداد را
 
دست یاری می تکانم در هجوم سنگ ها
چشم بگشاید، مگر شیرینم، این فریاد را..
 
یک قدم، نزدیک می آمد، به سامان می رساند
این جدایی، این فِراقستانِ بی بنیاد را
 
رفتنش، درچشم هایم، اتفاقی ساده نیست
می توانم  بردباری کرد، این رخداد را!؟
 
جاده ای بن بست، در من رفت و آمد می کند
می برم با خویش، این اندوهِ مادر زاد را!
 
همچنان، آشفته می چرخم به هرسمتی، ولی
بسته می بینم، به ناحق، راهِ عشق آباد را
 
درسرم، غیر از هوای عاشقی چیزی نبود
سوختی انگار در من باغی از شمشاد را!
 
جای جسمم، سخت، جانم را به دام افکنده ای
نرم کن، یک ذرّه، یارب! خاطرِ صیاد را!
 
حال، یک ویرانه از این ارگ، برجا مانده است
چشم بگشا، خود ببین خاکستری در باد را
 
من ازآن مشروطه خواهانم که بعد از کودتا
می کَشم برشانه ی خود، یوغ  استبداد را !
کلمات کلیدی این مطلب :  بیستون ، شیرین ، عشق آباد ، شمشاد ، سنگ ، یوغ ،


   تاریخ ارسال  :   1401/5/27 در ساعت : 18:17:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  84


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 29,717 | بازدید دیروز : 29,956 | بازدید کل : 144,804,375
logo-samandehi